روزنه




عنوان مجموعه اشعار : مجمومه چرک نویس متمایل به شعر
شاعر : علی تابع معتوقی


عنوان شعر اول : دریا
در قلب دریا چشم باز کردم....
ماهی ها کمی مهربان بودند!
یا شاید از من خوششان آمده بود.....
چه احترامی.....شرمنده شدم!
کمی که گذشت...
یکی از ماهی ها شروع کرد گریه کردن....
بقیه هم به سجده در اومدن....
از بین آنها یک ماهی برگزیده شد تا لب به سخن گشود....
او به من گفت....
از طرف بقیه گفت....
آهسته و شمرده شمرده....
دیگر ناراحت نشوم!
تپش قلبم مساوی بود با امواج بد دریا....
به ماهی نگاه کردم....
حرفی نزدم!نمیدانستم چ میگوید!
ناراحت شدم....
به خودم که آمدم....
مادرم از بازار برگشته بود....
آرام به من گفت...
پسرم در بازارچه تمام ماهی ها بفروش رفت.....





عنوان شعر دوم : شب


با او که هم آغوش شدم.....
قائده بود!
مسئله شد....
حلش ک کردم در او حَل شدم....
تنها صدای ناله و قه قهه بود!
نمیدانستم اشک میریزد یا......
سکوت حاکم شد!
زمزمه ها شروع به ذره ذره در گوشم نجوا شدن....
دروغ میگفت....مگر میشود....
غیرممکن بود!داشت بر تو بدترین ها رو تحمیل میکرد....
#دروغ
شب ها زیادی تو به من دروغ میگفتی؟؟؟
ن نَ نَ
نکند در آغوشم راه فراری بود....
نکند آغوشش اسم مرا لو داده باشی....
نکند به دلم زمزمه ی دیگری  رخنه کند....
نکند بعد سوز چشمات هیچ بهاری نباشد....
کاشکی این شب آخرش یک خواب باشد
کاشکی بعد این خواب اسمت در شناسنامه ام باشد....
واژه #اما را در دلم انقلاب کرد!
خواستم همه ی خودم را از تاریکی تفکیک کنم....
حالم از شب بهم خورد....
که صدای مادرم بیدارم کرد....
باز با همان ترس و گریه
آرام گفت چیزی نیست پسرم.....
تختم پاتلاق سیاهی از اسفراغ خون شده بود...
ولی بازم میگفت چیزی نیست پسرم....
و کلماتی از نفرین بار تو کرد....
ناراحت شدم و بازهم بی هوش......


عنوان شعر سوم : دروغ
شاید باورکردنی باشد!
ورودش به این جنگل ترسناک.....
اما تاریک نبود....
صدای جغد گرگی هم نبود....
درخت ها وارونه رشد کرده بودن....
با ریشه های خاردار.....!
آقا؟
دروغ نمیگویم! اگر گفتم....
تو ریشم را بزن....
قدم که برداشت هوای آنجا مسموم شد....!
برای رفتن نفس کشیدن را فوحش ناموسی دونست....
بی نفس سیگارش را میکشید.....
آقا؟
از چه باید میترسید.....؟
به قلب جنگل که رسید
روی یک تابلو نوشته شده بود#خاموش
دستش را که دراز کرد!
همه جا را سیاهی گرفت....
آقا؟.....تاریک نه فقط سیاهی بود....
خودم دیدم که از خار ریشه ها پخش شد....
نفسش را که خالی کرد!
از دماغش صدای زوزه ای کشیده شد.....
صدا که پخش شد از سیاهی دروغ متولد شد....
و دروغ خود ترس بود!
آقا؟.....نگفتن با دروغ فرق دارد؟؟؟
دارد ذره ذره میشکنَد قلب درونش....
از لای تَرک ها کلماتی به استفراغ در اومد!
بلند که شد!!!!
چشمانش را تاریکی گرفت.....
سیاه نه.....تاریکی گرفت! و جان داد....!
آقا؟
با کلمات جمله بساز.....
(هرشب،اینکه،فکر،تو،میدونی،خیانت،میکُشم،کردی،را،خودم).....مخاطب : تکه ای از پازل....
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
انتخاب نام «چرك نويس متمايل به شعر» شايد شكلي از شكسته نفسي براي اين شعرها باشد كه شاعر انتخاب كرده است اما من متمايل بودن به شعر را در آن ها بيشتر قبول دارم و با شاعر در به كار بردن اين اصطلاح موافقم. در واقع شاعر در شرايط تمرين و وضعيت خودآموزي و ممارست در آفرينش قرار دارد. آن چه كه عدم حضور آن در اين نوشته ها نشان از كم تجربگي و در پيش داشتن راه بسيار دارد، خالي بودن شعر از ويژگي هاي ادبي، شيوه هاي هنري اجراي شعر و مفهوم آفريني در متن است. در واقع شاعر بي اين واجبات و مفروضات شعري به ميدان آمده است و همين باعث شده است كه متن او شبيه نمايشنامه هايي شود كه صرفاً شخصيتي كوچه بازاري در آن به روايت مشغول است. با اين همه براي شاعر عزيز پيشنهادهايي خواهم داشت كه توام با مطالعه و تدقيق در ديگر متون و مرور تجربيات پيش از خويش مي تواند گره گشا باشد. شايد كارسازترين پيشنهادي كه مي تواند ادامه ي راه را براي جناب علي تابع هموارتر كند و در توان افزايي او موثر واقع شود مطالعه كتابي است كه به عقيده ي من شمعي در تاريكي است. كتاب «روزنه/ مجموعه آموزشي شعر كه اثر جناب محمد كاظم كاظمي است مي تواند اين خواسته را اجابت نمايد، كتابي كه مولف آن معتقد است: «شعر پدیده‌ای است که غالب افراد جامعۀ بشری با آن سروکار دارند و هریک از این افراد بنا بر سطح فهم خود و انتظاری که از شعر دارد، می‌تواند تعریفی برایش داشته باشد. بنابراین نمی‌توان به طور مطلق تعریفی ارائه کرد و گفت که «شعر همین است و جز این نیست». روزنه یک مجموعۀ آموزشی شعر است‌؛ ولی کوشیده‌ شده شیوۀ ارائۀ مباحث‌، بیشتر توصیفی و تحلیلی باشد. هدف در این کتاب‌، آموزش اصول و فنون شاعری است‌، نه گردآوری گزینه‌ای از شعرهای برتر فارسی‌. پس مثال‌های شعری که در متن دیده می‌شود، فقط وسیله‌ای است برای درک بهتر مفاهیم. نگارنده در این کتاب بر آن بوده تا شرح قواعد و مسائل فنی شعر، با تحلیل‌های زیبایی‌شناسانه از آنها همراه باشد تا از سویی شکل آموزشی اثر حفظ شود و از سویی جوانب هنری و ذوقی فروگذاشت نشده باشد.
چشم در راه آثار پس از اين دوست عزيزم خواهم بود.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.