دعوت به انضباط بیشتر




عنوان مجموعه اشعار : بینام
شاعر : شعله نظریان


عنوان شعر اول : هجرانی
انار کال خیالم را بگیر

مرا به سقف زمان آویخته اند

کلاغ های سیاه اندیشه تا برایند

تورا از من و

مرا به شیب تند هجران هدیه خواهند کرد



عنوان شعر دوم : سهم من از جهان
مشتی گندم
سبدی آوارگی
دانه انار
مشتی رویای مرده

خواب بی پایان

این تمام چیز هایی است

که از جهان خویش آورده ام

واژه ای که در لجن زار خشم می لولد به خود

زایمانی سخت

گهواره ای میجنبد آن سوی جهان

و کودکی باز خواب اعتماد میبیند

دروغی دیگر از دهان زمین رشد می کند

شعر میشود

عنوان شعر سوم : تولد
من

قلم

کاغذ
هر سه آبستنیم

قلم ابستن شعری عاشقانه

کاغذ ابستن داستانی کوتاه

و من ابستن دردی شگرف


شگفتا

کودک قلم کور

کودک کاغذ سیه چورده

و کودک من .........


من این سه را بر جای گذاشتم

جنون را برگزیدم
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
به شاعر عزیز این سه شعر خوشامد می گویم و امیدوارم در این پایگاه علاوه بر نقد شعرهای خودشان، نقد شعر دیگر اعضا را هم بخوانند و تحلیل کنند تا ان شاءالله روند رشدشان در شعر و شاعری شتاب بیشتری بگیرد.
«هجرانی» با تعداد معدود سطرهایش (پنج سطر)، شعری آشفته است. کل شعر بر سه ترکیب بنا شده است که عبارتند از: انار کال خیال، کلاغ های سیاه اندیشه و شیب تند هجران. وقتی در یک شعر کوتاه سه بار این اسلوب ترکیب سازی به کار بسته می شود بایستی میان آنها رابطه ای فراتر از خیال غالبِ شعر برقرار شود وگرنه به حساب عادت شاعر گذاشته می شود که نه تنها پسندیده نیست بلکه در شعر کوتاه نکوهیده هم خواهد بود. خیال محوری شعر این است که شاعر احتمالاً خطاب به معشوق(به قرینه ی تو و هجران) می خواهد که خیال او را بگیرد! چرا که اگر اندیشه های احتمالاً مزاحم به سراغش بیایند انار کال خیالش را خواهند انداخت در شیب تندی که به هجران او از معشوق خواهد انجامید. از نظر فرم درونی شعر، طرح درخواست در سطر اول با عنایت به اضطرار و نگرانی ای که در ادامه ی شعر به آن پی می بریم هوشمندانه است و شروع خوبی است برای چنین شعری. هر چند که مفهوم نیست «خیالم را بگیر» به چه معناست. حتی تشبیه آن به انار کال نتوانسته است از نارسایی فعل بکاهد. همچنین در دو سطر آخر زبان مخدوش است. «تو را از من و / مرا به شیب تند هجران هدیه خواهند کرد». سطر اول با «و» تمام شده است. این یعنی چه؟ سطر نخست با «و» غیر ملفوظ تمام شده است یعنی اگر به جمله بعدی عطف نمی شد باید می داشتیم « تو را از من به هدیه خواهند کرد» که بی معنی است. احتمالاً منظور شاعر « تو را از من خواهند گرفت» بوده است. به هر رو با اشکالاتی که برشمردیم نوشته نتوانسته است خود را به شعر برساند.

در شعر «سهم من از جهان» به ذکر دو نکته اکتفا می کنم. در پنج سطر نخست شعر به ترتیب گندم، آوارگی، انار، رویای مرده و خواب بی پایان ردیف شده اند تا شاعر در ادامه بگوید که اینهاست تمام آنچه از جهان خویش آورده است. علاوه بر اینکه نظم قابل تشخیصی برای ترتیب آنها از گندم تا رویای مرده وجود ندارد بایستی به یک نکته ظریف هم توجه کرد. مقدار این چیزها. مشتی گندم و سبدی آوارگی و دانه انار و مشتی رویای مرده. ابتدا به گندم و انار که عینی هستند بپردازیم. مشتی گندم و دانه انار. احتمالاً دانه ای انار بوده است. چرا که مشت و سبد، هر دو «ی» گرفته اند. دانه ای انار یعنی چه؟ عدم تناسبش با مشتی انار هم که واضح است. آوارگی و رویای مرده هم که ذهنی هستند به مقدارشان با سبدی و مشتی اشاره شده است. تکرار مشتی با توجه به اینکه یک بار جلوی گندم عینی و یک بار جلوی رویای مرده ذهنی قرار گرفته است زیر سوال است. همین طور این تکرار در سطر اول و چهارم اتفاق افتاده است و برای حف توازن می بایست مقدار دو سطر دوم و سوم هم تکرار می شد. مثلاً می توانست به جای دانه ای انار، سبدی انار بیاید. آن وقت نظمی حداقلی به کار داده می شد. اما در ادامه سطر پنجم بدون مقدار است و این به ضرر چهار سطر قبل از خود تمام شده است.

در «تولد» نیز می توان این ضعف انضباط را مشاهده کرد. در ابتدای شعر به ترتیب من و قلم و کاغذ آمده است. در بند دوم از قلم و کاغذ و من حرف به میان آمده است و در سطرهای بعد از «شگفتا» با همین ترتیب به کودکِ قلم و کاغذ و نهایتاً من پرداخته شده است. این ایراد با انتقال قلم به ابتدای سیاهه در بند اول و شمردن به این ترتیب : قلم، کاغذ و من قابل اجتناب بود. پیشنهاد تغییر ترتیب در بند اول را به این خاطر طرح می کنم که می بینم شاعر، شعر را طوری پیش برده است که بتواند پایان بندی را با «من» تما م کند. البته بین این سه تایی ها هم، ضعف تناسب به چشم می خورد. برای نمونه کافی است سطرهای متناظر را با هم انطباق دهیم. در این صورت خواهیم داشت: شعری عاشقانه که کور است و داستانی کوتاه که سیه چرده است. بین این دو کودک! توازن و تناسب برقرار نیست. برای دردی شگرف هم که چیزی نوشته نشده است. اشکال دیگری که بر شعر وارد است این است که «آبستنیم» در بخش اول شعر، در زمانِ حال است. از این رو زمان پایان بندی شعر نمی تواند ماضی باشد. برگزیدن جنون هم از آن حرفهاست و باورش سخت است چرا که جنون به کسی فرصت انتخاب نمی دهد.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.