مزه این شعرها هنوز پای دندانم است




عنوان مجموعه اشعار : نبض
شاعر : راضیه جبه داری


عنوان شعر اول : خط پایان
با شعر مهمانم شدی! با شعر مهمانت

شیراز چشمم میهمانی در خراسانت

وقتی نگاهم کرده بودی بارها گفتی

برهم زده این شهر را جادوی چشمانت

اوضاع درهم شد همان وقتی که لرزیدم

آرام خندیدی و پیدا بود دندانت

وقتی که تابستان آغوشم تو را میخواست

تقویم را دستی ورق زد تا زمستانت...

شعری برایت گفتمو روی لبم ماسید

رفتی مرا سوزاند فصل شعر بندانت

من روبرو کردم تو را با خود در این ابیات

حالا همین ابیات باشد خط پایانت...

عنوان شعر دوم : نفس
نفس بکش که هوا از بنفشه لبریز است

هوا هوای بهار است و شعر انگیز است

نفس بکش بگذار از دل تو کوچ کند

غمی که منتظر روزهای پاییز است

بنفش، سبز،طلایی ، سپید، سرخابی

هوا شبیه به یک بوم رنگ آمیز است

کنار جاده گل ریز آبی روشن

چقدر مثل نگین های گردن آویز است

صدای سمفونی صبحگاه گنجشکان

نصیب پنجره ی ساکت سحرخیز است

نوشته بر سر هرباغچه به دست بهار

جوانه ای بزن! اکنون چه جای پرهیز است

عنوان شعر سوم : زن بود او هم عزیزم
زن بود و هی شعر میریخت

در شیشه های مربا

میبافت با دست تقدیر

قالی به قالی خودش را


لحن سلام سماور

موسیقی دیگری داشت

طعم غزلهای آن زن

تا شهر هم مشتری داشت


وقت وضو شعرها را

میخواند با شرشر رود

در دستهایش عدس هم

تسبیح ذکر و دعا بود


بر آرزوهای رفته

کوهی نمیساخت از درد

با خنده هایش سرانجام

تقدیر را هم عوض کرد


گلهای پیراهن او

از خستگی‌ رنج میبرد

چین و چروک نگاهش

اصلا به سنش نمی خورد


زن با سرانگشت تدبیر

احساس خود را رفو کرد

پیراهن خستگی را

با مهربانی اتو کرد


خسته ولی با نشاط است

نه مثل حال من و تو

زن بود او هم عزیرم

هم سن و سال من و تو
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
مزه این شعرها هنوز پای دندانم است
ابتدا درودتان می‌گویم
سه شعر نسبتاً خوب از شاعری خواندم که با وجود اینکه حضورش در دنیای شعر خیلی دیرپا نیست اما قلمش روان است؛ بخصوص اینکه به‌روز می‌نویسد. از این بابت خدا را شاکرم.
غزل‌های این شاعر، هم در عنصر روایت موفقند و هم در عناصر ظاهری شعر کلاسیک مثل موسیقی و قالب (شکل). طبیعی است تا همین‌جای کار هم وسوسه‌کننده باشد برای کسی که می‌تواند حرفش را به زبان شعر آنهم به این سلیسی و روانی بیان کند. مطلع غزل نخست اگرچه می‌توانست رساتر و زیباتر باشد؛ اما اغواکننده است؛ جاذبه دارد و دست مخاطب را می‌گیرد و با خود همراه می‌کند.
بیت دوم هم بسیار خوش نشسته است؛ فقط ای کاش تطابق زمانی افعال در مصراع اول وجود داشت: "نگاهم کرده‌بودی" در این بیت در ادامه به فعل "گفته بودی" نیازمند است نه فعل ماضی ساده "گفتی" .
به بیت سوم که می‌رسیم دچار ابهام می‌شویم، جایی که پای "لرزیدن و درهم شدن اوضاع" به میان می‌آید اما دلیلش و چگونگی واقعه بر مخاطب مشخص نیست؛ ضمن انکه فعل متعاقب آن یعنی"آرام خندیدن و پیدا شدن دندان" را متوجه نمی‌شوم که درشرایط و اوضاع درهم شده، چرا باید طرف مقابل بخندد آنگونه که دندان نما باشد. و اصلاً قافیه "دندان" اینجا چه کارکردی دارد؟
مصراع "تابستان آغوش" اگرچه با قدرت شروع می‌شود؛ ‌اما بی‌دلیل به زمستان می‌رسد که با سفید خوانی و نقطه چین، مخاطب را سردرگم رها می‌گذارد. شاعر در استفاده از کلمات و تصاویر و عبارات بدیع و تازه بی‌هیچ هراسی بهره می‌برد و انصافاً آنها را خوب در شعرش جا می‌اندازد مثل فعل "ماسیدن شعر بر لب شاعر"...اما این توانمندی در جا انداختن "فصل شعر بندان" خودش را نشان نمی‌دهد و مشخص نیست چگونه شاعر از ترکیبی شبیه "فصل یخبندان" به شعربندان رسیده است. پایان بندی غزل نخست با مصراع زیبای" من روبه‌رو کردم تو را با خود در این ابیات" و کلمه "خط پایان" به خوبی انجام شده است.

غزل دوم
شعر دوم این شاعر با مطلعی جذاب و خوب و خوش طنین شروع می‌شود. در واقع باید به این شاعر به خاطر مطلع‌های خیلی خوبش تبریک گفت.
به عنوان مخاطب و خواننده شعر ، در بیت دوم همچنان با پیام شاعر همراهیم, چون توصیه می‌کند که از هوا( می‌تواندکنایه از شرایط و زمان باشد) لذت ببریم و نفس بکشیم و اجازه بدهیم غمی از دل ما کوچ کند اما اینکه غم چرا منتظر روزهای پاییز است مشخص نیست یا اینکه پاییز غم زداست یا غم افزا؟
در بیت سوم اگرچه خواسته است تنوع و رنگارنگی طبیعت را خاطرنشان کند، اما بیت درخشانی نیافریده و می‌شود گفت این بیت خنثی است و حذفش از کلیت شعر (محور عمودی) لطمه‌ای به آن نخواهد زد.
ادامه این غزل طبیعت‌گرا (ناتورالیسم) به توصیف مناظر دیگری از دنیای بهار می پردازد و برکه یا چشمه آبی کنار گلستان را به نگین‌های فیروزه‌ای گردن‌آویز تشبیه می‌کند. اما در بیت پنجم صدای موسیقی گنجشکان را با کمال حسرت تنها نصیب پنجره‌های ساکت می‌داند؛ آنهم پنجره‌هایی که سحرخیزند که البته صفت سحرخیزی برای پنجره‌ها قابل تأمل یا سوال برانگیز است. اما چرا پنجره های ساکت؟ می‌شود گفت تصویر زیبای مصراع اول در مصراع دوم تداوم نیافته و تکمیل نشده است.
این شعر نیز همچنانکه در غزل اول تأکید شد با پایان‌بندی خوبی همراه است. در واقع پیام‌های خوبی مبنی بر تازه شدن، از نو شکفتن، قیام، حرکت و پویایی را انتشار می‌دهد.

شعر سوم
حال و هوای شعر سوم با دو غزل نخست متفاوت است. جنس این شعر با شعرهای دیگر کمی فرق دارد. اگرچه در آن دو شعر نیز شاعر زنانگی‌اش را پنهان نمی‌کند؛ اما در این چهارپاره، جنس کلمات بیشتر زنانه است. جدای از مضمون شعر و محور عمودی آن که در تعریف و توصیف زن نوشته شده؛ او با بهره‌گیری از کلماتی مثل شیشه مربا/ بافتن قالی/ سماور/ عدس/ گلهای پیراهن/ رفو کردن/ اتو کردن و ... حس زنانه‌اش را فریاد می‌زند. او در شعرهایش حس دروغین مردانه ندارد و این از نگاه من بسیار مهم است. کمااینکه در مورد شخصیت فروغ فرخزاد معتقدم او را نباید شاعر ضد مرد یا عصیانگر دانست بلکه او کسی است که در دوران تحریم و تحقیر زن، زنانگی‌اش را فریاد می‌زد.
من این شعر را از این باب دوست دارم. گذشته از این که شعر از تصاویر درخشان و بدیعی در نوع خودش برخوردار است و زبان عاطفی خوشایندی دارد. موسیقی روان و شتابنده در این چهار پاره و کوتاهی مصاریع نیز به این روانی کمک کرده است که بعید نیست این انتخاب، هوشمندانه و آگاهانه باشد.
شاعر این شعرهای ناب را با وجود تجربه کمش در شعر، موفق می‌دانم و آینده‌ای درخشان برای او متصورم.

باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۲
راضیه جبه داری » 8 روز پیش
سلام و درود جناب احرامیان. سپاسگزارم از نقد و نظرتان. با شوق و قدرت ادامه می دهم.ان شالله. ممنون از شما
علی رضا احرامیان پور » 4 روز پیش
منتقد شعر
موفقیت شما ارزوی قلبی من است .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.