سیر سالم و طبیعی غزل را بیشتر بشناسیم




عنوان مجموعه اشعار : خزان چشیده
شاعر : غلامرضا رنجبری


عنوان شعر اول : خزان چشیده
"خزان چشیده"بلاشک ، بهار را بلد است
رفیق ! مرغ ِ قفس ، انتظار را بلد است

گریختم همه شب از هجوم غم اما
همیشه خوی ِ درنده شکار را بلد است

زمان ، به باد فراموشی ام گرفته ، ولی
دلی که آینه باشد ، غبار را بلد است

جواب زخم تبر را به خنده خواهم داد
که سرو قامت من اقتدار را بلد است

نمک به زخم دلم هرکه ریخت، حرفی نیست
که اشک، شُستن ِ این شوره زار را بلد است

سکوت کردنم از اوج بردباری بود
وگرنه سینه ی تنگم هوار را بلد است...

غلامرضا رنجبری
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
یک غزل شش بیتی از شاعری که کمتر از یک سال تجربۀ سرودن دارد خواندم. این غزل نمونه‌ای از طبع‌آزمایی شاعر جوان و کم‌سابقه است که در آن نشان‌هایی از نوجویی و آشنایی با شعر امروز به‌ویژه غزل امروز دیده می‌شود. ردیف تقریبا بلند و محدودکننده، شاعر را ملزم کرده است تا در دایرۀ معنایی خاصی سخن‌پردازی کند و می‌توان تا حدودی ادعا کرد که ردیف ذهن شاعر را در کنترل خود داشته و میدان تخیل شاعر را حول مرکز خود تعریف و تحدید کرده است. پس از ردیف، قافیه نیز تصویرسازی و سخن‌پردازی شاعر را در کنار ردیف، معین می‌سازد؛ «بهار را بلد است» تقریبا تکلیف تمام غزل را روشن ساخته است. آنچه طبیعی است همین است؛ درواقع ردیف و قافیه به ویژه اگر ردیف دایره‌ای بسته‌تر ایجاد کند، کنتزل ذهنی شعر را به دست خواهند گرفت و تنها عنصر شرکت کننده از سوی شاعر، عاطفه و اندیشه است که رنگی از ذهنیت شاعر با خود دارند باقی ویژگی‌ها غالبا متاثر از عناصر موسیقایی تعیین شده در قافیه و ردیف خواهند بود. مثلا برای «غبار را بلد است» پردازش‌های معنایی محدودتری وجود خواهد داشت و برای سایر ابیات نیز وضعیت همین گونه است. با تمام این اوصاف، شاعری که تنها به کمتر از یک سال تجربه‌اندوزی مجهز است، بسیار توانمند و باذوق از این محدودیت گذر کرده است و پیداست اگر فضایی بازتر از این می‌داشت، مجال نمایش ذوق و توانمندی بیش از این برایش فراهم می‌شد.
به چند نکته جزیی‌تر نیز اشاره می‌شود:
زمان ، به باد فراموشی ام گرفته ، ولی
دلی که آینه باشد ، غبار را بلد است
این بیت که با تصویری زیبا ساخته و پرداخته شده است و تناسب کلمات در آن به قوت بیت افزوده، در نگاهی دقیق‌تر، حامل معنایی روشن نیست و نوعی تعلیق در آن وجود دارد که از سویی به زیبایی بیت می‌افزاید و از سویی ذهن مخاطب را بلاتکلیف رها می‌سازد. دلی که آینه باشد، غبار را بلد است؛ بلدبودن غبار که نشان از شناخت آینه از غبار دارد، خوب است اما ارتباط روشنی میان این معنا و وزیدن باد فراموشی که معمولا از بین برندۀ غبار است، برقرار نیست. با نگاهی دقیق‌تر می‌توان گفت که نکتۀ ظریف در ایجاد حالت تعلیق، حاصل ترکیب «باد فراموشی» است چرا که از سویی باد، غبار را می‌برد از سویی فراموشی غبار می‌نشاند و همچنان که باد غبار را برمی‌دارد، می‌تواند آورندۀ غبار نیز باشد. به هرحال این وضعیت ناروشن در این بیت، ذهن مخاطب را در معناهای گوناگون شناور می‌سازد و به ساحل مطمئنی سوق نمی‌دهد.
در بیت بعد باز با تصویری زیبا روبه‌روایم؛ جواب زخم تبر را به خنده خواهم داد که سرو قامت من اقتدار را بلد است؛ زیبایی این بیت اقتدار سروی است که جواب ضربۀ تبر را به خنده داده است. «زخم تبر» در این بیت درواقع در معنای زخم زدن تبر است که این زخم خود معمولا به شکل لبخند تصویر می‌شود. در این صورت جواب زخم ـ که خود تصویر یک لبخند است ـ نمی‌تواند لبخند باشد مگر این که «زخم» را در این ترکیب «زخم‌زدن» تعبیر کنیم و نقش فعل برایش قائل باشیم یعنی چیزی متفاوت با آنچه در بیت بعد می‌بینیم: نمک به زخم دلم هر که ریخت حرفی نیست ...
جز این یک‌دو نکته، سخنی نمی‌توان گفت و جای تحسین است که شاعری با تجربۀ کوتاه، به غزلی زیبا رسیده است و بی‌تردید، مطالعات وی در شعر امروز و دربارۀ شعر، مطالعات قابل ملاحظه‌ای بوده و پس از این نیز با افزودن بر تجربیات خود، به ویژه با آشنایی بیشتر با جریان طبیعی غزل و تاکید بر سیر درست آن تا رسیدن به زمانۀ ما، به آفرینش شعرهایی متناسب با طبیعت سالم غزل خواهد رسید.
با آرزوی موفقیت بیشتر برای این شاعر جوان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.