هذیان




عنوان مجموعه اشعار : هزيان
شاعر : سجاد جناتی


عنوان شعر اول : چهارپاره
دل سپردم به آسمان اما
آسمانم همیشه ابری بود
دل سپردم به قصه ی مادر
دل سپردن همیشه جبری بود


روزگارم مرا گره می زد
پشت بن بست های هر جایی
با خودم غریبه ام شاید...
بین فنجان چای و تنهایی


پایه های جهان من لرزید
بین حجم و حضور آدم ها
من دلم را دوباره گم کردم
لابه لای عبور آدم ها


درد هایم چقدر بی رحم اند
شعر را نخوانده می بلعند
چشم های حریص و مرموزی
پشت شعرم دوباره می خندند


در بهاری که گیج باران بود
دست های شکسته ام رویید
ریشه هایم اسیر ظلمت شد
بر سرم دوباره غم بارید


مثل یک فیلم زندگی چرخید
قصه افتاد دست استبداد
آن سکانسی که من، خودم بودم
سال ها همیشه زجرم داد...!



دل سپردم به آسمان اما
آسمانم همیشه ابری بود...




#سجاد_جناتي

عنوان شعر دوم : ترانه
يه حسي دارم اين روزا
كه دنيامو خزون كرده
يه احساس عميقي كه
شايد از سمت تو سرده


من و دلواپسي هامم
دارم هي مي كشم ماهو
كجاي قصه جا موندي ،؟
دارم تنها ميرم راهو


مث بارون پاييزي
داري ميريزي از چشمام
فقط يادم مياد گفتي
هميشه پيش تو اينجام


پر از دلواپسي هستي
پر از ترديد و ترس و غم
بزار راحت شه احساست
تو اين آرامش مبهم


تموم شهر و با يادت
پياده خوب چر خيدم
تموم عمرم و رفتم
براي عشق جنگيدم


گلايه نيست وقتي تو
همش مي ترسي از موندن
ميخاي باور كني اين رو
كه حس خوب ها مردن



تو اقيانوس چشم تو
يه ماهيِ سياهم من
شبيه معجزه هستي
يه احساس گناهم من


سرم لبريز اسمت شد
دلم آشوبه آشوبه
تمام من شدي ، قلبم
به عشقت داره مي كوبه


گلايه نيست باور كن
تو به اين حال مختاري
تو هر جوري دلت ميخاد
ميتوني دست برداري




#سجاد_جناتي

عنوان شعر سوم : غزل
گریه کن مرد غم انگیز ,مرا اشک بریز
مرد بودن درد دارد بخدا ,,اشک بریز


بتکان خستگی ات را,سر خود دست بکش
سر بکش خون خودت را ,همه جا اشک بریز


گر چه زخمی شده ای از همه نامردی ها
بنشین, شعر بخوان, مست و رها اشک بریز


فندکی زیر خودت در پس این شعر بکش
قلب خود را بکن از سینه جدا اشک بریز


اسم تو بر سر هر سنگ مزاری پیداست
سر قبر خودت اینبار بیا ,اشک بریز


من همان مرد غم انگیز غزل هستم و تو
هر که هستی بنشین ,بر غم ما اشک بریز



#سجاد_جناتی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه تازه‌نفس پایگاه نقد شعر که در این نوبت، سه اثرش پیش روی ماست، کمتر از دو سال است که عزم سرودن کرده و انصافا با وجود کاستی‌ها و لغزش‌هایی که در آثارش هست، نسبت به مدتی که صرف نوشتن کرده، خوب پیش رفته و اگر با همین آهنگ حرکت کند، فرداهای روشن‌تری هم در سرودن خواهد داشت. مهم‌ترین ویژگی دلگرم‌کننده‌ای که در این سه سروده هست، این است که سراینده، کمتر به ضرورت وزن، زبان را دستکاری کرده است؛ اتفاقی که معمولا در کارهای تازه‌نفس‌ها شاهد آن هستیم. دوست ما حتی در موارد نه‌چندان کمی که به آنها اشاره خواهم کرد، دچار لغزش‌های وزنی شده اما عمدتا به طبیعت زبان، مقید مانده است و این ترجیح، مایه‌ی خوشحالی‌ست. برای اینکه حرف‌هایم کلی نباشد، ضمن مرور آثار، به مصداق‌های آنچه گفتم هم اشاره می‌کنم.
سروده‌ی اول، خوب شروع شده؛ با کنایه و تعریضی به باورهای درونی راوی که «آسمان» و «قصه‌ی مادر»، آنها را نمایندگی می‌کنند و خصوصا در مصراع نخست، با بهره‌مندی از تصویر، از شعار، فاصله می‌گیرند. در بند دوم، پیش از هر چیز، کاستی وزنی مصراع سوم جلب توجه می‌کند: «با خودم ـ غریبه‌ام شاید»؛ یک هجای بلند مثل «هم» کم داریم تا وزن مصراع، کامل شود. اما نکته‌ی مهم‌تر این است که در این بند و در هر دو بیت، تصویر و مضمون، دچار ابهام هستند و به طور کلی، فضایی کامل، شکل نگرفته است. بند سوم، بند بهتری‌ست؛ فقط «بین حجم و حضور» نشانی دقیقی نیست؛ چون خود حجم، بُعدی از حضور است و بین جزء و کل، نمی‌توان فاصله‌ای متصور بود. اما تصویر گم‌کردن دل، لابه‌لای عبور آدم‌ها، خوب و تاثیرگذار از کار درآمده است. در بند چهارم برای اولین بار با مشکل قافیه مواجه می‌شویم: «می‌بلعند / می‌خندند». برای تشخیص درستی قافیه، لازم است که همه‌ی بخش‌های الحاقی کلمات را حذف کنیم و با این دستور، از این دو فعل، «بلع» و «خند» باقی می‌ماند که با هم نسبت موسیقایی، ندارند. این بار در مصراع دوم بند، یک کاستی وزنی دیده می‌شود: «شعرِ ـ را نخوانده می‌بلعند»؛ یعنی باز هم یک هجای بلند، کم داریم. شاید بهتر بود در این مصراع به جای «نخوانده» (قاعدتا منظور، «خوانده‌نشده» بوده است) از «نگفته» استفاده می‌شد تا به منظور سراینده، نزدیک‌تر باشد و بلعیده‌شدن شعر، پیش از زاده‌شدن، بهتر نشان داده شود. اما در مجموع، بند، فضای تاثیرگذاری دارد.
در بند پنجم، با نوعی دوگانگی طرف هستیم. دلیلش چیست؟ اینکه مخاطب متوجه نمی‌شود بر سر «بهار» و «باران» که همیشه پدیده‌هایی مثبت هستند و حتی در مصراع دوم، باعث «روییدن» شده‌اند، چه آمده که فضا به سمت‌وسوی «ظلمت» رفته و کار، به باریدن «غم» کشیده است. به عبارت دیگر، فقط اینکه بهار، گیج باران باشد (به‌تنهایی، تعبیر زیبایی‌ست) نمی‌تواند به برداشت منفی منجر شود و بند، به توصیف یا تعلیل محکمی نیاز دارد. مصراع آخر هم کاستی وزنی دارد؛ «بر سرم دوباره غم بارید» که نشان می‌دهد سراینده، بیش از آن که به وزن فکر کند، به طبیعی‌بودن زبان اندیشیده وگرنه خیلی راحت می‌گفت: «بر سر من دوباره غم بارید». بند ششم، در مجموع، بند خوبی‌ست؛ فقط کافی‌ست مصراع آخر به شکلی تغییر کند که هم وزن آن درست شود (سال‌ها ـ همیشه زجرم داد...) و هم به تالیف رساتر و شیواتری برسد. تکرار دو مصراع آغازین شعر در پایان‌بندی هم ایده‌ی درست و موثری‌ست.
مهم‌ترین نکته‌ای که درباره‌ی سروده‌ی دوم (ترانه) می‌توان گفت، این است که بسیاری از تصاویر و عواطف تکراری ترانه‌های این‌روزها، در آن تکرار شده است؛ همان شخصیت‌ها، همان تعبیرها و همان چیزهای دیگری که مانع ایجاد تشخص و تمایز در فضا شده‌اند و می‌شوند. مصراع‌هایی مثل «شاید از سمت تو سرده»، «کجای قصه جا موندی؟»، «تو این آرامش مبهم» و... بارها عینا یا با اندکی تفاوت، شنیده شده‌اند و این عمومیت‌زدگی برای کسی که می‌تواند مثل خودش بنویسد، خوب نیست. حتی همین ترانه نشان می‌دهد که سراینده‌اش توانایی‌های زیادی دارد و باید تلاش کند که توانایی‌هایش را خویشتنی‌تر کند. در این سروده اشکال قافیه هم دیده می‌شود.
و درباره‌ی سروده‌ی سوم، یک نکته‌ی مهم می‌توان گفت: اینکه همه چیز به‌شدت و بیش از حد، تحت تاثیر ردیف است اما تقریبا در هیچ بیتی با تصویری تاثیرگذار طرف نیستیم؛ به این دلیل مهم که مضامین یا تعلیل‌های کارگشایی وجود ندارد که فضا را به اشک‌ریختن، مجاب کند.
بقیه‌ی حرف‌ها هم بماند برای نوبت‌های بعدی.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.