دریغ از مضمون‌های خوبی که ابتر رها می‌شوند




عنوان مجموعه اشعار : تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد
شاعر : مسعود کیانی


عنوان شعر اول : غزل ۳۹
مردی جوان ز دست دلش درد می‌کشید
آهی عمیق یا نفسی سرد می‌کشید

مردی که سالهای جوانیش را فقط
بر روی شیشه‌های پر از گرد می‌کشید

افسرده بود او سر و روی بهار را
در برگ‌برگ خاطره‌اش زرد می‌کشید

این یا شب است یا دل در سینه‌ی کسی
یا چادری که بر سر یک فرد می کشید

امّا زنی میان خیالات خسته‌اش
یا خانه‌ای بزرگ _ و یا مرد می‌کشید

از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر دوم : غزل آخر(۴۰)
انگار که از آمدنت ذهن خبر داشت
چون کوچه‌ای احساس تو را زیر نظر داشت

سرتاسر این شهر به دنبال تو بودم
گفتند که رفته‌ است هوای تو به سر داشت

افسرده شدم مثل قفس مثل قناری
دستان تو در معنی پرواز اثر داشت

دریا که خودش گستره‌ای شیشه‌نما بود
یک آینه را قصد تماشای تو برداشت

هم صحبت من باش پر از خاطره هستی
ترک تو برای من و احساس ضرر داشت

ای گستره‌ی سایه و لانه به چه جرمی
هیزم شکنی آمده سوی تو تبر داشت

او رفت که تا مصرع بعدی بشود این
او زودتر از چلچله ها قصد سفر داشت

از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر سوم : دو شعر نیمایی
1
هنوز
درون ذهن قناری
چقدر میله‌ی تنگ است
برای بال تو پروانه‌ی رها
چقدر پیله‌ی تنگ است

کنار دام گلویت
برای دانه هوس داشت
خیال تو
درون خویش قفس داشت
چرا نگاه تو پروانه کور شد
و پیله‌ی تو ببین تور شد

شما چگونه ندیدید
چگونه هم نشنیدید
صدای فکر روان و زلال را
و این علامت یکسانی است
همیشه ذهن شما زندانی است

2
حضور روشنت
جهانی از خیالم را فرا می‌گیرد
و من هم قدردانت خواهم بود

شروع هر نوازش باش
شروع هر چه سایه، آب، آسایش باش

نگاهم می‌کنی روزی
که با یک ذهن خالی، گیج
و با دشتی تهی از قطره‌های رنج
کنار سنجشت هستم
و می‌ترسم
از آن راهی که از پشت سرم تا شعله خواهد رفت
کنار روشنای جاری بین درختان
امیدی هست

سرم را آشنای خاک خواهم کرد
و دستم را به سوی اوج آیا پاک خواهم کرد

تو سمتی را به سوی شهرهای پاک یادم ده
به جایی که
پر است از حس شادی
به سویی که پر است از شوق آزادی
مرا از کینه خالی کن
نمی‌خواهم میان داستان راه‌ها بیراهه باشم

#مسعود_کیانی
#شعر_نیمایی
#شعر_کرمانشاه
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
دریغ از مضمون‌های خوبی که ابتر رها می‌شوند
ابتدا درودتان می گویم
این دومین بار است که با افتخار شعرهای این شاعر ارجمند را تجزیه و تحلیل می‌کنم و در مورد قلم او و ویژگی‌های نوشتاری اش می‌نویسم. چهار شعر در این وهله ارائه شده که قاعدتاً پرداختن به هر چهار شعر در این مجال کوتاه خیلی آسان نیست و ممکن است برخی از بخش‌ها چاق‌تر از دیگری باشد و بعضی نحیف‌تر!
دو غزل اول کم و بیش شبیه هم هستند با این تفاوت که در غزل نخست، قافیه نسبتاً سخت و ترکیب آن با ردیف " می‌کشید" عرصه را چندان بر شاعر تنگ کرده که نه تنها بیش از پنج بیت دوام نیاورده بلکه در همین ابیات مختصر هم چندان کامیاب نبوده است.
پیرامون غزل اول این نکات قابل بررسی و حتی المقدور اصلاح است:
1/ 1وقتی شاعر به کاراکتر "مردی جوان" در مصراع اول بیت نخست اشاره کرده، دیگر در بیت دوم لزومی ندارد که "سالهای جوانی‌"تکرار شود.
2/1به‌راستی من درک نکردم که عبارت "سالهای جوانی‌اش را فقط بر روی شیشه های پر از گرد می‌کشید" یعنی چه؟ اینکه نقاشی می کرد چه معنی مثبت یا منفی می‌تواند داشته باشد و مخاطب چه برداشتی باید از این تصویر داشته باشد.
3/1 افسرده بودن به چه کسی برمی گردد؟ به مرد جوان؟ این خیلی مشخص نیست؛ یا بهار افسرده بود که باز این عبارت بی‌معناست و ضمن اینکه نحو جمله دچار اشکال است و اگر مراد شاعر این است که جوان چون افسرده بود برگ‌های سبز بهار را در نظرش زرد رنگ می‌کشید(که بیشتر چنین بر می‌آید). عبارت خیلی خوش ساخت و زیبایی درنیامده است.
4/1 مقصود از ضمیر "این" در ابتدای بیت مصراع چهارم کدام است؟. ضمیر اشاره نزدیک به چه چیزی برمی‌گردد؟ آیا می‌خواهد در این بیت، دلِ طرفش را به سیاهی شب تشبیه کند؟ و حکایت چادر اینجا چه معنایی دارد ضمن آنکه "یک فرد" حشو قبیح است که علاوه بر نازیبایی فقط به خاطر قافیه در اینجا نشسته است.
5/1 بیت آخر نیز منظور شاعر را درست نرسانده است. زن آیا فاعل است و فعل کشیدن به او برمی گردد یا همان جوان در خیالش زنی را در خانه‌ای بزرگ و با یک مرد (رقیب) می کشد؟ همانطور که می بینیم شاعر در این شعر با وجود عاطفه عمیقی که به کار گرفته، نتوانسته شعری زیبا، روان و جذاب بیافریند.
شعر دوم: شعر دوم نیز انگار گِلش از همین سرزمین است. شعری که زمینه این را داشت که بسیار خوش ساخت‌تر از اولی باشد و فراتر از آن. در این شعر، قافیه‌ها خوش کارکردتر هستند که می‌توانستند مضامین را به بار بنشانند. اگرچه ردیف کاملاً در استخدام قافیه قرار دارد و با ترکیب قافیه افعال مرکب خوبی مثل ضرر داشتن / زیر نظر داشتن / برداشتن / قصد داشتن آفریده است.
1/2 بیت اول با وجود همه تأکیدات گذشته مبنی بر ساخت مطلع خوب برای شعر، متأسفانه خیلی قوی نیست و با تصویری گنگ شروع می شود" ذهنی که چون کوچه، احساس کسی را در نظر دارد. من اعتراف می‌کنم که از درک این تصویر ناتوانم.
2/2 بیت دوم هم نارساست و معلوم نمی‌کند که چه کسی هوای دیگری را در سر داشته است. شاعر در مصراع اول می‌گوید من به دنبال تو بودم و در مصراع دوم می گوید او هوای من را در سر داشت و مشخص نیست که اگر اینچنین است پس چرا "او" رفته است. به همین سادگی می‌‌توان ذهن مخاطب را مشوش و اورا آچمز کرد و از کار انداخت.
3/2 در مصراع اول این بیت مشکل خاصی نمی‌بینم اما مصراع دوم می‌توانست زیباتر باشد. "دست در چیزی اثر داشتن" خیلی روشن نیست، آنهم در "معنی پرواز" و چرا خود پرواز نباشد(کلمه معنی چه کارکردی دارد)....!؟ و مشخص نمی‌کند چرا باید شاعر افسرده شود وقتی دستان یارش در پرواز اثر دارد؟
4/2 در بیت چهارم "به قصد تماشا" صحیح است که حرف اضافه "به"افتاده است.
5/2 زمان مصراع اول این بیت، زمان حال است چون فصل "هستی" به‌کار رفته است؛ اما مصراع دو،م زمان ماضی ساده دارد. (ضرر داشت) . از آن گذشته در مصراع اول دو جمله آمده است که این دو نه پایه و پیرو هستند و نه دو جمله عطفی و بدون هیچ رابطه عطف یا ایصال؟
6/2 در این بیت" تبر برداشتن" مراد شاعر بوده که تبر داشتن آورده شده که اگر بخواهیم از فعل تبر برداشتن صرفنظر کنیم باید شاعر می گفت هیزم شکنی به سوی تو آمد که تبر داشت و این "که" ناغافل از جمله حذف شده است.
7/2 بیت آخر این غزل دو مصراع دارد که اولی ضعیف و نارساست و دومی زیبا و حسن ختام.
در یک جمع بندی مختصر باید بگویم چینش عبارات و جمله‌بندی در شعر بسیار مهم است و شاعر باید بتواند با چینش درست و مناسب کلمات به جمله‌بندی درستی برسد که دستور زبان در آن مراعات شده باشد و معنی و مفهوم در عین زیبایی و روانی به مخاطب القا شود.
این غزل با این ردیف و قافیه‌های زیبا استعداد بیشتری داشت که البته شاعر نتوانست از پس آن بر بیاید و با وجود تصاویر و مضمون‌های نسبتاً خوبی که در نظر داشته تنها به خاطر تجربه کم و البته کم دقتی و وسواس اندک به سادگی از آن گذشته است. این شتاب در بیشتر مواقع طناب دار این قبیل شعرها می تواند باشد.
مرور و واکاوی دو شعر نو، باشد برای مجالی دیگر.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.