از نظم تا شعر




عنوان مجموعه اشعار : آسانشعر
شاعر : یحیی سلطانی


عنوان شعر اول : امیر قافله


امیر قافله ی طنز اگر سفر کرده
تمام دفتر خود را پر از اثر کرده

و غنچه های گلی که شکفته تا اکنون
به قم رسیده و قمپز ، گلوله در کرده

نسیم حلقه ی رندان گلاب قمصر بود
میان لوله ی بینی شق القمر کرده

همان بزی که به خرمن نرفته می زائید
کنار مرد کهن ، کار گاو نر کرده

دو باره تایر ما را به چرخش اندازد
کسی که دیزلِ ما پنچر و پکر کرده

غروب خنده نداریم و تابش خورشید
همیشه پسته به حلقوم با هنر کرده

سگرمه ها نگرانند و میروند از رخ
و شیشه پا به هوا ، سرکه را دمر کرده

قلم به دست گل آقا ، نرفته از دلها
اگر چه قافله را گیج و در به در کرده

******************
یحیی _ سلطانی

@easypoem

عنوان شعر دوم : ستاره دیار ما
بسمه تعالی
*****************
از آن ستاره که سمت دیار ما چرخید
سپاه لشکر تاریک از این مکان ترسید


رئوف هشتم عالم به ما نظر دارد
غلام حلقه به گوشش دو چشم تر دارد

زمین ترانه بخواند برای این مولود
و آسمان بزند دامن خودش را عود

نسیم عطر نَبُوّت در این فضا پیچید
غبار تفرقه از پاکی هوا خوابید

نصیب نجمه شد این گوهر گرانمایه
برای کشور ما شد خمیر سر مایه

تمام مردم ما جیر ه خوار ایشانند
به پای سفره ی بیگانه ها نمی مانند

طناب و پنجره فولادو عشق این مولا
درِ سه قفله ی محکم کند برایم وا

ضمانتی شد و آهو سراغ دام آمد
دل سیاه کمانکش به التیام آمد

اگرچه خانه ی دل عاشق خراسان است
بسوزم از غم اینکه مدینه ویران است

کریمه از کرمش بانگ بی نیازی زد
خدای عزّوجل طبل فوق راضی زد

به قم بیا و برو در حرم زیارت کن
به یاد اُمّ اَبیها حصول حاجت کن

همین ستاره شبی دستمان به ساغر داد
نرفته میکده ساقی خم برابر داد

************************
یحیی _ سلطانی

عنوان شعر سوم : از شاه و گدا پیشم
درویشم و درویشم ، از شاه و گدا پیشم
آرامش جان دارم آسوده می اندیشم

این در قناعت را ارزان نفروشم من
گاهی بزند مرحم بر این دل صد ریشم

از بعد شکیبایی می بالم و سر حالم
آهسته سخن گویم با غیره و هم کیشم

دینم به نماز است و ، وجدان و مددکاری
چون نمره نمی روید در مزرعه ی ریشم

تقسیم ، به سه کردم ، هم کار و عبادت را
خوابم به زمان باشد ، بیگانه ی این دیشم

خنجر نکند کاری بر پیکر نالانم
میسوزم و می سازم آزرده ی هر نیشم

فردا که بهار آید ، من ساکن بستانم
کاخم بشود آذین با قالی ابریشم

هر گز نشوم مغرور از هدیه ی اخرایی
انگار که آنجا هم در کلبه ی درویشم
*****************************
یحیی _ سلطانی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
هر سه شعر آقای سلطانی در شکل و گونه¬ای خاصند. شعر اول ایشان در رثای فوت استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد سروده شده است. (البته ایشان اشاره مستقیمی به این موضوع نکرده است.) شعرهای اینچنینی البته تیغی دو دم دارند. از سویی معمولاً می¬خواهند به سبک و سیاق خود استاد با خود بار شوخی و طنز داشته باشند و از طرفی چون سوگ¬سروده است، باید ملاحظات آن را بکنند. در این شعر شاعر با بیتی تقریباً خنثی شروع می¬کند: «امیر قافله ی طنز اگر سفر کرده/ تمام دفتر خود را پر از اثر کرده» در این بیت نکته رندانه و خاصی وجود ندارد. جمله¬ای است که تقریباً در همان وهله اول به ذهن هر کسی ممکن است برسد. در حالی که ما از شعر توقعی فراتر از این داریم. ما منتظریم با خواندن شعر شگفت¬زده شویم. بیت بعدی اما خاص¬تر است :«و غنچه های گلی که شکفته تا اکنون/ به قم رسیده و قمپز ، گلوله در کرده» اشاره شاعر به شب شعر طنز قمپز که در قم تشکیل می¬شود است. اما نکته اینجاست که شاعر در ارتباط دادن «غنچه» و «گل» و «شکفتن» با «قم» و «گلوله درکردن» موفق عمل نمی¬کند. اینکه «قمپز» خود نوعی توپ پرصدا بوده است و شاعر در مصرع دوم گلوله را با آن مرتبط کرده است مشخص است. همچنین به نوعی ایهام گلوله¬درکردن هم خوشایند است اما مشکل اینجاست که همه اینها به گل و شکفتن ربطی پیدا نمی¬کنند. «نسیم حلقه ی رندان گلاب قمصر بود/ میان لوله ی بینی شق القمر کرده» در این بیت هم مشخص نیست «حلقهء رندان» با چه تعابیر توجیهی¬ای «نسیم» دارند! حالا همین نسیم که جایگاهش ثابت نشده است خود به گلاب قمصر تشبیه شده است. تشبیه¬ها باید با معنا یا فرم ارتباطی داشته باشند. اما در مصرع دوم کار پیچیده¬تر می¬شود. اولاً ترکیب «لولهء بینی» ترکیب خوش¬آیندی نیست. ثانیاً شقّ¬القمر را به ضرورت وزن مجبوریم بدون تشدید بخوانیم. ثالثاً همین اصطلاح «شقّ-القمر» هم باید موضوعیتی داشته باشد. قرینه¬ء معنایی خاصی باید برای این دو باشد که نیست. بیت «همان بزی که به خرمن نرفته می زائید/ کنار مرد کهن ، کار گاو نر کرده» اما بیت بانمک و خوبی است. شاعر توانسته با تلمیحی به یک ضرب¬المثل مشهور و تغییر رندانه آن، مضمونی تازه بیافریند. «دو باره تایر ما را به چرخش اندازد / کسی که دیزلِ ما پنچر و پکر کرده» این بیت با اینکه تصویر و توصیف شوخ¬طبعانه¬ای دارد اما مضمون خاصی ندارد. چون «دیزل» در اینجا هیچ نمود بیرونی و ارجاعی ندارد. شاید شاعر با خود بگوید: من دیزل را به ماشین شعر طنز خود استعاره کرده¬ام اما نکته اینجاست که برای تشبیه و استعاره باید وجه شبه بیابیم. در اینجا وجه شبه برجسته¬ای وجود ندارد. دو بیت : «غروب خنده نداریم و تابش خورشید / همیشه پسته به حلقوم با هنر کرده» و «سگرمه ها نگرانند و میروند از رخ/ و شیشه پا به هوا ، سرکه را دمر کرده» ضعف تالیف دارند. بیت¬ها تا حدود زیادی گنگ¬اند و الکن. « قلم به دست گل آقا ، نرفته از دلها/ اگر چه قافله را گیج و در به در کرده» بیت آخر حسن تعبیر ندارد. اولاً تعبیر «قلم به دست» خیلی شیرین نیست و بیشتر بار منفی با خود دارد. ثانیاً «اگر چه» آخر ارتباط چندانی به مصرع اول ندارد.
شعر دوم یک شعر مذهبی است که دربارهء امام هشتم، حضرت امام رضا (ع) سروده شده است. نکتهء کلی که در مورد شعر باید بگویم این است که باید در سرودن اینگونه شعرها شاعر سعی فراوانی کند تا نکته¬ها و ظریفه¬های خاص خود را برای شعرش بسازد. در واقع شعرهای مذهبی قابلیت این را دارند که شاعر را به تکرار کشف¬های قدیمی بکشانند. در این شعر، بیت اول (اگر چه نه بسیار بلیغ و فصیح) این نوید به به خواننده می¬دهد که شاعر به دنبال اقلیم¬های نو است. اما بیت¬های بعدی ناامیدکننده اند. شاعر دوباره به سراغ کلیشه¬ها و مطالب تکراری می¬رود و دیگر از کشف¬های شاعرانه تازه و نو خبری نیست. مشکل دیگر شعر ضعف تالیف و اشکال¬های زبانی آن است.
شعر سوم، به نوعی بیان حال و حدیث نفس شاعر است. بیت¬ها جانمایه¬ای پندآموز و تعلیمی دارند. فقط گاهی در بعضی بیت¬ها شعر کاملاً از بین می¬رود و بیت¬ها تبدیل به نظم می¬شوند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.