شروعی خوب و پایانی سخت




عنوان مجموعه اشعار : واگویه ها
شاعر : عصمت خراسانی


عنوان شعر اول : شبهای تنهایی
من در نگاهت گم شدم دختر ، در پیش چشمانت کم آوردم
اواره در احساس خویشم که ، در مطلع شعرم غم آوردم

بی تابی و شبهای تنهایی ، بغضی که می آید فرو ریزد
در چشم باران خورده ام اما ، تردید و غم را با هم آوردم

مبهوت عشقی مبهمی اما ، عین خیالت نیست رسوایی
درهای و هوی شهر دل مرده ،گوشی برایت مَحرَم آوردم

در دست باد افتاده گیسویت ، اشفتگی ها بی سر انجام است
گاهی نشستم کنج این خانه ، صدها سوال مبهم آوردم

عمر غزلها رو به پایان است ، دیگر نمی بافم خیالم را
روح و روانم سخت اشفته ست ، دلواپسی را کم کم آوردم

دنیای شعرم را رصد کردم ، هر واژه اش رو به وخامت بود
این عمر رفته رو به پایان را ، از راه پر پیچ و خم آوردم

عصمت خراسانی



عنوان شعر دوم : عطر تنت
عطر تنت پیچیده در آغوش سردم
با پیکر مجروحِ قلبم در نبردم

درمانده از خودکامگی های زمانه
می خواهم امشب شانه ات را،کوه دردم

هی میزند یک در میان نبض نفسهام
باید به دنبال کسی در خود بگردم

هر لحظه گُر میگیرد احساس غریبم
امشب میان خاطراتم دوره گردم

پاشیده گرد بی کسی ، در شعرم اما
من در میان این همه نامرد ، مَردم

وقتی که چشمم شد دخیل چشمهایت
دانستم از چشمان سردت نیز طردم

عصمت خراسانی



عنوان شعر سوم : زخمها
زخمها امشب تبانی کرده اند
یاد دوران جوانی کرده اند

هی نمک بر زخمها بر غصه ها
دل خوشی ها را نشانی کرده اند

عصمت خراسانی
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
شروعی خوب و پایانی سخت
ابتدا درودتان می‌گویم
تعریف شعر، اگر تلاقی عاطفه و خیال است باید گفت سراینده ابیات پیش‌رو قطعاً شاعر است نه ناظم. این شعرها اگرچه نهادی درونی دارد اما به سادگی برون‌گرا می‌شوند؛ لذا هر مخاطب بیرونی می‌تواند با آن‌ها همذات پنداری کند و درد و غم‌ها و شادی و شورها را با آن شریک شود. مرور این دو غزل، چنین حسی به خواننده می‌دهد؛ اگرچه غزل نخست به مراتب مستحکم‌تر، جذاب‌تر و عاطفی‌تر ‌است برای ما!
در غزل نخست، ردیف فعلی" نشست" کمک کرده است تا با قافیه‌ها بتوان جملات و ابیات نابی آفرید. ناگفته نماند که شاعر می‌توانست از افعال مرکب بیشتری در این غزل استفاده کند و کمتر بار شعر را به دوش قافیه بگذارد. شعر با مطلع خوب و غافلگیر‌کننده‌ای شروع می‌شود و از نظر من تنها ایراد این غزل و این مطلع، آوردن کلمه شاخص " دختر" است که اولاً نشان می‌دهد شعر مردانه‌ای را یک زن سروده است؛ ثانیاً چه لزومی داشت که کلمه دختر بیاید. زیرا این غزل با حذف کلمه" دختر" می‌تواند از زبان یک زن برای جنس مخالف نیز بیان شود. پس؛ تا اینجا با این تخصیص، بخشی از مخاطب را از دست ‌داده است.
عبارت "در پیش چشمانت کم آوردم" خیلی بجاست و نقش تعیین‌کننده‌ای در این بیت دارد. مصراع دوم و دلیل آوردن برای اینکه در مطلع از" غم و اندوه سخن رانده" زیبایی و ظرافت این مطلع و دقت و هنر شاعرش را تکمیل می‌کند.
در بیت دوم به جای فعل "می‌آید فرو ریزد" ایکاش از می‌خواهد فرو ریزد" استفاده می‌شد؛ چون هم بیت را زیباتر می‌کرد و هم تشخیص برای " بغض" را ارتقا داد. همینطور صفت "باران خورده" برای چشم، نشان از تسلط شاعر بر عناصر زبان امروز و وسواس او در فاصله گرفتن از عناصر و واژگان کهن دارد.
"در چشم باران خورده‌ام اما، تردید و غم را با هم آوردم." چقدر قافیه "هم" در اینجا خوب نشسته است. بیت سوم این غزل البته به زیبایی و محکمی دو بیت نخست نیست؛ زیرا" گوشی برایت محرم آوردم" در کلیت این بیت به‌خوبی درک نمی‌شود.
در بیت چهارم، سررشته این تغزل عاشقانه کم‌کم از دست شاعر به در رفته؛ زیرا به همان آشفتگی می‌رسد که خودش در این بیت به آن اشاره کرده است.
در دست باد افتاده گیسویت، آشفتگی‌ها بی‌سرانجام است گاهی نشستم کنج این خانه، صدها سوال مبهم آوردم
اولاً گیسویی که در دست باد افتاده باشد، تصویر مثبت دارد؛ نه منفی! گیسوی رها در باد حکایت از رهایی، آزادی، جنون و زیبایی است و کسی که شاهد گیسوی رها در باد است طبعاً چندان به او نزدیک است که یار از او رخ نمی‌پوشاند. اینها را شاعر در کلامش نمی‌گوید اما مخاطب خودش برداشت می‌کند؛ با این حال سوال این است که " آشفتگی‌ها"یی که شاعر به آن اشاره دارد آیا آشفتگی یار است یا خود شاعر؟ و چرا بی‌سرانجام است؟ در مصراع دوم، "خانه نشینی" صفت نامناسبی است برای مرد این قصه؛ زیرا به قول شاعر معاصر: مرد برای هضم دلتنگی‌هاش گریه نمی‌کند قدم می‌زند. ترجیح می‌دادم این خانه‌نشینی برای دیگری باشد تا خود شاعر؛ اما "آوردن صدها سوال مبهم" نیز بر ابهام این بیت افزوده است. اگر در خانه نشسته پس فعل " آوردن" کجا مصداق پیدا می‌کند.
بیت پنجم با تصویر خوبی همراه است. "عمر غزل‌ها رو به پایان است" چون که شاعر دیگر "خیالش را نمی‌بافد و روح روانش سخت آشفته است" اما ایکاش شاعر از فعل " آوردن" برای دلواپسی استفاده نمی‌کرد." دلواپسی را کم‌کم آوردم"
همینطور در بیت آخر؛ با وجود چند تصویر زیبای مانند " رو به وخامت بودن واژه ها" و "رصد دنیای شعر" و اشاره به " عمر رو به پایان " را از راه پر پیچ و خم آوردم خیلی خوب جا نیفتاده است. این تصویر با مصراع اول خیلی جور نمی‌آید.
در کل؛ این غزل خیلی خوب شروع شده بود و با وجود زیبایی‌ها و خیال پردازی‌هایی که در طول شعر وجود داشت، در یک دید کلی دریافت خوب و رضایت‌بخشی به مخاطب نمی‌دهد.
غزل دوم: شعر دوم در مطلع دچار لغزش است؛ چون" نبرد با پیکر مجروح قلب"، تصویر درخشانی ندارد. گذشته از آن که تتابع اضافات در این مصراع از روانی و زیبایی شعر کاسته است.
همچنین بیت دوم در تناقض با بیت اول است، زیرا در بیت نخست شاعر می‌گوید: "عطر تنت پیچیده در آغوشم سردم" یعنی تو حضور داری؛ اما در بیت دوم انگار او را مطالبه می‌کند و می‌گوید : " می‌خواهم امشب شانه‌ات را ..." پس آنچه می‌خواهد وجود ندارد.
این افت و خیزها در محور عمودی شعر همچنان ادامه دارد؛ تا می‌رسد به بیت آخر که مشخص نیست از چه رو "دخیل شدن چشمش در چشم یار را دلیل سردی وی و طرد شدن از نگاه او می‌داند".
آنچه در نقد این دو غزل بیان شد چیزی از ارزش‌های این دو شعر و حسن شاعرش کم نمی‌کند و فقط باید با دقت و وسواس بیشتر، این مسیر را همچنان ادامه داد تا به قله رسید.
و این شاعر نازک خیال! بدان که این افتخار چندان دور نیست.
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
عصمت خراسانی » شنبه 04 خرداد 1398
سلام و عرض ادب ممنون از نقد خوبتون استاد
علی رضا احرامیان پور » چهارشنبه 12 تیر 1398
منتقد شعر
امیدوارم مفید نوشته باشم...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.