که شعر! آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها




عنوان مجموعه اشعار : بی نام (۲)
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


۱-

عاشق شدن سنگ به سنگ را دیده ای؟

نگاه کن
سنگی که پرتاپ کرده ای
چقدر تلاش می کند
به زمین برسد




۲-
قرار شد مثل کبک سرمان را زیر برف کنیم
اما یادمان رفت
سرمان گرم شود
برف ها آب می شوند

برف که آب شود
ما می مانیم و سرهایی که زیر آب کرده ایم



۳-
مساله ی انسان
بودن یا نبودن نیست
بودن
با
نبودن است

نبودنی که نیست تا بگوید
صدایی که نیست
صدایی که هست را در خودش خفه کرده است
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
که شعر! آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
ابتدا درودتان می‌گویم
سرودن شعر سپید خوب، علیرغم ظاهر آسان و ساده آن به مراتب از سرودن شعر کلاسیک متوسط، سخت‌تر است. در شعر کلاسیک قواعد و اصولی وجود دارد که حداقل ظاهر شعر را به رسمیت می‌شناسد برای مخاطب، قواعدی مثل وزن، قافیه، ردیف و مواردی از این دست؛ اما در شعر سپید که هیچکدام از این‌ها نیست مخاطب به چه چیز دلخوش کند اگر تصویر چشم‌گیری در شعر وجود نداشته باشد؟ اگر خیال‌پردازی‌ها شگفت‌آور نباشند؟ یا اگر ساختار جمله سازی، ساختار عادی و نزدیک به نثر باشد؟
با این حساب، شعر سپید گفتن، آنهم از نوع خوبش، خیلی سخت است و این تلقی را در جامعه ادیی منتشر می‌کند که هرکس از سرودن شعر کلاسیک ناتوان می‌ماند به سمت این نوع سرایش کشیده می‌شود! حال آنکه آنان که در شعر سپید موفق می‌شوند مثل شاملو، فروغ، سهراب، و ... ابتدا در شعر کلاسیک مهارت پیدا کردند و با شناخت همه اصول شعر کلاسیک، آگاهانه به دنیای شعر سپید کشیده شدند.
نکته دوم: اینکه شعر کوتاه، شبیه این سه قطعه، نمی‌تواند مهارت و توانمندی شاعر را آنچنان که باید به تصویر بکشد و لذا سرودن هایکوها یا سپیدک‌ها، باز به مراتب سخت‌تر می‌نمایاند.
عرض اینکه آنچه در مورد این سه قطعه کوتاه می‌توانم بگویم اینکه این شعرها با وجود تصاویر خوبی که دارند و خیال‌پردازی مختصر آن، از منظر ساختار، به قطعه ادبی یا نثرهای شاعرانه بیشتر شباهت دارند. یادآوری می‌کنم که مرز بین شعر سپید با قطعات ادبی و متن‌های شاعرانه بسیار باریک و ناپیداست و کوچکترین غفلتی، سراینده را به ورطه نثر می‌اندازد و از شعر فاصله می‌دهد.
در شعر سپید آنچه باید به چشم بیاید موسیقی نهفته و ناپیدایی است که شاعر می‌تواند با انتخاب کلمات هم آوا و چینش واژگان نزدیک و بهره مند از آرایه واج‌آرایی به یک موسیقی درونی به مخاطب القا کند و اعتراف می‌کنم که این کار اصلاً ساده نیست و مهارت فراوان و تجربه کافی و دانش ویژه به همراه وسعت دایره واژگان می خواهد.
توصیه می‌کنم شاعر این قطعات کوتاه در این باب تأمل کند. تغییر جمله‌بندی و به‌هم ریختن ارکان جمله برای ایجاد نوعی هنجارشکنی و ارائه موسیقی در شعر به آن کمک می کند.
ناگفته نماند این 3 قطعه از نظر اندیشه و محتوا ارزشمند است؛ شعرها اگرچه کوتاه بودند و به قول معروف به لب می‌رسند و به دندان نمی‌رسند؛ اما هر سه، پیام‌های روشن و معناداری را به ذهن متبادر می‌کنند.
مطالعه آثار شاخص در حوزه شعر نو مثل شاملو، احمدرضا احمدی، محمدرضا عبدالملکیان، فروغ، سهراب سپهری و دقت در جمله‌بندی، چینش واژگان و موسیقی آشکار و پنهان آن می‌تواند کمک شایان توجهی برای آموختن کند. همچنین مطالعه آثار تئوری مثل کتاب ارزشمند موسیقی شعر از دکتر شفیعی کدکنی، سنت و نوآوری در شعر معاصر اثر مرحوم قیصر امین پور، و گونه‌های نوآوری درشعر معاصر اثر دکتر کاووس حسنلی نیز پیشنهاد می‌شود.
نکته آخر اینکه همانطور که در مقدمه نیز بیان شد در هر سه، تصویرمحوری وجود دارد که اندیشه و انتقال پیام بر آن تصویر محوری سوار شده است و این نکته قابل تأمل شعرهاست.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.