وجوه دیگر موسیقی در شعر سپید




عنوان مجموعه اشعار : ==
شاعر : محمد ولی وردی پسندی


عنوان شعر اول : ==
پیراهنی که
بر تنِ شماست
آغشته یِ خاطره ناکیِ دلِ من است
*
آتشی برافروخته می خواهم
بر هر چه خداپرست
بر خانه های فریب . . .
*
با صورنک های شما
در آویخته ام
آه
این گونه
که در بساطِ شما
هیچ عشق نیست
با کدام ترانه می رقصید؟
-فردا-
چگونه نفس می کشید؟
*
آتشی برافروخته می خواهم
بر افروخته تر
از هر چه آفتاب!


عنوان شعر دوم : ++
++

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
وجوه دیگر موسیقی در شعر سپید
ابتدا درودتان می گویم
قطعه زیبایی در پیش‌رو داریم که با وجود کوتاهی‌اش اندیشه‌ای رسا دارد و پیامش به روشنی همان آفتابی است که شاعر در لابلای سطور شعرش آن‌را جستجو می‌کند.
فضای این شعر سپید، فضای یک شعر اعتراض است که از ناهنجاری‌های اجتماعی و بخصوص با اشارات مستقیم و غیرمستقیم به ریا و زهد دروغین ناخرسند است و اساس شعر برآن بنیان نهاده شده است. در این شعر، شاعر جماعتی را مخاطبش قرار داده که پشت صورتک دین پنهان شده‌‌اند و ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. این نگاه البته از گذشته دور در ادبیات فارسی مسبوق به سابقه بوده است و از شاعران متقدم -بیش از همه- حافظ شیراز غزل‌های فراوانی با این درونمایه اجتماعی سروده است.
در شعر اعتراض، شاعر از فضاهای مختلف و عناصر و واژگان متعدد برای طرح موضوع اعتراضش بهره می‌برد و البته کسی موفق‌تر است که اندیشه‌اش را غیرمستقیم بیان دارد مثل این شعر.
ناگفته نماند که در بند نخست شعر، درنیافتم که چرا پیراهن کسی باید آغشته خاطره‌ناکی دل شاعر باشد. این ارتباط و پیشینه آن، در شعر گم است و مخاطب در فهم آن درمی‌ماند؛ اما از بند دوم همه چیز در روشنایی قراردارد. بند اول بیشتر به یک شعر عاشقانه تناسب دارد تا شعر اعتراض واگر این توجیه – یعنی ارتباط عاشقانه- درست باشد، اعتراض بندهای بعدی وجاهت معنایی ندارد.
در بند دوم، اطلاق عام "هرچه خداپرست" ممکن است کار دست شاعر بدهد، زیرا اصطلاحاَ نمی‌شود با یک چوب همه را زد. (از آنجاکه این موضوع به نقد محتوایی مربوط می‌شود از آن درمی‌گذرم.)
اوج زیبایی شعر در سومین بند آن است آنجا که می‌گوید: این گونه که در بساط شما / هیچ عشق نیست/ با کدام ترانه می‌رقصید؟
و ایکاش این بند در همین جا پایان می پذیرفت؛ زیرا "چگونه نفس می‌کشید" باری اضافه بر این شعر کوتاه است و اندیشه‌ یا تصویری زیبا به شعر نمی‌افزاید.
این شعر همچنین از پایان‌بندی خوبی برخوردار است که در آن از عناصر درون متنی به‌خوبی استفاده کرده و با تأکید بر واژگان" آتش / برافروخته و آفتاب "حرف نهایی‌اش را القا می‌کند.
اینهمه در توصیف این شعر کوتاه بیان شد؛ اما همه شعر، اینها نیست. از دید من، شعر زیبایی که با هم مرور کردیم از نظر موسیقی فقیر است. در شعر سپید که قافیه و ردیف در حکم موسیقی کناری و عروض و وزن به‌عنوان موسیقی بیرونی وجود ندارد، تنها دستاویز شاعر برای خوش‌آهنگی کلامش، استفاده از موسیقی درونی (داخلی) است. بهره‌مندی ازکلمات هم‌آوا و واج‌های نزدیک به‌هم و تعدد و تکرر آن در محور افقی شعر می‌تواند این اثر را ممتازتر از این کند. بگذریم که به قول شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر، چنین شعرهایی نیاز به موسیقی معنوی هم دارند. وی در شرح موسیقی معنوی، جناس‌ها، تضادها و آرایه‌هایی از این دست را رمز موفقیت یک اثر می‌داند و این شعر از قضا بی‌هیچ آرایه‌ای از این جنس ارائه شده است.
به این فرازهای کوتاه از شعر "خط خون" موسوی گرمارودی دقت کنید:
خون تو شرف را سرخگون کرده است:
شفق، آینه دار نجابتت
و فلق محرابی
که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای./
کلمات "شفق و فلق" در دو سطر متوالی چه آهنگی به این شعر داده‌اند.
همچنین تضاد معنایی دو کلمه گودال و رفیع در این سطر زیبایی شعر را چند برابر کرده است:
هیچ گودالی را چنان رفیع ندیده بودم/
و جناس آوایی بین دوکلمه حضیض و عزیز:
در حضیض هم می‌توان عزیز بود/
یا تضاد دو فعل "است و نیست" در این پاره:
اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست!
می‌بینید که این شعر اگر چه به ظاهر از قافیه و ردیف مثل شعر کلاسیک بهرمند نیست و نیز از عروض و موسیقی حتی به اندازه شعر نیمایی؛ اما ابن کمبودها_ اگر بشود نامش را کمبود گذاشت- اصلاً به چشم نمی‌آید.
به کلمات همقافیه "شیرو شمشیر" در این پاره شعر- درست در جایی که خلاف‌آمد شعر کلاسیک است یعنی در ابتدای مصراع‌ها- توجه کنید:
در شمشیر
آن زمان که می شکافد
و در شیر
که می خروشد
در شفق که گلگون است
در فلق که خنده خون است
در خواستن
برخاستن
و نیز همصدایی در کلمات: می‌شکافد و می‌خروشد/ شفق و فلق/ گلگون و خون/ خواستن و برخاستن.
این نوشته را با این سؤال به پایان می‌برم که شما برای خوش‌آهنگی شعرتان چه اقدامی می‌کنید و به‌راستی انتظار مخاطب را چگونه پاسخ خواهید داد؟
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۶
سید مهدی منتظری » یکشنبه 09 دی 1397
سلام، و عرض ارادت. بسيار لذت بردم. سپاس.
محمد ولی وردی پسندی » یکشنبه 09 دی 1397
سلام وقتتون به خیر لطف دارین
سید مهدی منتظری » دوشنبه 10 دی 1397
سلام. روى سخن من در پيام قبلى با جناب منتقد گرامى بود؛ البته سروده ى شما هم به جاى خود خواندنى و نغز است. از هر دو بزرگوار تشكر ميكنم.
محمد ولی وردی پسندی » سه شنبه 11 دی 1397
سلام جناب منتظری عزیز در اولین پیامتان چون مخاطبتان مشخص نبود لذا قدری فرض را بر این گذاردم که شاید مخاطبتان من باشم به همین خاطر کم لطفی بود اگر تشکر نمی کردم. پاینده باشید
محمد ولی وردی پسندی » یکشنبه 09 دی 1397
بسیار ممنونم از وقتی که گذاشتین نقدتان را می خوانم و استفاده می کنم
علی رضا احرامیان پور » جمعه 14 دی 1397
منتقد شعر
درود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.