طفا با همین فرمان جلو برو!



عنوان مجموعه اشعار : الفبای عشق
عنوان شعر اول : ناردل
#ناردل

دلم انار ترک خورده ی نگاه تو شد
نگاه عاشق پاییزها به راه تو شد

به برگریزترین فصل بی قراری ها
قسم... که این دل سرگشته بی پناه تو شد

کلاغِ بی خبر از بغضِ زردِ باغِ غریب
صدای غمزده اش قصه ی سیاه تو شد

دلی که با تو به تحویل سال دل می بست
چهار فصلِ پر از شِکوه ی پر آه تو شد

نیامدی که ببینی چگونه می گذرد
شب سیاه همان شاعری که"ماه" تو شد

مهناز ملکی ریزی(ماه)

عنوان شعر دوم : شاید...

شاید دوباره دست هایت مال من شد
آغوش گرمت، قلب سردم را وطن شد

شاید که صلح آن دو سبز فتنه انگیز
آغازِشیرینِ نبردی تن به تن شد

شاید دوباره خنده هامان زیر باران
گل داد و دنیا بوستانِ یاسمن شد

حتما که یادم می کنی هر روز وشاید
دیدار ما زیر همان تک نارون شد

فرقی ندارد، مرد، زن، عاشق که باشی
باید که تا مرز رسیدن، کوهکن شد

"ماه" از سر بام آمد ودامن تکان داد
این خواب شیرین، بهترین رویای زن شد...

نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
لطفا با همین فرمان جلو برو!
ابتدا درودتان می‌گویم
باغ اندیشه این شاعر، این بار میوه‌های رسیده‌تری دارد. میوه‌های خوش‌طعم و خوردنی. از این بابت و برای این صبر و شکیبایی و فراهم آوردن چنین محصولات آبدار به این باغبان کلمات و واژگان تبریک می‌گویم. گذشته از این تعبیر، دو شعر از این شاعر برای این کارگاه عرضه شده است و ما هم به‌صورت کارگاهی و به رسم انجمنی با این دو شعر برخورد می‌کنیم.
الف: حسن مطلع: در هر دو شعر بالنسبه با مطلع‌های خوبی مواجه هستیم که هم شعر را خوش‌مضمون شروع کرده و هم گواه ماهیت کلی فضای آنهاست. وقتی می‌گوییم بالنسبه یعنی قطعاً می‌توانست شاعر، هنرمندانه‌تر و زیباتر از این هم کار کند و لازم به تأکید نیست که هرچه مطلع شعر بهتر و دلنشین‌تر باشد شانس خواندن شعر از سوی مخاطب بیشتر است. مثلاً تصویر دلی که انار ترک خورده نگاه شود، تصویر زیبایی است؛ اما نگاه عاشق پاییزها به راه کسی یا چیزی ماندن، به همان اندازه گویا و زیبا نیست. در غزل دوم هم مصراع اول یعنی" شاید دوباره دستهایت مال من شد" تمام و کمال است اما مصراع دوم باید با "و عطف" یا "یا" به مصراع اول ارتباط پیدا می‌کرد زیرا شکل فعلی، خبر از فعلی حتمی و قطعی می‌دهد و نسبت دادن "شاید" در مصراع اول برای هردو مصراع خالی از اشکال نیست.
ب: موسیقی
از حیث موسیقی بیرونی، دو شعر با دو وزن متفاوت و البته سالم عرضه شده است و از نظر موسیقی کناری، ردیف مشترک " شد" نشان می‌دهد که شاعر از آن اندازه توانایی بهره‌مند است که بتواند با ردیف‌های مشترک، غزل‌ها یا آثار متفاوت بیافریند. قافیه‌ها در هر شعر از سلامت و روانی برخوردارند و صد البته در هر دو غزل، شاعر می‌توانست از ابیات بیشتر و قافیه‌های دیگری نیز استفاده کند به شرط آنکه دچار اندیشه و تصویرهای تکراری نشود. این توضیح را اضافه کنم که با وجود قافیه‌های سالم، شاعر نتوانسته تصاویر خوبی با آنها خلق کند یا از قافیه کارکرد مناسبی بگیرد. مثلا در بیت دوم، بی‌پناه شدن تصویر خوبی است اما "بی پناه تو شدن" معنی درستی نمی‌دهد. یا در بیت سوم صدا چگونه می تواند قصه سیاه شود؟
غزل دوم از حیث کارکرد قافیه بهتر از غزل نخست است.
ج: آرایه‌های ادبی: شاعر در این دو اثر و به‌مراتب بیشتر از غزل‌های پیشین از آرایه‌های مختلف زبانی بهره برده است. مثل واج آرایی با حرف "غ" در این بیت.
کلاغ بی‌خبر از بغض زرد باغ غریب صدای غمزده‌اش قصه سیاه‌ تو شد
یا تضاد معنایی کلمات "گرم و سرد" در این بیت: آغوش گرمت قلب سردم را وطن شد
و این بیت:
شاید که صلح آن دو سبز فتنه انگیز ( صلح و فتنه) آغاز شیرین نبردی تن به تن شد (صلح و نبرد تن به تن).
همچنین می‌توان به صنعت "اعنات" با تکرار کلمه " شاید" در غزل دوم اشاره کرد که هر سه بیت نخست غزل دوم با "شاید" شروع می شود و این قید در بیت چهارم نیز در انتهای مصراع نشسته است.
از اینچنین کارها اگر تصنعی به نظر نرسد (که در این شعرها البته اصلاً چنین نیست) می‌تواند به زیبایی و خوش‌آهنگی شعر کلاسیک و حتی شعر نو کمک کند.
ج: حسن ختام یا پایان بندی: پایان بندی مثل تیتراژ پایانی یک فیلم یا سریال، مُهر پایان و رسیدن به مقصد را برای هر شعر دارد. بسیاری از شعرهای امروزی از پایان‌بندی خوبی بهره نمی‌برد و دچار ضعف است و مخاطب نمی‌داند چگونه و کی شعر به پایان رسیده و اگر رسیده چرا او احساس تمام شدن ندارد؛ اما در این غزل، شعرها با حسن ختام همراهند و این توجه شاعر را به این مقوله پایان‌بندی می‌رساند.
د: ارتباط عمودی: از نکات برجسته هر دو غزل، ارتباط عمودی خوب در کلیت شعر است که بیت‌ها از توالی معنایی و موضوعی برخوردارند و ادامه پیگیری داستان را بیت به بیت برای مخاطب میسر می‌کنند. این ارتباط البته در غزل دوم: "شاید دوباره دستهایت مال من شد" به مراتب بیشتر است.
به نسبت شعرهایی که پیش از این از این شاعر دیدیم، روند رو به جلو و پبشرفت بسزایی در سرایش او وجود دارد و شایسته است که به او توصیه کنیم:" لطفا با همین فرمان جلو برو!"
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۳
مهناز ملکی ریزی » شنبه 10 فروردین 1398
درود برشما عالی بود. سپاس
مهناز ملکی ریزی » دوشنبه 10 دی 1397
درود فراوان بر جناب احرامیان پور گرامی. نظرتان را از جان خواندم. از این نقد ادیبانه. عالمانه وکارشناسانه شما بینهایت سپاس. این موارد مرا بسیار یاری خواهد کرد. ایزد یارتان
علی رضا احرامیان پور » جمعه 14 دی 1397
منتقد شعر
درود بر شما... امیدوارم مفید و درست سخن گفته باشم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.