بعد از موسیقی شعر




عنوان مجموعه اشعار : همین
شاعر : یاسر عطائی


عنوان شعر اول : چشم براه
تو را ندارم و اکنون بیابمت باید
چرا که خواب به چشمان من نمی آید

به انتظار نشستم، ظهور کن بانو
خدا اگر به ظهورت اجازه فرماید

چگونه سقط کنم درد بی تو بودن را
تو نیستی و همین، غصه باز می زاید

خیال آمدنت نیست، یا که حالا نه،
و یا به حادثه ای زود، ناگهان، شاید

فقط ز یاد نبر یک نفر دلش تنگ است
شکسته است و از این بیشتر نمی پاید

و بیش از این مده رنجم، بیا و کاری کن
که غم به روی غمم دوری ات نیفزاید

عنوان شعر دوم : بی خواب
به راه دوخته ام چشم و خواب کم دارم
رسیده جان به لبم انقلاب کم دارم

نبودنت غم سنگین و انتظارت سخت
به سر رسیده توانم، تناب کم دارم

دلم پر است و شکایت زیاد دارم باز
شبیه اسلحه استم، خشاب کم دارم

اگرچه زخمی و ناراحتم ولی خوبم
به سان آینه استم، نقاب کم دارم

منم که بستر زاینده رود و کارونم
امید دارم و هرچند آب کم دارم

نیاز و نذر و دعا کرده ام که بازآیی
برای شرح فراقت کتاب کم دارم

نگاه کردی و بردی دل از وجودم باز
برای ضرب نگاهت حساب کم دارم

برای دیدن رویت به هر در آویزم
که گفته با تو خمارم، شراب کم دارم؟!

نیامدی، نکند منصرف شدی، برگرد
برای روشنی ام آفتاب کم دارم

عنوان شعر سوم : همان
از من چه مانده غیر همین چند برگ زرد
این چند برگ عم رَوَد از خشم باد سرد

پاییز ناگهان به دلم د مرا فسرد
یک روز خوش ندیدم از این درد پشت درد

از دست داده ام تو و دنیای خویش را
من گم شدم نیا و به دنبال من نگرد

ای کاش هیچ گاه صدایم نکرده بود
ای کاش می توان که نگاهی به او نکرد

میلاد من به خاطر او بوده است چون
در طالعم نوشته همان یک زن است، مرد
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعر اول:
در اولین قدمِ برقراری رابطه با مخاطب، وسعت دایرۀ مخاطبان قابل تعیین است. بیت مطلع معمولا نشان‌های بسیاری از میزان توانمندی، ذوق و سلیقۀ شاعر را با خود دارد. دقت در ساخت موثر، قوی و سالم در بیت آغازین، تلاش برای همراه کردن مخاطبان بیشتر با شعر است. زبان سالم، بدون افت و خیز و دارای نشانه‌های امروزین، و نیز میزان برخورداری از تخیل و تصویر، معمولا بیت ابتدایی غزل را به نحوی صورت خواهد بست که مخاطب دریابد با چه شعری مواجه خواهد بود. اولین مصرع این غزل، زبان شعر را متمایل به کهن و بدون نشانه‌های روز، تعریف و تعیین می‌کند همچنان که در ادامۀ شعر نیز با زبانی دچار نوسان رو به رو هستیم. اگر شعر، زبان کهن را الگو قرار دهد، بد نیست و ایرادی بر آن وارد نخواهد بود، اما این الگو در سراسر شعر باید اجرا شود. فراموش نکنیم که وضعیت بهتر، سخن‌سازی با الگوهای امروز است که می‌تواند ارتباط بیشتری با مخاطب برقرار سازد. دومین، سومین و چهارمین بیت این شعر، سعی روشنی در نزدیک کردن شعر به نشانه‌های زبانی امروز دارد اما این نشانه‌ها کم‌اند و قوت موثری ندارند.
دربارۀ بیت سوم خوب است به این نکته نیز دقت کنیم که همچنان که نشانه‌های زبانی شعرِ مردان را در شعرهای زنان نمی‌پسندیم، همین وضعیت دربارۀ شعری که شاعرش مرد است، نیز خوش‌آیند نخواهد بود. اگرچه هر شعر می‌تواند پس از سرودن از شاعر جدا شده و بدون ارتباط با خالق خود ارزیابی شود با این حال، هرگاه شعری روال طبیعی خود را طی نکند، تناسب موثری در میان اجزاء آن ایجاد نخواهد شد. بهترین و موثرترین شعرها در روزگار ما، طبیعی‌ترین آن‌هاست. مخاطب با هوشیاری بسیار تصنع را در شعر درخواهد یافت و دریافت تصنع در شعر، با کاهش میزان اثرگذاری بر مخاطب رابطه‌ای مستقیم دارد.
شعر دوم به زبان امروزین نزدیک‌تر است. با این حال که تصاویر متعدد و گوناگون در این شعر وجود دارد، یک رشتۀ اتصال، سخنان شاعر را به یکدیگر می‌پیوندد و آن ذهنیت و اندیشۀ شاعر است که به طور عمده خود را در ردیف شعر متجلی ساخته است؛ مداری ثابت که هر بیت حول آن شکل می‌یابد. یکی از آفت‌ها که شاعران غزل‌سرا عمدتا به آن دچار می‌شوند، گرفتارشدن در دام قافیه و ردیف است. گاهی در غزل تنها به رعایت اصول سادۀ موسیقی بسنده می‌شود و همین که وزن، قافیه و ردیف سالم باشند، کار تمام‌شده فرض می‌شود. در این گونه موارد بهترین محک که هر شاعر خود می‌تواند برای شعرش در نظر داشته باشد این است که اگر این مولفه‌های موسیقی از این سروده حذف شود، کدام عنصر موثرِ شعر همچنان در آن باقی است. حتی می‌توان فرض کرد که در صورت ترجمۀ شعر به زبانی دیگر ـ که در آن صورت، موسیقی، رنگی موثر نخواهد داشت ـ چه ویژگی خاص شعری، این سروده را به شکل شعر برای یک انسان با زبانی دیگر، قابل پذیرش خواهد ساخت. بنابراین سخت‌گیری شاعر در شعرهای موزون از این جهت که خود را وابسته به وزن و قافیه و ردیف نسازد، و با برجسته‌تر ساختن عناصر دیگر، می‌تواند راهی به سوی طبیعی‌تر ساختن کلام و دوری از تصنع و رهایی از بندهای معمول شعر موزون باشد. نمونه‌های تسلط قافیه بر ذهن شاعر در ابیات گوناگون این غزل دیده می‌شود، از جمله این بیت:
نگاه کردی و بردی دل از وجودم باز
برای ضرب نگاهت حساب کم دارم
آنچه برای اولین و دومین غزل اشاره شد، به کار سومین غزل نیز می‌آید. اما این نکته ناگفته نماند که غزل سوم به زبان امروز نزدیک‌تر شده است و بافت زبان، به طبیعت کلام معمول شباهت بیشتری دارد: «ای کاش هیچ‌گاه صدایم نکرده بود». بهتر این است که این الگوی سلامت زبان در تمام شعر اجرا شود. در مصرع بعدی زبان دچار سستی نحوی شده است: «ای کاش می‌توان که نگاهی به او نکرد». احتمال دارد در تایپ این مصرع دقت نشده باشد وگرنه شاعر در ابیات دیگر به سلامت دستوری جملات توجه داشته است.
با این حال با توجه به سابقه و تجربۀ کوتاه شاعر در سرودن، امید پیشرفت بیشتر و درخشندگی در شعرهای بعدی شاعر بیش از این است. با آرزوی موفقیت برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.