مرز مدرنیسم در شعر کلاسیک کجاست




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : .
زنبور های کارگریم و هی نیش می زنیم به خائن
فرقی نمی کند که عسل دزد باشد رییس یا که معاون

در سایه ی مصالح فردا له می شویم هرشب و هر روز،
ما زیر خط فقر تنفس، ما زیر سنگ های معادن

ما آهوان خیره سر از پیش، پیش از جهان شهید شدیم و
این جسم را به وام گرفتیم، از دست های خونی ضامن

این سیب هفت مرتبه چرخید تا انقلاب کارگری شد
ما انقلاب کاگرانیم ، ما حاصل خیانت خائن

بستندمان به جوخه ی آتش، بستندمان به جرم نکرده
بستندمان به تخت مجانین، بستندمان به قرص مسکن

دیوانه خانه، خانه ی مان است، ما حصر خانگی شدگانیم
دیوانه ای کلافه، همینیم، یک مشت قرص، ظاهر و باطن

عنوان شعر دوم : .
خاک پیکر ما را خون تازه میتازد
اشک لاله ها ما را، باز هم می آغازد

اشک، اشک مجانی، خاک، خاک حاصل خیز
هرکسی که می آید دانه ای می اندازد

از نگاه مردم ما گرچه سخت افتادیم
بر مزارمان دارد اشک، سازه می سازد

بر مزارمان دارد آسمان گریانی
عمر کوچک خود را بازه بازه می بازد

مرده ی موفق کیست؟ آن کسی که بعد از مرگ
طرز تازه ای را در زیستن بیآغازد

عنوان شعر سوم : .
اصلا تو هم برو ، برو بگذار تا ابد تنها ترین پدیده ی کل جهان شوم
آری تو هم برو برو تا دور های دور تا من درون غربتم آتش به جان شوم

سنگر بگیر دور ترین نقطه از مرا چیزی نمانده است مرا منفجر کنم
چیزی نمانده است که محو از زمین شوم چیزی نمانده است که بی آسمان شوم

چیزی نمانده است برو لعنتی برو چیزی نمانده است از این بمب ساعتی
نگذار تو ستاره ی این ماجرا و من منفور عام و خاص زمین و زمان شوم

بگذار این ثواب برای خودم شود، این تیتر حق زندگی مهلک من است
دنبال بخت خود برو، بگذار تا خودم محض جراید دو جهان آب و نان شوم

بتخانه ی محقر من را رها کن و بتخانه ی عظیم تری رو به راه کن
ای تا ابد الهه ی من، من محقرم، بگذار تا خرابه ای آتش به جان شوم
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
مرز مدرنیسم در شعر کلاسیک کجاست
ابتدا درودتان می گویم
برای جوانی 20 ساله با تجربه‌ای کوتاه در حوزه شعر، این موفقیت خیلی چشمگیر و قابل ستایش است. می‌توانم آینده را در قلمرو نسل شاعرانی از این دست ببینم؛ البته اگر شعرهایی به همین قوت و قدرت بسراید منتها با اندیشه‌ای فراتر و جهانی‌تر و فراگیرتر.
آنچه در پیش‌رو داریم 3 غزل کامل و بی‌عیب و نقص است از نظر ساختار و قالب و موسیقی اعم از موسیقی بیرونی و کناری.
نکته شاخص در این سه غزل، زبان مدرن و تا حدی پست مدرن آنهاست که در دید اول به چشم می‌خورد. شاعر در این‌گونه زبان‌آوری بی‌مهابا و بی‌ملاحظه هر واژگانی را وارد دنیای شعرش می‌کند و برایش تصویر می‌آفریند؛ حتی اگر کلمه‌ای مثل "معادن، انقلاب کارگری یا قرص مسکن" باشد.
در کنار این زیبایی و تنوع واژگان، با وجود صحنه‌هایی که زنده و به‌روز است و واژگانی که برای مخاطب امروزی قابل لمس‌اند و از جنس میخانه و طرّه و مغبچه و امثال آن نیستند؛ گاهی ترکیب این اجزای به ظاهر زیبا و روزآمد، معنی درستی حاصل نمی‌شود. یک مفهوم در ذهن شاعر هست که بر اساس آن تصویری آفریده می‌شود اما این تصویر، همان دریافت را به‌روشنی در ذهن خواننده نمی‌نشاند. مثل تصویر نیش زدن زنور کارگر به خائن / چرا زنبورهای کارگر باید نیش بزنند به خائن؟( در حالیکه معمولاٌ زنبورهای عسل در جمع زنبورها کم آزارترین هستند) و اصولاً چرا خائن؟ کارکرد کلمه خیانت در این شعر چیست و چه عقبه‌ای دارد که در بیت چهارم هم تکرار شده است.
یا در غزل دوم: "بر مزارمان دارد اشک سازه می‌سازد" مراد از سازه ساختن کدام است. چه تناسب معنایی در جمله وجود دارد که مخاطب به آن پی ببرد؟
همچنین مراد از این بیت چیست. "بر مزارمان دارد آسمان گریانی/ عمر کوچک خود را بازه بازه می‌سازد". این بازی‌های زبانی بین کلمات "سازه و می‌سازد" و "بازه بازه و می‌بازد" چه نتیجه درخشانی دارندو چه کمکی به فهم درست شعر خواهند کرد؟
اینکه آیا مخاطب تا چه اندازه با این پیشرفتگی و پسامدرنیسم همراهی و همگامی داشته باشد و آیا آن را بپذیرد یا پس بزند؛ خود مقوله‌ای جداگانه است. در این دست شعرها همانطور که حس می‌شود عاطفه- که روح اصلی شعر از آن نشأت می‌گیرد – در حکم بال ضعیفی است که باعث می‌شود پرواز پرنده شعر به سهولت و با خاطری آسوده انجام نشود. شعرهای اینچنینی بیشتر تصنعی به نظر می‌رسند که نمی‌تواند از نظر عاطفی با مخاطب ارتباط برقرار کند. البته به همان اندازه که شعرها قافیه‌های تر و تازه‌ای دارند و کلمات جدید با کاربردهای نوین آن در آن بروز و ظهور دارند به همان میزان از واژگان و تصاویر مأنوس گوش خواننده فاصله دارد. حتماً این سوال به ذهن خواننده این سطور خطور می‌کند که پس تکلیف چیست؟
اصطلاحاً می‌گوییم گاهی از این سوی بام می افتیم و گاهی از آن سوی دیگر. در حوزه زبان وقتی می‌گوییم زبان امروز باید مورد استفاده شاعر قرار بگیرد و عناصر تازه و امروزی در آن استفاده شود به این معناست که شعر، زبانی کهنه، مستعمل و ساختار جمله‌سازی قدیمی نداشته باشد؛ اما امروزه بسیاری از شاعران با افراط در کاربرد کلمات و واژگان جدید، مخاطب را به گونه‌ای بهت‌زده می کنند.
آنچه در این شعرها می‌بینیم جملاتی است که منظوم هستند و قافیه و ردیف‌های زیبای آنچنانی دارند اما روح ندارند. عاطفه ندارند. به دل نمی‌نشینند. آهی بر نمی‌آورند، برق شادی در چشمی نمی‌نشانند یا اشکی در فراق یاری. این نوع شعرها حتی عاشقانه‌هایش، عاطفی نیست.
در چینش و جمله‌بندی این شعرها با انبوهی از کلمات مواحهیم اما نخ تسبیح در آن‌ها وجود ندارد. مراعات نظیر و تناسب آوایی و معنایی در آن‌ها وجود ندارد. همپوشانی، عنصر غایب در این مصراع‌ها به خصوص در محور افقی است.
ناگفته نماند که پیام هوشمندانه و اندیشه رسای بیت پایانی در غزل دوم، می‌تواند شاخص این مورد از شعر باشد.
و اما در مورد شعر سوم:
برای پرهیز از تکرار نکات پیشین و بسط موضوعی آن، تنها به همین نکته اشاره می‌کنم که اگر قرار است در چالش کاربرد کلمات حشو و پرپوچ گویی و اضافه‌گویی بیفتیم نباید به وزن‌های بلند و عروض مطوّل مثل این غزل نزدیک شد. در واقع غزل با وزن مطول مهارت خاصی می‌خواهد تا شاعر بتواند کلمات را درست در کنار هم چینش کند و حرف و اندیشه‌‌اش هم به بلندای وزن شعرش باشد. اینکه چون وزن مصراع‌ها طولانی است برای پرکردن وزن، هر کلمه‌ای را بجا و یا نابه‌جا در محور افقی شعر استفاده کنیم کار شایسته‌ای نیست و ماحصل کار نیز چندان رضایت‌بخش نخواهد بود.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.