ارتباط ارگانیک میان اجزا و کل متن



عنوان مجموعه اشعار : زیر انگشت های تشریح
عنوان شعر اول : خوشه های خشم
از هر چهار عنصر من برداشت
از روی نیمه پر من برداشت
در نیم خالی تو بریزد را

ما سهم نا مساوی تبعیضیم
در ما عدالتی است که می داند
تقسیم می کنیم در آمد را!


ما سهم نامساوی امکانیم
ناممکنان حاوی امکانیم

پاداش های نیمه ی پیداییم
کفّاره های نیمه ی پنهانیم

تقصیرمان چه بود؟!..نمیدانیم
ارباب تازیانه! بزن حد را!


گل نیست.. پوچ هست فقط در مشت
در ما عدالتی است که خواهد کشت
فریاد را کنار خیابان ها

وال استریت درک کند لطفا!
احساس سال های لگد مالی
در "خوشه های خشمِ"* مجّدد را


زیر شکنجه تاب نیاوردیم
ما را لگد،گرفته و له کرده
امحاءِ ردّ پای جنایت بود
سرکوب مشت های گره کرده..

این دستمال پاک نخواهد کرد
از گرد روی شانه من،رد را


ممکن نبود عشق به تنهایی..
ممکن نبود فلسفه ی امکان..
تبعیدی غرابت خود! انسان!
تردید های مفرطِ اندوهت
راهی نمی دهند به اطمینان

انبوه راهیان مردد را


تبعیض،قائل است که بالایش
جایی ورای دسترسی باشد
قد می کشد تمام افق هایش

تبعیض قائل است،که کوتاهم
دستم نمی رسد به بلندایش

باید تمام تر بکنم قد را



سرما که ردّ پای زمستان است
در برفِ انعکاس سفیدش ماند
مشغول روزگار سیه کردن
تبعیض در لباس سفیدش ماند

پاییزِ در "جلیقه ی زرد"ش، مُرد
تا رنگ اعتراض بگیرد را


*کتابی از:جان استاین بک


#رحمت_اله_رسولی_مقدم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
دوست عزیزم خوشحالم که این شعر هم مانند شعر پیشین شما که افتخار نگاشتن بر آن را داشتم امیدبخش است و از منظر بیانی نسبت به متن‌های پیشین گام‌های روبه‌جلو برداشته است. با این حال از جنابعالی دعوت می‌کنم بار دیگر مقدمه‌ای را که بر پیشانی تحلیل دیگری بر شعر شما با عنوان «ممارست تا رسیدن به مطلوب» نوشته شد، مطالعه بفرمایید.
در بیانی روایی توجه به انواع نظم و توالی که یک متن روایی می‌تواند دنبال کند، انواع سرعت‌هایی که روایت می‌تواند به خود بگیرد (حذف به قرینه، فشرده‌سازی، صحنه، کشیدگی، درنگ) و کیفیت اجرای آن‌ها، انواع متمرکز شدن‌ها و پرداختن به جزییات رویدادهایی که روایت می‌تواند عرضه کند مهم است. بنابراین می‌توان استدلال کرد که روایت، نظامی است که چنانچه بخشی از آن دچار آسیب شود این احتمال را می‌توان متصور بود که کل نظام به‌یک‌باره از کار بایستد. بنابراین ارتباط ارگانیک میان اجزا و کل متن از اصول مهمی است که نویسنده برای توفیق در کارش بایستی آن را رعایت کرده و به وجود بیاورد.
نکته‌ی دیگری که توجه به آن برای توفیق به‌سوی بیانی پیشرفته‌تر مهم است دور شدن از بیان دلالت گر و شعاری و حرکت به‌سوی بیانی دلالت پذیر است.
لطفاً بیان در این بخش از متن را «از هر چهار عنصر من برداشت/ از روی نیمه پر من برداشت» که به‌سوی بیانی دلالت پذیر و پیشرفته‌تر حرکت کرده و با این بخش از متن «ممکن نبود عشق به تنهایی../ ممکن نبود فلسفه‌ی امکان../ تبعیدی غرابت خود! انسان!/ تردید های مفرطِ اندوهت راهی نمی دهند به اطمینان» که به‌سوی بیانی دلالت‌گر و شعاری حرکت کرده مقایسه بفرمایید.
البته توجه بفرمایید که «را» در مصراع «در نیم خالی تو بریزد را» تا به جایی منجر به ضعف در بیان شده که معنارسانی را تحت تأثیر منفی خود قرار داده است.
در بند «سرما که ردّ پای زمستان است/ در برفِ انعکاس سفیدش ماند/ مشغول روزگار سیه کردن
تبعیض در لباس سفیدش ماند» علاوه بر این‌که بیت اول در رسانندگی معنا ضعیف عمل کرده و به فاصله‌ی اندیشه و بیان دچار است و به‌تبع آن برای بیت دوم هم چنین پیشامدی را رقم زده، استفاده از واژه‌ی «سیه» به‌جای «سیاه» متن را به دوگانگی در بیان سوق داده است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۲
رحمت اله رسولی مقدم » 12 روز پیش
سلام استاد عزیزم. باعث افتخار منه که از اموزه هاتون بهره می گیرم. حتما توصیه ها رو مدنظر قرار میدم.سعیم بر این است که ضعف های مورد ابتلا، التیام بگیرن. متشکرم که کمکم می کنید.
مسعود میرقادری » 9 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما دوست بزرگوارم اجازه بدهید به جای «استاد و شاگرد» از مفهوم همراهی استفاده کنیم، چرا که در این فضا همه از هم می‌آموزیم. بی‌شک نگاه نو و تجربه‌گرای شما دریچه‌ها را به روشنی خواهد گشود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.