روي خط تازه‌جويي



عنوان مجموعه اشعار : صادقانه
عنوان شعر اول : گرمای دست های تو
گرمای دست های تو از آفتاب بیش!
بشکن پیاله را که نخواهم شراب بیش
مستم چُنان که شرّ جهان از من است کم
گیجم چُنان که خورده ام از هر حساب بیش
دریایی از نصایح موجز نهفته است
در لابه لای موی تو از هر کتاب بیش
تفسیرِ روشنِ من از ابیات زندگی
امشب بده به شعر تنت پیچ و تاب بیش
در خلوت اتاق غزل های من بیا
بگذار تا که از تو شوم کامیاب بیش!!
امشب بیا مُقلّدِ دینی برهنه باش
در مکتبم حجاب بد است از عتاب بیش
فکرت کجاست ؟! شرم برای چه میکنی!؟
وقتی که نیست پیش تو یک انتخاب بیش!
سر را به زیر برده و لبخند میزنی
دل میبرد سکوت تو از هر جواب بیش
گفتم چقدر شهد و شکر در لبان توست
گفتی که هست در کلمات جناب بیش!!

عنوان شعر دوم : لبالب از تو

منی که در پی عشقی در این زمانه نبودم
سراسر از تو نشستم لبالب از تو سرودم!
چهل شب است که یاد تو را نمیبرم از یاد
میان سیر و سلوکم کنار کشف و شهودم
چه کرده ام که خدا بر تنم نشانه نهاده
که بوده ام که به لطف لب تو کرده کبودم؟!
به پیرو چه اصولی مرا گرفته ای از من
مطابق چه اساسی شدی تمام وجودم؟!
مرا ببخش که گاهی تو را به گریه کشاندم
کمی عجیب و غریبم کمی عجول و حسودم
مگو که هیچ نکردی در این دو روزه ی دنیا
به لطف طبع لطیفم، دل تو را که ربودم!!


عنوان شعر سوم : آیینه کاری
دشمنی را تا ابد پنداشتیم
دوستی را استوار انگاشتیم
بی هدف بذر محبت کاشتیم
کاشکی سوی امیدی داشتیم
ما توقع از عصا برداشتیم

ما ز یاران چشم یاری
هیچ وقت!

هر چه چوب یار را خوردیم بس
عقل را در راه کج بردیم بس
خنده را در سینه افسردیم بس
بازی بی قید را بردیم بس
روح خود را سخت آزردیم بس

در فراقش بیقراری ؟
هیچ وقت!

زندگی بازی جان فرسای ماست
زخم خوردن عادت دنیای ماست
غصه در ماهیت فردای ماست
عالمی درگیر در فتوای ماست
گرچه سوز از سینه تا صفرای ماست

گریه و شب زنده داری؟
هیچ وقت!

با امیران حرف آزادی خوش است
با کبیران حرف آزادی خوش است
با صغیران حرف آزادی خوش است
با فقیران حرف آزادی خوش است
با اسیران حرف آزادی خوش است

در قفس صوت قناری؟
هیچ وقت!
راه و رسم معرفت مجهول نیست
بامرامی بسته به فرمول نیست
چند و چونش در پس کشکول نیست
دوستی با دشمنان مقبول نیست
روی خوش با هر کسی معقول نیست
مستراح ؟ آیینه کاری؟
هیچ وقت!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
سراينده‌ي گرامي اين سه اثر كه اين نوبت، اولين باري‌ست كه براي پايگاه نقد شعر، اثر فرستاده‌، در «پيام شاعر براي منتقد» نوشته است: «اگرچه همیشه برای من که در شهرستان زندگی می‌کنم پیداکردن منتقدان خوب در درجه اول بوده اما هیچ‌گاه از انتشار شعرم در فضای مجازی به هر نحو، دل خوشی نداشتم!»؛ پس بايد مختصري در اين زمينه با هم گپ بزنيم و بعد سراغ اصل مطلب برويم. ببينيد دوست من! فضاي مجازي هم مثل هر رسانه‌ي ديگري (از جمله كتاب) مي‌تواند تخاطب لازم را بين متن سروده‌ي شما و من برقرار كند؛ پس نفس انتشار مجازي، بد نيست؛ نكته‌ي مهم اين است كه دچار بازي‌ها و رقابت‌هاي غيرادبي در چنين فضاهايي نشويم و بيش از آنكه متاثر از جو حاكم باشيم، به ستون «آگاهي» تكيه كنيم.
اما بعد... . مهم‌ترين نتيجه‌اي كه در اولين خوانش، از سه اثر پيش رو دريافت مي‌شود، اين است كه دوست ما اين «كمتر از چهار سال» عمرش را تلف نكرده و تجربه‌هاي خوبي داشته است؛ مهم‌ترين اين تجربه‌ها هم اينكه ـ جز در موارد اندكي ـ‌ بر زبان، تسلط نسبي دارد و حرفش را راحت مي‌زند؛ اگرچه گاهي هم دچار اشتباهاتي جزئي و معمول شده كه به آنها اشاره خواهم كرد.
در غزل اول، شكل انتخاب رديف نشان مي‌دهد كه با سراينده‌اي جسور طرف هستيم. نتيجه‌ي انتخاب چنين رديف‌هايي براي تجربه‌ورزي، بيش از هر چيز ديگر، در ورزيدگي‌هاي زباني سراينده حاصل مي‌شود؛ با اين تذكر مهم كه يادمان باشد طبيعت زبان را قرباني چنين چالش‌هايي نكنيم؛ مثلا وقتي قرار است اصطلاحي را به كار بگيريم، به حكم وزن و قافيه و رديف، كم يا زيادش نكنيم. حتي گاهي ممكن است با كم‌شدن يك حرف يا واژه از اصطلاح، نقصان خيلي بزرگي پديد نيايد و منظور سراينده منتقل شود اما قطعا اگر اين جزء اصطلاح هم سر جاي خودش باشد، تاليف شيواتري خواهيم داشت؛ مثلا در مصراع اول بيت دوم، يك «سر» از اصطلاح، حذف شده كه اگر مي‌بود، ديگر كاستي اي در ذهن مخاطب، وجود نمي‌داشت.
در مصراع اول بيت پنجم، نوع استفاده از حرف «در»، دقيق نيست؛ حرف اضافه‌ي مخصوص «آمدن» (بيا) چنان كه مي‌دانيم و همواره به كار مي‌بريم، «به» است. قاعدتا در اين مصراع چون در آغاز ركن، به هجاي بلند نياز داشته‌ايد، از «در» استفاده كرده‌ايد كه نتيجه‌ي خوبي حاصل نشده است. مي‌توانستيد از «تا» استفاده كنيد؛ آن‌وقت ديگر جمله، شيوا و بليغ مي‌بود؛ ضمن اينكه تكرار «تا» در بيت، در دو معني متفاوت، از مستحسنات بيت محسوب مي‌شد و ديگر اينكه «تا خلوت اتاق غزل‌هاي من بيا» نوعي استمرار تصويري را رقم مي‌زند كه به داشته‌هاي بيت، مي‌افزايد.
و از موارد ديگر كه بگذريم، قافيه‌ي «جناب» در بيت پاياني، وضعيت طبيعي ندارد و انگار فقط آمده كه بيت، قافيه داشته باشد. اين وضعيت، به دو دليل رخ داده است؛ اول اينكه تناسبات قافيه در رديف، بسيار كمرنگ و چه‌بسا بي‌رنگ است و دوم اينكه اين جمله به لحاظ نحوي هم كامل نيست؛ چراكه «جناب» به شكلي كلي و مجهول در بيت آمده است. كدام جناب؟ مخاطب بايد حدس بزند كه «جنابي كه شما باشيد» يا «جنابعالي».
در غزل دوم، پيش از هر چيز ديگر، پاره‌ي نخست مصراع دوم بيت اول، جلب نظر مي‌كند؛ «سراسر از تو نشستم». قاعدتا سراينده در اين تاليف، خواسته كه از ظرفيت‌هاي زبان استفاده كند و به تكرار واژه‌ي «سر» در قيد «سراسر» توجه داشته اما فعل ـ حداقل در اين جمله‌ي كوتاه ـ نتوانسته اين توجه را پشتيباني كند؛ اتفاقي كه در پاره‌ي دوم، بين «لبالب» و «سرودم» افتاده است. بيت‌هاي بعدي، عمدتا كم‌عيب هستند و در مجموع براي سراينده، تمرين خوبي در اين وزن، محسوب مي‌شوند.
سروده‌ي سوم، باز هم به لحاظ شكل و امكان دست‌ورزي‌اي كه براي سراينده فراهم كرده، محترم است. نكته‌ي مهم اين است كه در چنين تجربه‌هايي، چنان درگير شكل نشويم كه كيفيت محتوا پايين بيايد و حداقلي شود. استفاده از ترجيع «هيچ‌وقت» در اين اثر، موفق و موثر بوده و حتي در پايان‌بندي اثر، جذاب‌تر هم شده است.
در مجموع، يك بار ديگر تاكيد مي‌كنم كه سراينده‌ي اين سه اثر به جاي اكتفا به عادات، سعي كرده تازه‌جويي هم داشته باشد و همين تلاش او مبارك و اميدآفرين است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.