قبل از هر چیز، نگاه خاص!




عنوان مجموعه اشعار : شمع دل
شاعر : سید حسین موسوی


عنوان شعر اول : هوای کربلا
قدم بردار سوی کربلایش
هوایی شو بزن پر در هوایش
که نام قطره را دریا بخواند
کنیز و نوکر زهرا بخواند
تمام زندگیِ من فدایش
فدای خاک پاک کربلایش
بمیرم در ره مهر و وفایش
بگیرم در بغل لطف خدایش
بگردم گرد قبر شیرخوارش
گذارم سر شبی روی مزارش

عنوان شعر دوم : احساس تو
از احساست مگو یار قدیمی، سخت دلگیرم
گذشتی بی هوا، اصلا نگفتی بی تو میمیرم؟

نگفتی با خودت این دل ندارد طاقت دوری
امیدم را گرفتی در همان شبهای مهجوری

دلم تنگ است اگر در اتش قلبم من نشستم
که با غم سوختم بعد از تو و با غم من نشستم

گذشتی و وجودم از نبودت اب شد آخر
زبان درد من این بیت های ناب شد آخر

بهار من بیا بی تو این باغ تشنه زرد شد
گذشتی و دلم بی تو ; غمخانه ای پر درد شد

عنوان شعر سوم : عادت
عادتم بوده که چشمانم به چشمانت بیوفتد
آتش عشقم تمام عمر بر جانت بیوفتد

دستهایت را برای من تکان میدادی آن شب
با صدای خود به قلب من توان میدادی آن شب

بِگِرد خود میچرخی ، مرا هرگز نمی یابی
که تو هنگامه ی رفتن نه بیداری، نه در خوابی

کاش میشد که در قلبت به رویم باز باشد
دوستت دارم برایم فرصت ابراز باشد

دوستت دارم نوشتم ساده تر از هرچه ساده
هر لب سرخی که طعم آن لبانت را نداده

زیر پاهایت اگر احساس پاک من شکسته
کیست جز من آنکه عمری چشم در راهت نشسته
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
با خواندن این سه شعر از آقای سیدحسین موسوی می¬شود به آیندهء ایشان بسیار امیدوار بود. سن و تجربهء کم شاعر باعث می¬شود که حتی بسیاری از کاستی-های شعرها را هم جزئی از این امیدواری بدانیم. شاعر هنوز بر وزن و قافیه مسلط نیست. گاه از وزن خارج می¬شود و نمی¬تواند به طور کامل ریتم موسیقایی شعر را حفظ کند. اما گذشته از این مورد که خیلی مهم نیست و با آموختن مباحث عروض و مطالعه شعر قابل رفع است، نکتهء دیگری است که اتفاقاً بسیار مهم است. این موضوع مهم «دید شاعرانه» است. در واقع در همین برهه از تجربهء شعرنویسی شاعر باید بیاموزد که از تکرار کلیشه¬های متداول و همینطور نظم-پردازی جملات عادی دوری کند. قبل از هر چیزی نیاز است که شاعر چشمی خاص داشته باشد. او باید هستی را از نگاه خاص خود، ببیند. باید وارد حیطهء کشف¬ها شود. بشکافد و کشف کند. حالا با این توضیح باید ببینیم این سه شعر چنین ویژگی¬هایی دارند یا نه.
شعر اول یک شعر مذهبی است. شعری تقدیم به حضرت امام حسین (ع) که طبیعتاً شاعر آن را با خلوص دل نوشته است. اما آیا شاعر دقیقاً سراغ همان چیزهایی که هزاران شاعر پیش از خود، دربارهء سالار شهیدان نوشته¬اند نرفته است؟ «قدم بردار سوی کربلایش / هوایی شو بزن پر در هوایش» این بیت به عنوان بیت اول کشش و جاذبه ندارد. چرا؟ برای اینکه در مصرع اول اتفاقی شاعرانه نیفتاده است و در مصرع دوم از یک مضمون کلیشه¬ای و تکراری استفاده شده است. مخاطب موقع خواندن شعر منتظر نگاه و روایت خاص شاعر است و نه شنیدن یا خواندن حرف¬ها و مضمون¬های همیشگی. بیت¬های بعدی هم به همین گونه¬اند. ضمن اینکه قالب مثنوی برای شعری به این کوتاهی خیلی جالب نیست و معمولاً باعث دافعه می¬شود.
اما در مورد شعر دوم که یک شعر عاشقانه است. اولین مورد را شاید بتوان همان اشکال شعر اول دانست. شاعر تلاش چندانی برای کشف مرزهای تازه در شعر نمی¬کند و به تکرار حرف اکتفا کرده است. نکته بعدی اینکه بیت¬ها گاه پریدگی و اشکال وزنی دارند. (مثلاً بیت آخر) نکته مهمی که باید در شعر گفتن، و به طریق اولی در شعر عاشقانه گفتن توجه کنیم، این است که استفاده از تصاویر و توصیفات بیرونی کمک زیادی به شعر خواهد کرد. علاوه بر «صور خیال»، شاعر باید قدرت ساخت زبان و بیان خود را داشته باشد. یکی از اتفاقات مهم زبان (و به قولی: مهم¬ترین آن) اتفاقی است که باید در زبان بیفتد. شاعر باید بتواند از استعداد واژه¬ها، کارکردهای تازه و بدیع بسازد. علاوه بر این، شکل بیان و استفاده از عناصر بلاغی نیز از نیازهای شعر است.
از احساست مگو یار قدیمی، سخت دلگیرم
گذشتی بی هوا، اصلا نگفتی بی تو میمیرم؟
حال ببینیم در این بیت کدام یک از اتفاقات بالا افتاده است. آیا شاعر تصویر، خیال، تشبیه یا استعاره¬ای را در شعر آورده است؟ اگر اینطور نیست آیا شاعر توانسته با بیان و زبانی قدرتمند، مخاطب را تحت تاثیر بگذارد؟ حال بیاییم نگاهی به بیتی از سعدی بیندازیم: «می¬روم وز سر حسرت به قفا می¬نگرم / خبر از پای ندارم که زمین می¬سپرم / می¬روم بی¬دل و بی¬یار و یقین می¬دانم / که من بی¬دل و بی¬یار نه مرد سفرم» می¬بیند که شاعر بزرگ با آوردن تصویر یا به قول سینمایی¬ها «سکانسی»، چطور حسرت و دریغ و شکست¬خوردگی را نشان می¬دهد. امیرخسور دهلوی می¬گوید: «ابر می بارد و من می شوم از یار جدا/ چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا/ ابر و باران و من و یار ستاده به وداع/ من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا» باز به کل فضای حسرت¬آلود و اندهناک شعر توجه کنیم با آمدن تصویری از حال و هوای یک روز بارانی و گرفته، وداع و خداحافظی عاشق و معشوق را نشان می¬دهد. در واقع یکی از شگردهای شعر برای نشان دادن یک حالت روحی خاص، آوردن تصویری خیال¬انگیز و مرتبط با شعر است. منوچهر آتشی در سوگ فرزند خردسال از دست داده¬اش سرود: «وقتی قرار شد تو نباشی / در کوچه باد را دشنام دادم / در باد / بادبادک را...» فضای غم¬بار و حسرت¬بار شعر در پس تصویری نوستالژیک از بازی کودکانه بادبادک است. علاوه بر این خود «باد» سمبل و تمثیلی از گذشتن و رفتن است.
شعر سوم هم به همان سیاق شعرهای قبلی است. نکته¬ای که باید در این شعر توجه کنیم، عوض شدن چند بارهء وزن است. انگار که شاعر در میانه شعر وزن اصلی را فرمواش می¬کند و در وزنی دیگر شعر می¬گوید.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.