صدای سراینده یا وزن عروضی؟




عنوان مجموعه اشعار : تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد
شاعر : مسعود کیانی


عنوان شعر اول : غزل۲۵
در فکر اوج و ذهن توأم گرچه بال نیست
اصلا سفر به فکر شما هم خیال نیست

باران کجاست تا بروم من ببینمش
این رودخانه، چشمه، برایم زلال نیست

وقتی که سلطه‌ی من و تو می‌رسد به ماه
در فکرهای پاک تو رفتن محال نیست

اینجا گلوی ناز زمین پر شده ز خون
دیگر کسی به فکر حرام و حلال نیست

مردم نشسته‌اند کنار سکوت و قهر
آنجا که هیچ حنجره‌ای چون بلال نیست

من از حیاط و پنجره و در گذشته‌ام
امّا برای هیچ کسی این سؤال نیست

از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر دوم : غزل۲۶
قفس سینه‌ی تو جای من دربه‌در است
قفس از شهر من از ذهن تو گسترده‌تر است

گریه کافی است که من آمده‌ام تا کوچه
جان من پیشکش چشم تو که خیس و تر است

پشت آن پنجره از عاقبتت بی‌خبری
نور خورشید هم از سایه‌ی تو بی‌خبر است

آن غروب از پی تو کوچه به کوچه رفتم
تا رسیدیم به بن بست _ و دیدم سحر است

شهر تو کوچه‌ی تو خانه‌ی تو دور شود
ذهن تو سینه‌ی تو قلب تو جای گذر است

سفر و کوچ بله فرق ندارد رفتی
و من آن مرغ قفس بسته که بی‌بال و پر است

از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر سوم : غزل ۲۷
تو را در جای‌جای لحظه‌هایم در نظر دارم
چگونه از تماشای نگاهت دست بردارم

خبر هم داده بودم تا بیایی جاده می‌داند
سراپای تو تصمیم است این را هم خبر دارم

در و دیوار این خانه برایت شعر می‌گویند
و من هم عکس‌هایی از تو بر دیوار و در دارم

حیاط خانه را با بیدهای سبز می‌سازم
تو می‌آیی و غیر از تو کسی را هم مگر دارم

بیا تا دست‌هایت مهر دارد تا نوازش هست
تو را باید ببینم می‌روم قصد سفر دارم

نمی‌آیی، به تو حق می‌دهم امّا همین فردا
من از آینه‌ی چشمان زیبایت گذر دارم

از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
اجازه بدهید این یادداشت را با این پرسش آغاز کنیم که نظام موسیقایی متن‌های پیش‌رو صدای طبیعی و درونی سراینده را انعکاس داده و به نحو و گفتار روزمره متمایل است یا اینکه در بخش هایی علاوه بر دور شدن از موسیقی طبیعی بیان، اختیار اندیشه و روایت را نیز در اختیار گرفته است؟
در بیت «در فکر اوج و ذهن توأم گرچه بال نیست/ اصلا سفر به فکر شما هم خیال نیست» آنچه بیش از بقیه‌ی عناصر بیت باعث شده که معنا به‌درستی شکل نگیرد استفاده‌ی نادرست و نابجا از قید «اصلاً» است. در ادامه باید پرسید «سفر به فکر شما هم خیال نیست» به چه معناست؟
در بیت «باران کجاست تا بروم من ببینمش/ این رودخانه، چشمه، برایم زلال نیست» علاوه بر این‌که «من» در مصراع اول حشو است. مشخص نیست که «/ این رودخانه، چشمه» به کدام رودخانه یا چشمه اشاره می‌کند و چرا این دو پشت سر هم آمده‌اند؟ هم در مورد ضمیر اول‌شخصی که به آن اشاره شد و هم مورد دوم به نظر می‌رسد که وزن عروضی این واژه‌ها را در متن استخدام کرده نه روند طبیعی روایت و اندیشه‌ی جاری در متن.
در بیت «وقتی که سلطه‌ی من و تو می‌رسد به ماه/ در فکرهای پاک تو رفتن محال نیست» علاوه بر این‌که بار عاطفی واژه‌ی «سلطه» و اشاره به سفر انسان به ماه هم‌جهت با نگاه کلی متن نسبت به جهان و پدیده‌ها نیست، مصراع دوم هم به سستی در بیان دچار است. از یک‌سو معلوم نیست چرا «فکر» جمع بسته شده است و از سوی دیگر مشخص نیست اگر در فکر رفتن مدنظر بوده، چرا صفت پاک در میانه‌ی این فعل ترکیبی به کار رفته است.
در بیت «اینجا گلوی ناز زمین پر شده ز خون/ دیگر کسی به فکر حرام و حلال نیست» علاوه بر این‌که قرائنی در متن وجود ندارند تا به ما یاری برسانند تا متوجه بشویم چرا گلوی زمین ناز است؟! استفاده از «ز» به جای «از» بیان را هر چه بیشتر به دوگانگی و چندگانگی دچار کرده است. در ادامه باید متذکر شد که ارتباط معنایی بین دو مصراع نیز ضعیف است.
در بیت «مردم نشسته‌اند کنار سکوت و قهر/ آنجا که هیچ حنجره‌ای چون بلال نیست» علاوه بر ضعف در محور افقی، ظاهراً منظور این بوده که «حنجره ای شبیه به حنجره ی بلال نیست» اما این مصراع در این شکل بیانی دلالت‌های ضمنی غیر هم‌راستا با متن که به طنز پهلو می‌زند را رقم زده است.
در ارتباط با متن دوم بایستی بیان کرد که ایرادهای بیانی و معنایی از متن پیشین کم‌تر است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.