تصویرسازی و کشف‌های شاعرانه لازمه شعر امروز




عنوان مجموعه اشعار : آ و ها
شاعر : شهریار ...


عنوان شعر اول : سرنوشت
با خون دل نوشته‌ام انشای سرنوشت:
جز "آ" و "ها" نداشت الفبای سرنوشت

قلبی که ذره ذره شد از داغ عشق ذوب
از دیده‌ام چکید به دریای سرنوشت

مجبور، مثل "مرغ قفس زاد" روز و شب
مختار مانده‌ام به تماشای سرنوشت

با راهْ راهِ خنده‌ات از پشت میله‌ها
پیچیده تر شدست معمای سرنوشت
■■
ای برگ زرقبای بلندای شاخه‌ها
خواهد شکست پشت تو را پای سرنوشت

بیهوده دلخوشی به بقا خضر، کز ازل
محکوم مردنیم به فتوای سرنوشت

"می‌خوانمت تو را" و جوابی نمی‌دهی
از کوه سنگ‌تر شده‌ای "آی سرنوشت"
■■
رفتم... ولی به پاکی آیینه‌ها قسم
چیزی جز آه نیست به معنای سرنوشت

عنوان شعر دوم : آذری
تار مویت باز هم حبس ابد در روسری ست
باز هم رسم و مرامت با دلم، نادلبری ست

نیت فال شب یلدای من هستی... ولی
در ته فنجان چشمت عکس مرد دیگری ست

شک نکن پاییز خفته در بهار خنده ام
مرد فروردینم اما لهجهء من آذری ست

دست و پنجه نرم کردم بعد تو با غصه ها
شهرت مردان آذربایجان جنگاوری ست

پشت سر فرعون درد و نیل غم در پیش رو
بی عصا، با درد و غم ها ساختن پیغمبری ست

خسته ام از هر چه بود و هرچه هست و هرچه باد
رشتهء ایمان من این روزها ناباوری ست
■■
قصهء دل رحمی اش را بشنو و باور نکن
دایهء دلسوز هم، هم معنی نامادری ست

عنوان شعر سوم : زیر سیگاری
افتاده ام در گوشهء دکان سمساری
شاهم ولی در سینه ی قلیان قاجاری

در چشم مردم کوهم و در پیش چشمانت -
تصویری از سنگم درون آینه کاری
■■
از بس زدم خط روزهای بی حضورت را
خسته شده از دست من تقویم دیواری

می خوابم و کابوس می بینم نبودت را
هر شب تو هم مانند من تا صبح بیداری؟
■■
حال مرا این روزها حتی نمی فهمد
دوشیزه ای در چنگ سربازان تاتاری

روز من ابراهیم بودم بعد تو اما
خاکسترم مانده بجا در زیر سیگاری
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
تصویرسازی و کشف‌های شاعرانه لازمه شعر امروز
ابتدا درودتان می‌گویم
خرسندم که مجالی دست داد تا با این شاعر و شعرهای خوبش آشنا شوم. در همین ابتدا به این شاعر به خاطر ذوق سرشارش و همنفسی‌اش با دنیای شعر و ادب و شعرهای خوب در عین تجربه کمش تبریک می‌گویم.
از سه غزل کوتاهی که در پیش‌رو داریم بر مخاطب معلوم می‌کند سراینده این ابیات، راهی طولانی در مسیر ادبیات طی کرده و زحمت بسیاری متحمل شده است و درصد بالایی از بایدهای شعر کلاسیک را می‌داند و بر کم و کیف سرودن به‌خوبی آشناست؛ اما وقتی اطلاع می‌یابم که سابقه شاعری او از یک سال تجاوز نمی‌کند متعجب می‌مانم و اگر نخواهم پنهان کنم حتی به تردید می‌افتم که چگونه ممکن است.
برای رفع تردید از دیگر خوانندگان این نقد باید بگویم که یا او یک نابغه ادبی است یا کسی روی این شعر کار کرده است و راهنمایش بوده و یا در این یک سال به اندازه ده‌ها سال مطالعه کرده، شعر گفته و تجربه‌اندوزی داشته است.
هر سه شعر، زیبایی‌های فراوانی دارند و تجربه‌های شیرینی هستند. هر دو نوع ردیف‌های اسمی و فعلی را در این غزل‌ها می‌بینیم. رگه‌های نوسرایی نیز خیلی شفاف و پر بسامد در این آثار دیده می‌شود. از دیگر ویژگی‌های این غزل‌های کوتاه، مضمون‌یابی‌های شایسته آن است. شاعر در تصویرسازی هم حرفی برای گفتن دارد مثل" با راه راه خنده‌ات از پشت میله‌ها" / یا این بیت در غرل دوم: "پشت سر فرعون درد و نیل غم در پیش‌رو" یا مصراع " شاهم ولی در سینه قلیان جاری"در غزل سوم.
این تصویرسازی‌ها یا کشف‌های شاعرانه اگرچه ابداعی نیستند و بعضاً در شعر دیگران هم به شکل‌های مختلف وجود داشته است اما برای مخاطب خوشایند است. به‌خصوص مخاطب‌های مشکل پسند امروزی دیگر با هر شعری قانع و از هر نوشته‌ای که ظاهر شعر با رعایت قافیه و ردیف در آن باشد ارضا نمی‌شوند. همین ریزه‌کاری‌ها از جنس تصویرسازی، ترکیب‌سازی و ظرافت‌های زبانی و یا نوآوری‌ها در انتخاب موسیقی و اوزان خاص است که می‌تواند علاقمندان به شعر و ادبیات امروزی را خوشایند کند.
در مقابل، کم دقتی‌ و وسواس نداشتن، گاهی شاعر و شعرش را در لبه پرتگاه قرار می‌دهد. این اتفاق به نظرم در مطلع غزل اول رخ داده: وقتی شاعر خواسته کلمه آه را دو نصف کند و بخش اول آن را به‌صورت فارسی و بخش دوم را در قالب عربی تلفظ می‌کند.
در بیت پنجم غزل نخستین، تتابع اضافات در جمله" برگ زرقبای بلندای شاخه‌ها"، هم از نظر زبانی شعر را چند ده سال به عقب برمی‌گرداند و هم از نظر بیانی، بلاغت و شیوایی ندارد. یا استفاده از "کز" در بیت ششم که می‌توانست با جابه‌جایی ارکان جمله به شکل دیگری بیاید.
در مجموع، غزل اول، هم به خاطر ردیف اسمی" سرنوشت" و هم به لحاظ تعداد تصاویر نو و قابل ملاحظه از دو غزل دیگر برتر و شنیدنی‌تر به چشم می‌آید. در غزل سوم از قافیه‌ها کارکرد خوبی کشیده نشده است و به لحاظ جنس قافیه می‌توانست ابیات ناب‌تری داشته باشد و در پاره‌ای ابیات حتی بی‌دلیل انتخاب شده‌اند. مثل این بیت: "حال مرا این روزها حتی نمی‌فهمد/ دوشیزه‌ای در چنگ سربازان تاتاری" چرا باید دوشیزه اسیر در چنگال قوم تاتار، حال من یا هر کسی را درک کند و بفهمد؟ چه وجه مشترکی بین ما وجود دارد یا چه دلیل متقنی در ارائه این تصویر هست؟
آخرین نکته که ذکرش بی‌فایده نیست به بیت سوم غزل سوم مربوط است و واژه " خسته" در مصراع دوم آن. همانگونه که می‌دانید "ه" در کلمه خسته غیرملفوظ است و ادا نمی‌شود. در این صورت یک هجای بلند در این وزن به یک هجای کوتاه تبدیل می‌شود و این ایراد وزنی به چشم می‌آید.
یادآوری می‌‌کنم که بیت آخر غزل سوم با کلمه "روز" شروع می‌شود که اطمینان دارم غلط تایپی است و در اصل "روزی" بوده است: روزی من ابراهیم بودم، بعد تو اما/ خاکسترم مانده به‌جا در زیر سیگاری
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.