گشایش شما در زیاد شعر خواندن و تأمل درآنهاست



عنوان مجموعه اشعار : عشق
عنوان شعر اول : نوشین
خنجر زهرین عشقت بر دلم آخر نشست
بهمن سرد نگاهت بر سرم سنگین نشست
من سوار کشتی عقل و تو طوفانی عجیب
کشتی مغرور عقلم،عاقبت بر گِل نشست
لشکر عشق تو ظالم بود و من تنهاترین
بی اجازه بر ((دل و جان و تن و اعضا)) نشست
در من اکنون ذره ای ردی ز صبر و هوش نیست
تاب و پیچ گیسوانت،شیشه ی صبرم شکست
از چه تلخی میکنی ای یار،دانی عاقبت:
بوسه ی شیرینت آخر بر لبم خواهد نشست

عنوان شعر دوم : مادر
من به قربانِ به قربان رفتنت ای مادرم
ای دوای دردهای مبهمم ای مادرم
قلب من از سنگ بود و دست مهرت بیکران
عشقت حک شد بر دلم تا زنده ام ای مادرم
لفظ یاری گر بُو‌َد آسان در روز سپید
ای رفیق و یار شبهای سیاه ای مادرم
پشت لبخند ملیحت کوهی از درد و غم است
من به قربان تمام دردهایت مادرم

عنوان شعر سوم : سقا
گر شود ساقی خرابِ باده غوقا می شود
یک شَبِ،جام و می و ساغر محیا میشود
من بنازم ساقی دشتِ بلا،عباس را
بی دو دست و مست هر شب ساقی ما میشود
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
گشایش شما در زیاد شعر خواندن و تأمل درآنهاست
ابتدا درودتان می‌گویم
شعر کلاسیک دو پایه اصلی در صورت و ظاهر دارد و چهارپایه دیگر در بطن و معنا آن دو پایه ظاهری شعر کلاسیک، یکی شکل و قالب است مثل غزل و مثونوی و رباعی و ... و دیگری موسیقی است.
اما خود موسیقی در یک دید کلان‌تر به سه قسمت وزن(ریتم یا عروض کلی شعر)، قافیه و ردیف(موسیقی کناری) و سوم هم‌آوایی یا تناسب آوایی کلمات درون شعر (موسیقی درونی) تقسیم می‌کنند. در واقع آنچه در این نوشته به آن اشاره می‌کنم فقط موسیقی است؛ آنهم جزء دو موسیقییعنی موسیقی کناری شامل قافیه و ردیف؛ و از بقیه عناصر شعر چشم‌پوشی می‌کنم.
از سه جزء پایه موسیقی، شما در وزن، تقریباً مسلط هستی و نمی‌دانم که این تسلط را از آگاهی و آشنایی با علم عروض و نحوه افاعیل نویسی بلدی یا از ریتم و موسیقی سماعی (شنیداری)؟ با این حال جای تبریک دارد.
تنها نکته حایز اهمیت از نظر موسیقی (وزن) در این شعرها، لغزش کوچکی است که در بیت دوم غزل مادر رخ داده است.
"عشقت حک شد بر دلم تا زنده‌ام ای مادرم". باید بدانید که حکم حرف "ح" فراتر و متفاوت از " الف یا همزه" است. پس اگر این مصراع را تقطیع کنیم چنین چیزی به‌دست می‌آید:
عش/ ق/تک/ شد/ بر/ د/ لم/ تا/ زن/ دِ(ه)/ ام/ ای/ ما/در/رم
فاع لاتن/ فاع لاتن/ فاع لاتن/ فاع لن/
همانطور که می‌بینی در تقطیع این مصراع، حرف "ح" کلمه "حک" از تقطیع افتاد و این درست نیست. اما اگر مثلاً به جای "حک" کلمه‌ای بود که الف یا همزه شروع می‌شد مثل "اما" ایرادی پیدا نمی‌کرد چون الف را می‌شود حذف یا اصطلاحاً ادغام کرد: عش/ ق/تم/ما/ فاعلاتن
پس باید "حک" را عوض کنی یا به جای کلمه "عشقت" مثلاً بگویی: عشق حک شد بر دلم تا زنده‌ام ای مادرم

موسیقی کناری ( قافیه و ردیف)
اما نکته و ایراد اساسی شعر اول و دوم، عدم رعایت قافیه و برخی موارد ردیف است؛ ما این دو غزل را از نظر موسیقی کناری (قافیه و ردیف) بررسی می‌کنیم.
شعر اول:
در این شعر کوتاه بجز یک بیت، در بقیه ابیات از کلمه "نشست" به‌عنوان ردیف استفاده شده است. ردیف همانگونه که می‌دانی کلمه‌ای است که بعد از قافیه می‌آید و در انتهای همه ابیات تکرار می‌شود. اینکه در شعر شما و بنا به چه ضرورتی در بیت چهارم به جای "نشست" از کلمه شکست استفاده شده و در واقع ردیف به قافیه مبدل شده است بر من معلوم نیست؛ چون کلمات نشست و شکست با هم قافیه‌اند.
به هر تقدیر؛ ردیف این بیت باید اصلاح شود و همسان‌سازی صورت گیرد. اما در غزل و در واقع در شعر کلاسیک ما به کلمه‌ای مثل قافیه حتماً نیاز داریم؛ به گونه‌ای که شعر کلاسیک می‌تواند بدون ردیف باشد اما بدون قافیه هرگز.
کلمات قافیه کلماتی هستند که در یک یا چند حرف (صامت)و حرکت یا صدای قبل از آنها(مصوت) با هم اشتراک دارند. مثلاً در شعر "الا یاایها الساقی" حافظ: کلمات ناول (ها) / مشکل (ها) / ساحل (ها) / محمل (ها)/ حایل (ها)و... کلمات قافیه‌اند. در همه این کلمات، حرف "ل" و حرکت یا صدای" –ِ " قبل از آان مشترک است؛ پس در این غزل مثلاً کلمه ای مثل گِل"ها" (به معنی خاک) می‌تواند قافیه باشد اماگُل‌ها (سبزه ) نمی‌تواند؛ چون با آنکه حرف "ل" در هر دو مشترک است اما حرکت یا صدای ماقبل "حرف لام" در اولی کسره است و در دومی ضمه. به "ل" در این کلمات، حرف رَوی (بر وزن شبی) می‌گویند. در غزل دیگر حافظ با مطلع:
" دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند
کلمات: نجات/ حیات / صفات/ برات/ ذات/ و... همه همقافیه‌اند چون حرف "ت" رَوی و حرکت یا صدای "آ" ماقبل رَوی در همه این کلمات مشابه است. با این توضیح مفصل برمی‌گردیم به کلمات قافیه در غزل شما.
در غزل اول: کلمات قبل از ردیف: آخر / گل / اعضا/ صبرم / خواهد / هیچکدام چنین اشتراکات حروف و صدا که بیان کردیم را ندارند. مثلاً اگر می‌خواستی همان کلمه "آخر" را قافیه کنی در بیت‌های بعدی باید از سر- دیگر – منبر- پیکر- و ... یا مواردی شبیه به اینها استفاده می‌کردی که حرف "ر" در آن‌ها رَوی است و حرکت فتحه قبل از "ر" در آنها مشترک بود.
در غزل دوم هم " ای مادرم" حکم ردیف دارد که در همه ابیات تکرار شده است؛ اما کلمات ( رفتنت/ مبهمم / زنده‌ام / سیاه/ دردهایت ) هیچکدام همقافیه نیستند.
امیدوارم اگر دوباره به تازگی شعرهایی از شما خواندم از مشکل قافیه و ردیف و وزن شعر فارسی عبور کرده باشی و بتوانم در نقدها واکاوی‌‌های بعدی در مورد دیگر عناصر شعر یعنی اندیشه، زبان، تخیل، و عاطفه بیشتر بنویسم.
برای شناخت بهتر و بیشتر کلمات قافیه توصیه می‌کنم کتاب "عروض و قافیه" یا " عروض نوین" نوشته " دکتر سیروس شمیسا" را حتماً بخوانی. ضمن آنکه می‌توانی در دیوان شاعران پیشین مثل حافظ و سعدی و ... روی کلمات قافیه تأمل بیشتری داشته باشی
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.