نگرشِ فردی، باید همراه با زبان دقیق باشد




عنوان مجموعه اشعار : یادآوری...
شاعر : مهدیه عطاردی


شعر اول: یادآوری
طعم تلخ قهوه اسپرسویی؟ نه! زهرمار...
تو نه روز روشنی نه مثل شب تاریک و تار
.
باز صحبت های تو لبخندها می آورد
طنز بی معنی شدی، نه! چرت و پرت خنده دار...
.
آن زمستانی که آغوشت، پناه عشق بود
بی قرارت می شدم در انتظار هر قرار
.
کافه گردی های بی پایانمان یادت که هست؟
نور شمع و قهوه و دستان ما، ریتم سه تار...
.
بوی تند عطر مردانه فضا را می گرفت
کنت سیگار تو و لب های من در انتظار
.
چشم ما در چشم هم، افکارمان پر همهمه...
دیگر این یادآوری ها هم نمی آید به کار
.
می زند سیلی ترین باران شب بر صورتم
تا بفهماند، دوباره آمده فصل بهار
.
جای من را زیر چترت دختری دیگر گرفت
آسمان رحمی بکن، بر این دورنگی ها ببار
.

شعر دوم: تب خاطره
خدا کند برسد انتهای این دیدار
خدا کند نشود قلب زخمی ام بیمار
.
نگاه مبهم تو می برد مرا به خزان
"و ان یکاد" بخوانم در انتظار بهار
.
هزار و یک شب تردید رفت و جامانده
زنی شکسته و عاصی، کلافه و بیدار
.
دوباره خاطره هایت به عمق لرزه رسید
نفس بریده شده زیر تلی از آوار
.
چه گوشه ها که زند زخمه های لبخندت
چه یاد ها که نشد زنده با ترنم تار
.
مسافرم به گذشته، به شوق چشمانت
به سوی دشت کویری، چه تشنه ام! تبدار!
.
امان ز برق نگاهت به زیر تابش ماه
هزار روزه به یک بوسه می شود افطار!
.
برو برای همیشه ولی عزیز بمان
"مراببوس" بخوان و مرا نبوس اینبار
.
نگو که عاشقمی، نه نگو، دوباره نگو
مرا رها کن و دیگر به حال خود بگذار


شعر سوم: فصل شاعری
رفتنت آغاز فصل شاعری، پشت تابستان داغ اشتیاق
برگریزان درون سینه ام، اوج تنهایی و بی تابی باغ
.
جای تو خالی ست زیر چتر من، در قدم هایی که بی تو می زنم
زیر پایم خش خش پاییز دل، توی گوشم طعنه تلخ کلاغ
.
کم شده حجم تو از قاب تنم، در تمام لحظه های زندگی
بعد تو تنها نشسته سایه ام، روی دیوار گچی این اتاق
.
عشق تو فانوس صحرایی جان، همدم شب های تاریک خیال
باد سرد بی کسی افتاده راه تا کند خاموش نور هر چراغ
.
در پی صلح جهان، سردار من! رد شدی از مرز بی حد زمان
در کدام آشوب پیدایت کنم؟ قونیه، توران و غزنه یا عراق
.
مثل پیر مرد کنعانی شدم، سوی چشمم می دود دنبال تو
منتظر می مانم اینجا سال ها، تا بگیری از من و عشقم سراغ
.
کاش برگردی شبی باد بهار! عطر گل ها را بریزی در رگم
قبل از آنکه جان بگیری از تنم یا نگاه خیره ام افتد به طاق
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
هر سه شعر با وجود بعضی ایرادات نحوی و زبانی نشان‌هایی از نوعی فردیت دارد که البته هنوز در میانه راه است. به بیان دیگر، شاعر سعی دارد که جهانی را برای مخاطب ترسیم کند که مختص به خودِ شاعر و نگاه اوست و در این مسیر تا حدی نسبت به سابقۀ کمِ شاعری‌اش موفق عمل کرده است، اما در هر سه شعر نکاتی هست که تا جایی که این مجال، اجازه می‌دهد به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:

در شعر اول، کلمۀ اسپرسو، برای این که در وزن درست خوانده شود، به نظر می‌رسد که از حالتِ طبیعیِ تلفظش خارج شده، در حالی که در بیت‌های دیگر، کلماتِ ریتم و کنت، در وزنِ همین شعر، به شکل طبیعی‌شان تلفظ می‌شوند، توجه داشته باشیم که استفاده از کلماتِ خارجی باید به شکلی در وزن بیایند که از حالتِ طبیعیِ تلفظ خارج نشوند، و البته بعضی از این کلمات قابلیتِ تلفظ به دو یا چند شکل را دارند.
در همین شعر، تاریک و تار برای شب، عبارتی طولانی و دارای حشو است.
در این شعر، نوعی آشفتگیِ سبکی در شیوۀ به کار بردنِ زبان و نحو به چشم می‌خورد، مثلاً در بیتی شاعر به سادگی از عبارتِ «چرت و پرتِ خنده‌دار» استفاده کرده که اتفاقاً خوب هم آن را آورده است، اما در بیتِ بعدش، «آن زمستانی که آغوشت، پناه عشق بود/ بی قرارت می شدم در انتظار هر قرار» جملات صرفاً از سنّتِ ادبی بهره گرفته و می‌شد با تغییری در مصرعِ دوم، مصرعِ اول را به نوعی تمسخرآمیز آورد، به عبارتِ دیگر «آغوشت پناه عشق بود» اگرچه کلیشه‌ای به نظر می‌رسد اما همین کلیشه‌ها در موقعیت‌هایی می‌توانند شعریتِ جدیدی پیدا کنند، مثلاً فرض کنیم اگر شاعر با بیانِ یک سؤال یا نفیِ یک ارتباطِ عاشقانه باقیِ جمله‌ها را می‌گفت، شاید باعث می‌شد که این جمله معنایی تمسخرآمیز و در نتیجه نوعی ادبیّت در متن ایجاد کند.
در بیتِ «چشم ما در چشم هم، افکارمان پر همهمه.../ دیگر این یادآوری ها هم نمی آید به کار» عبارتِ «افکارمان پر همهمه» بیانِ شاعرانه ندارد و بیشتر به دلیلِ کلمۀ افکار است که معمولاً برای شعر مناسب نیست. در مصرعِ دوم، جابه‌جاییِ اجزای یک فعل (به کار نمی‌آید) به نحوِ روان کلام لطمه زده است که به ضرورت وزن بوده اما شاید با دقت و تجربۀ بیشتر می‌تواند به مرحله‌ای برسد که وزن و نحوِ طبیعیِ کلام، همراه با هم در ذهنِ او شکل بگیرند.

در شعر دوم، در بیتِ « چه گوشه ها که زند زخمه های لبخندت/ چه یاد ها که نشد زنده با ترنم تار» فعلِ «زند» در مصرع اول، مناسبِ نحوِ امروزی نیست، و در این بیت، اتفاقاً اگر به جای «زند»، «نزد» می‌آمد (چه گوشه‌ها که نزد... یعنی مدام گوشه زد...) هم نحوش درست بود و هم معنایش دقیقتر می‌شد.
در یکی از بیت‌ها «امان ز برق نگاهت» اصولاً با زبانِ این شاعر که در این شعرها تا اینجای کار دیده‌ایم، تناسبی ندارد. (یعنی «ز» به جای «از» و همچنین ترکیبِ تکراریِ «برقِ نگاهت»)

در شعر سوم، شاعر در جایگاه‌های قافیه، حرفِ «ق» و «غ» را یکی دانسته که البته به نظر می‌رسد چندان مشکلی نباشد، چون واقعیت این است که این دو حرف، تلفظی یکسان در فارسی دارند، فقط شاید بعضی صاحب‌نظران، به دلیلِ آن که صورتِ کلمات را هم در ذهن دارند، این گونه هم‌قافیه بودن‌ها را ایراد بدانند.
در سطرِ « زیر پایم خش خش پاییز دل، توی گوشم طعنه تلخ کلاغ» پاییز دل، می‌توانست با ترکیبی خلاقانه‌تر جایگزین شود و حتا شاید نیاز باشد که چیزی عینی‌تر و ملموس‌تر به جای آن بیاید.
در سطرِ «بعد تو تنها نشسته سایه ام، روی دیوار گچی این اتاق» اگرچه تصویرِ نسبتاً خوبی ارائه شده، اما آوایِ عبارتِ «روی دیوارِ گچی این اتاق» خوشایند نیست زیرا مجبوریم تشدیدی روی حرفِ آخرِ «گچی» برای درست‌خوانیِ وزن بگذاریم.
در بیتِ «عشق تو فانوس صحرایی جان، همدم شب های تاریک خیال/ باد سرد بی کسی افتاده راه تا کند خاموش نور هر چراغ» هر چهار تکه‌ای که در بیت آمده، تکراری و سنّتی است، حتا عبارتی مثلِ «باد سرد بی‌کسی» از عباراتِ تکراری در شعر معاصر است. (در واقع سنّتِ ادبی هم معاصر و هم کلاسیک را در بر می‌گیرد و شاعر اگر از آنها استفاده می‌کند باید چیزی هم به آن‌ها بیفزاید یا آنها را تغییر دهد تا به شاعرانگیِ خلاقانه برسد). نکتۀ دیگر، نبودنِ رای مفعول برای «نور هر چراغ» و همچنین جابه‌جاییِ اجزای فعلِ «خاموش کند» است که به نوعی ضعفِ نحوی به حساب می‌آیند. در بیتی دیگر، همین جابه‌جاییِ ناخوشایند در فعلِ «سراغ بگیری» اتفاق افتاده است. توجه شود که گاهی جابه‌جایی نحوی، باعثِ ایجاد معنایی ضمنی هم می‌شود اما در دو مورد مذکور این طور نشده است.
در بیتِ آخر، «کاش برگردی شبی باد بهار! عطر گل ها را بریزی در رگم/ قبل از آنکه جان بگیری از تنم یا نگاه خیره ام افتد به طاق» فعلِ افتد، بهتر است به شکلِ «بیفتد» بیاید تا با باقیِ جملاتِ این شعر که نحوی روان و ساده و امروزی دارند، هماهنگ شود، که البته در این وزن امکانش نبوده و همانطور که در سطرهای قبل اشاره شد، شاعر به مرور می‌تواند نحوِ دقیق را با وزنِ شعر همراه کند.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.