به این امید که...




عنوان مجموعه اشعار : در حوالی زمستان...
شاعر : احسان نیکویی زاده


عنوان شعر اول : صلیب
به جرمِ عشق تو امشب ؛صلیب سهم من است
دلی شکسته و زخمی مهیب سهم من است

فسرده در قفسِ سایه های ناپیدا
دوباره مثل همیشه؛فریب سهم من است

منم پرنده ی بی بال و پر؛که خواهد مرد
همان که یک نفسِ بی شکیب؛سهم من است

تو حور و جنت و رضوان؛؛منم شبیه پدر
که از بهشتِ تو؛ یکدانه سیب سهم من است


《"کبوترم؛که دگر آشیان نخواهد دید"》
منم همان که همیشه؛؛صلیب؛سهم من است



عنوان شعر دوم : زمستان
روزهای بی بهار
بلبلِ چشم انتظار
بغضِ خاموشِ هَزار
در زمستان مانده است
در زمستانهای دور

ای شبِ یلدای من
بی رمق رویای من
ای که چون فردای من
در زمستان مانده ای
در زمستانهای دور

چشمِ خون آلوده ام
سینه ی فرسوده ام
در زمستان بوده ام
در زمستان مانده ام

بغضِ پایان ناپذیر
دردهایی ناگزیر
مردِ تنها؛؛سر‌به زیر
در زمستان مانده است
در زمستانهای دور



عنوان شعر سوم :گمگشته
دلگیرم از خودم از قلب خسته ام
از داغِ روزگار خود را شکسته ام

دیوار میکشم در چار دور خویش
لعنت به زندگی هی نیش و نیش و نیش

سرگشته و غریب هر روز من شب است
در بستری سیاه این تن،پر از تب است

دنیای من کجاست کو خنده های من
اینجا در این اتاق این کیست جای من

من کیستم؟؟بگو این مرد....مرد نیست؟؟
بغضِ مرا ببین این درد.....درد نیست؟؟؟

یک شب ازین اتاق پرواز میکنم
پایانِ خویش را ‌ آغاز میکنم
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
خوشحالیم که شاهد استعدادتان در سرودن هستیم و این‌که در عرصه‌ی فراگیری موزون و مقفا سرودن و حتی بیان، کارورزی مؤثری داشته و مقدمات را پشت سر گذاشته‌اید.
بااین‌حال به‌سرعت به سراغ کاستی‌ها خواهیم رفت به این امید که در آینده‌ای نزدیک بیان پیشرفته‌تری را در سروده‌هایتان شاهد باشیم.
اجازه بدهید با این پرسش آغاز کنیم که چقدر زیست و بیان شخصی ما در شعر جاری است؟ و از این پرسش به پرسشی دیگر پل زده و از خود بپرسیم شعر من تا چه اندازه‌ای آینه‌ی فردیت من است؟
تأثیر گرفتن از دیگر آثار، به‌خصوص در ابتدای راه می‌تواند به ما کمک کند تا در مسیر رسیدن به زاویه دید و بیانی شخصی گام‌هایی جدی برداریم اما هرگز نباید از این نکته غافل شد که آگاهی خود را در سطح بالایی زنده و روشن نگاه داریم.
آیا اگر فرزند زمان خود نباشیم و واژه‌ها و دستور‌ زبانی را که با آن می‌اندیشیم پایه‌ی سرودن قرار ندهیم خلاقیت رخ خواهد داد؟ مسلماً آشنایی‌زدایی در حوزه‌ای امکان وقوع هدفمند دارد که با آن حوزه آشنایی کافی داریم.
در سروده‌ی اول، به جرم عشق ورزیدن به چه کسی، صلیب سهم راوی شده است؟ «به جرمِ عشق تو امشب ؛صلیب سهم من است» حالا چرا صلیب و نه چیز دیگر؟ چه قرینه‌ای برای توجیه حضور این پدیده (صلیب) در متن وجود دارد؟ صلیب ما را به یاد چه باورهای مذهبی و چه وقایع تاریخی می‌اندازد؟ آیا متن با پیش‌متن‌هایی که خواه‌ناخواه در مواجهه با صلیب در ذهن خواننده مرور خواهد شد، نسبتی دارد؟ خیر، متن صرفاً دو بار به صلیب اشاره کرده و گذشته است.
مورد دیگری که بایستی به آن دقت کرد بار عاطفی واژه‌ها و موقعیتی در متن است که به‌واسطه‌ی آن موقعیت و بافت بیانی، واژه‌ها را استخدام می‌کنیم. به‌طور مثال به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان خارج از متن بر ترکیب «زخم مهیب» ارزش‌گذاری کرد و گفت که این ترکیب خوب است یا بد. اتفاقاً بایستی بیان کرد که در اینجا از صفت «مهیب» آشنایی‌زدایی شده است. اما بافت بیانی، این آشنایی‌زدایی را یاری نمی‌کند و این ترکیب در متن غریبه می‌ماند و پیوندی مؤثر بین این ترکیب و دیگر عناصر متن برقرار نمی‌شود. به بیانی دیگر در متن جغرافیایی ترسیم نمی‌شود تا این ترکیب با متن جوش بخورد. «دلی شکسته و زخمی مهیب سهم من است»
پرسش دیگر این‌که ما در بیان روزمره‌مان تا چه حد از واژه‌ای مثل «فسرده» استفاده می‌کنیم؟ استفاده از چنین واژه‌هایی اگر به‌ضرورت روند متن نباشد و مثلاً به سبب جبر وزن عروضی پای خود را به متن باز کرده باشد باعث دوگانگی در بیان خواهد شد. «فسرده در قفسِ سایه های ناپیدا/ دوباره مثل همیشه؛ فریب سهم من است»
استخدام صفت «بی‌شکیب» در بیت «منم پرنده ی بی بال و پر؛که خواهد مرد/ همان که یک نفسِ بی شکیب؛ سهم من است» هم، بیان را به سمت آرکائیسم غیرهمسو با متن پیش برده است. از همین دست است واژه‌هایی مثل «هَزار» در بند «روزهای بی بهار/ بلبلِ چشم انتظار/ بغضِ خاموشِ هَزار/ در زمستان مانده است/ در زمستانهای دور» و واژه‌ی «خویش» در بیت « دیوار میکشم در چار دور خویش/ لعنت به زندگی هی نیش و نیش و نیش»

البته بایستی بیان کرد که سروده‌ی آخر با مطلع «دلگیرم از خودم از قلب خسته ام/ از داغِ روزگار خود را شکسته ام» از نوع بیان یکدست‌تری نسبت به دیگر سروده‌های ارسال‌شده برخوردار است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۴
احسان نیکویی زاده » چهارشنبه 19 دی 1397
سلام.. سپاسگزارم استاد گرامی... نظراتتون تماما رو به یاد خواهم سپرد
عارفه محبت خواه » 20 روز پیش
روزهای آبی دنیا ب پایان آمده؟!ن...یک شب از این اتاق پایان خویش را آغاز میکنی
عارفه محبت خواه » 20 روز پیش
روزهای آبی دنیا ب پایان آمده؟!ن...یک شب از این اتاق پایان خویش را آغاز میکنی...@@little hero....
مسعود میرقادری » 14 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما موفق و سرافراز باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.