"کار نیکو کردن از پر کردن است".



عنوان مجموعه اشعار : درخت آب
عنوان شعر اول : چلچراغ

بسم الله الرحمن الرحیم

انگار که چلچراغ ها روشن شد
از دور تمام باغ ها روشن شد

تا گفت که برگردنتان حقی نیست
اینگونه تنور داغ ها روشن شد


عفت نظری

عنوان شعر دوم : سر مشق

تیری که کبوترانه تر مشق گرفت
در سینه نشست و از جگر مشق گرفت

از بس که دمشق و عشق را قافیه دید
نخل از تن سر بریده سر مشق گرفت

عفت نظری

عنوان شعر سوم : خبر

هر چند دلت پشت سرش جا مانده
هر چند که مادر تو تنها مانده

داغ است خبر چنان که دیوار نوشت
از غیرت تو دهان در وا مانده

عفت نظری
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
"کار نیکو کردن از پر کردن است".
ابتدا درودتان می‌‌گویم
فرقی نمی‌کند چه قالبی برای سرودن انتخاب کرده‌ا‌یم. مهم این است که شعر گفته باشیم. عسل خوب را در هر ظرفی بریزیم ماهیت عسل تغییر نمی‌کند. ممکن است بعضی از ظروف، خوش رنگتر، زیباتر یا جذاب‌تر باشند اما هیچکس حاضر نیست زهر را در فنجان گل سرخی سر بکشد. پس مهم این است که عسل داشته باشیم. شعر خوب مثل عسل است و ظرف یا قالب آن فرقی نمی‌کند که رباعی باشد غزل یا سپید.
حتی برخی معتقدند شاعر نباید قالب شعرش را انتخاب کند؛ بلکه این انتخاب باید ناخودآگاه و توسط خود شعر انجام شود. گذشته از این که این حرف تا چه اندازه درست است؛ مهم این است که "شعر محض" سروده باشیم.
با این وجود؛ طبیعی است که برخی از قالب‌ها سختی بیشتری دارند. برای شاعر برخی قالب‌ها هم هنرمندی می‌خواهد هم مهارت می‌طلبد. مثل رباعی. انصافاً رباعی خوب سرودن سخت است. چون هم باید حرف را تمام و کمال بزنی و پیامت را درست به مخاطب بفهمانی و هم با محدودیت تعداد ابیات و مصاریع مواجهی. حکایت " کم گوی و گزیده گوی چون دُر" اینجا مصداق دارد.
اما این سه رباعی:
اولین 4 گانه این شاعر یا بدون موضوع است یا اینکه به قدری پوشیده و مبهم سروده شده که موضوع را روشن نمی‌کند - البته من حدس‌هایی می‌زنم اما چون هیچ نشانه و اِلمانی در شعر وجود ندارد بر آن صحه نمی‌گذارم- . پس این خودش چالش اول شعر است. چهار مصراع کنار هم قرار می‌گیرند تا پیامی را ابلاغ کنند. این رباعی یا عاشقانه است یا عرفانی؛ یا آیینی است یا طنز؛ یا اجتماعی و فلسفی، اما به‌راستی کدام است؟
سوال اینجاست که حد و مرز این ابهام و پوشیده‌گویی یا بیان غیرمستقیم کجاست و خواننده با کدام آدرس باید به مقصد مورد نظر گوینده برسد. رباعی‌های خیام، نماد دم غنیمتی یا مرگ اندیشی یا پیام‌های فلسفی هستند... در رباعی‌های آیینی نیز نمادها و الگو ها حرف اول را می‌زنند. در کارگاه به دوستان جوانترتوصیه می‌کنیم که از بیان مستقیم پرهیز کنید و به استعاره ها وکنایه‌ها بیشتر توجه داشته باشید. آنجا مثلاً "خورشید بی‌سر" نماد امام حسین است و "بانوی صبر" یا "آفتاب در حجاب" استعاره از شخصیت حضرت زینب. ولی بالاخره نمادها باید روشن و کاربردی باشند.
بگذریم که در این رباعی با توجه به مصراع چهارم، تنور یا روشن است و داغ؛ یا خاموش است و سرد ! با این حساب، عبارت "تنور داغ روشن شود" معنای درستی نمی‌دهد.
در رباعی دوم: موضوع کمی روشن‌تر است. می‌شود شعر را آیینی خواند؛ اما انتخاب ردیف نامناسب، پاشنه آشیل شعر شده است. مشق گرفتن عبارت جامع و کاملی نیست؛ زیرا مشق کردن یا مشق دادن معمولاً کاربردی رساتر و فراگیرتر دارد. اما" سرمشق گرفتن" که در مصراع چهارم آمده، انگار اصل و اساس سرودن این شعر بوده است.
اگر درست فهمیده باشم شاعر ابتدا مصراع چهارم را سروده و سپس سه مصراع دیگر را بر اساس آن و به تبع آن سروده است؛ و البته متأسفانه نتوانسته از پس آن برآید و در این میان، مخاطب در می‌ماند که تیر چگونه مشق ‌گرفته یا در سینه می‌نشیند و از جگر مشق می‌گیرد. این بی‌معنایی، یعنی شاعر قافیه‌زده شده و اندیشه‌گرایی را فراموش کرده است.
نکته دیگر اینکه معمولاً در رباعی، مصراع سوم باید جاده صاف‌کن مصراع چهارم باشد یا زمینه‌ساز ضربه نهایی؛ اما شاعر در این رباعی از دلیل نامعلومی مانند "همقافیه شدن دمشق و عشق" به این مدلول می‌رسد که "نخل از تن سربریده سرمشق گرفت". در واقع باید گفت مصراع محکم و ضربه نهایی ارزشمندی مثل مصراع چهارم، خرابِ سه مصراع نخست شده است و ایکاش اینگونه نبود.
رباعی سوم: احتمالاً موضوعش دفاع مقدسی باشد. (حدس می‌زنم) گرچه نشان روشن و متقنی ندارد؛ در این رباعی نیز وجود همان اشکال‌ها و ایرادها به چشم می‌آید. در این چارگانه، شاعر از آفریدن شعری ماندگار و جذاب ناتوان بوده است. چون نه تصاویر و نه اندیشه محوری در مصراع‌ها همدیگر را پوشش نمی‌دهند. این شاعر که از قضا در شناخت عناصر و ابراز ظاهری و ماهوی شعر تا این حد ماهر است کافی است کمی بیشتر دقت کند تا بتواند بهتر از این‌ها زمینه‌سازی کند برای بیان اندیشه اش. در غیر اینصورت حرفش و پیامش ابتر می‌ماند یا آن اثرگذاری لازم را نخواهد داشت. ارتباط و تناسب کلامی بین دو واژه " در" و "دیوار" در بیت دوم و نداشتن تصوبری شاعرانه و اندیشمندانه باعث شده بیتی نسبتاً ضعیف و ناکارآمد پدید آید.
همینطور عدم چینش کلمات متناسب در بیت اول که معلوم نمی‌کند چه کسی رفته است که هم دل شاعر پشت سرش جا مانده و هم باعث تنهایی مادر شده است.
ختم کلام اینکه در سرودن شعر، اول باید اندیشید که چه می‌خواهیم بگوییم، بعد به دنبال چگونگی و راه بیان آن باشیم. ناگفته نماند که این دورنما خیلی دور نیست و با مطالعه ودقت بیشتر در آثار دیگر شاعران و نوشتن و نوشتن و نوشتن بیشتر و تجربه کارهایی به مراتب فراوان‌تر فراهم خواهد شد که گفته‌اند: "کار نیکو کردن از پر کردن است".
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.