پنج سال حرکت با پنچری




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : کامران آرشید


عنوان شعر اول : اشک سوزان
اشک سوزان
اشک سوزانی که دیدم ، ماجراهایش چه بود؟
آتشم اندر جگر زد ، گفتگوهایش چه بود؟
لحظه ای پایم چرا اِستاد و قلبم در سکون؟
آن نگاهِ یخ نما را ، دلصداهایش چه بود؟
قطره ای دریای روشن ، تا شبی دیجور رفت
نعل وارون گر بُدی ، با روشنی هایش چه بود؟
چشمِ مهر افسای دیدم ، کآتشش بآذر کشید
مانده بودم از خزان ، آبان کُشی هایش چه بود؟
این خلاء در من کسی بُد ، ناشناسی در گذار
چون زنی تلواسه دار،مضطر گذر هایش چه بود؟
من بهاری دیده بودم ، همچو پاییزی حزین
سبز برگش زرد و زخمی ، در نواهایش چه بود؟
راهِ باریکی ز لب ، تا کنجِ چشمش می کشید
اشکِ حسرت خورده ای، ناگفتنی هایش چه بود؟
چون فلاطون عشق ورزی پس گناهی بس کبیر!
یا بجوید از دلش ، جورش ، جفاهایش چه بود؟


یا که شاید سرکشانش ، ماتمی آورده یاد
کاینچنین درخود بگرید ،توسنی هایش چه بود؟
گر فرو برده ست ، چنگالش به تن ، عفریت فقر
صد گران دُر چون چکد، وین گونه زرهایش چه بود؟
بی صدا شاید بخواهد ، تا روان گردد چو اشک
گاهکی از دل بپرسد ، در صداهایش چه بود؟
تا کجاها رفته بودم ، با سرشکی بی بدیل
کس نداند نا کجایش تا کجاهایش چه بود؟
بارها پرسید مش ، ای شورِ رخسارم بگوی
اشک سوزانی که دیدم ، ماجراهایش چه بود؟

آرشید آذر 97


عنوان شعر دوم : فاقد شعر دوم
-

عنوان شعر سوم : فاقد شعر سوم
-
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
پنج سال حرکت با پنچری

ابتدا درودتان می‌گویم
برای کسی که تازه شعر را برای همنفسی خود انتخاب کرده و اخیراً پا به دنیای مرموز و دوست‌داشتنی ادبیات گذاشته یا این شعر مثلاً چندمین شعر ابتدایی‌ اوست امکان دارد جور دیگری و با زبان دیگری و حتی ملاطفت بیشتری سخن بگویم؛ اما برای شاعری! که ادعا دارد بیش از 5 سال است با شعر همنفس است با انکه نمی‌دانم این چندمین شعر اوست نمی‌توانم چندان ملاطفت به خرج دهم. زیرا مثلاً قافیه که حرف نخستین الفبای شعر به حساب می‌آید در این شعر رعایت نشده است، حالا بگذریم که هیچ کدام از مصراع‌ها از نظر جمله‌بندی درست نیستند و یا هیچ تصویر و تخیل شاعرانه‌ای در این اثر نیست. برای من، این اثر می‌تواند حکم نخستین شعرها باشد، پس بی پیرایه از نخستین درس‌ها و نکته‌ها سخن می‌گویم.
قافیه: از اجزای موسیقی کناری شعر کلاسیک است و در تمام اشعار کلاسیک اعم از غزل و مثنوی و قطعه و رباعی و... لازم‌الاجراست؛ اگرچه بسته به نوع شعر، تعداد و جایگاه قافیه در هر کدام با هم تفاوت دارد؛ اما سوال اینجاست که کلمات قافیه چگونه باید باشند؟
در این شعر به این چند دسته از کلمات توجه کنید.
دسته اول: ماجراهایش/ صداهایش/ نواهایش/ جفاهایش/ کجاهایش
دسته دوم: گفتگوهایش/
دسته سوم: روشنی‌هایش / ناگفتنی‌هایش/ توسنی‌هایش
دست ه چهارم: کشی‌هایش
دسته پنجم: گذرهایش/ زرهایش
در تمام این دسته بندیه‌ها، بخش تکراری " هایش" را حذف کنید. آنچه می‌ماند کلمات قافیه‌اند. با این حساب؛ در دسته اول؛ حرف الف به‌عنوان حرف قافیه و صدای ماقبل " آ" در تمام کلمات یکسان است و این می‌شود بخش اصلی قافیه .... به آن حرف " رَوی" می‌گویند.
اما در دسته دوم که تنها یک کلمه گفتگوهایش قرار گرفته نیز ابتدا "هایش" که بخش الحاقی به کلمات قافیه است را حذف کنید... گفتگو باقی می‌ماند؛ حرف آخر این کلمه "واو" و صدای ماقبل آن " او" است. پس نمی‌تواند با دسته اول یعنی ماجرا- صدا- نوا قافیه شود.
اگر قرار باشد برای دسته دوم چند کلمه قافیه دیگر انتخاب کنیم این کلمات مناسب بودند: بُو- شستشو- آبرو- کو – و.... که در تمام آن‌ها حرف واو (حرف روی) و صدای "او" مشترک است.
حال خودتان سایر دسته‌ها را به همین شکل بررسی کنید. در نهایت خواهید دید که اصلی‌ترین مشکل این شعر -که معلوم نیست چرا آنقدر طولانی و بلند شده است- همان مشکل قافیه است که از بدیهیات و ابتدایی‌ترین ابزار و لوازم شعر کلاسیک است.
خوشبختانه شما از نظر وزن یا موسیقی مشکلی ندارید؛ با این حساب روی قافیه تمرین کنید.
اما همه شعر، قافیه و ردیف ووزن نیست؛ اگرچه در شعر کلاسیک یا سنتی شبیه آنچه که شما به آن علاقمندی نشان داده‌اید این سه از ضروریات است؛ اما نکته مهم نگاه شاعرانه، تصویری بدن کلام و خیال پردازی است. پرنده خیال را باید به پرواز درآورید و از تصویرسازی‌های شاعرانه در شعر بهره ببرید. در غیر اینصورت حتی با رعایت عروض شعر و قافیه و ردیف، کسی شاعر نخواهد شد؛ بلکه ناظمی است که فقط نظم خاصی به کلمات داده است. پس تلاش کنید تا به آن بخش توجه بیشتری داشته باشید.
چند توصیه:
الف: شعر زیاد بخوانید هم از گذشتگان و هم از امروزی ها
ب: در مورد چگونه شعر گفتن، کتاب بخوانید و آموزش ببینید. کتاب "روزنه " از استاد محمد کاظم کاظمی خیلی مناسب است. ( من‌هم کتاب دو جلدی آموزشی دارم با عنوان " ش مثل شعر" که اگرچه به دردتان می‌خورد ولی در حال حاضر در بازار نیست و امیدوارم به‌زودی تجدید چاپ شود.
ج : با شعرهای کوتاه شروع کنید. کارهای بلند ضفف هایمان بیشتر بر ملا می کنند.

اگر روزی روزگاری شعری دیگر از شما به دستم رسید قطعاً روی زبان شعر بحث خواهم کرد. چه خوب است با زبان روز شعر بگوییم و از کلمات قدیمی و نامستعمل امروز دیگر استفاده نکنیم مثل بُد و فلاطون و ... تا مخاطب بهتر با شعر ارتباط برقرار کند.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۳
کامران آرشید » شنبه 08 دی 1397
سپاس بیکران از محبت جنابعالی.نمونه های فراوانی از غزلیات شاعرانی بزرگ همچون مولوی وجود دارد که قافیه به شکل کلاسیک آن رعایت نشده است. خواستم نمونه ای از این نوع غزل داشته باشم.در هر حال و در مجموع فرمایشات جنابعالی کاملا درست و به جا می باشند. عرض احترام و سپاس مجدد به آن استاد ارجمند
علی رضا احرامیان پور » جمعه 07 دی 1397
منتقد شعر
برایت ارزوی موفقیت دارم
کامران آرشید » چهارشنبه 28 آذر 1397
دورود ، سپاس ویژه از راهنمایی و محبت آن استاد گرانقدر. نکاتی را برای روشن تر شدن موضوع عنوان می نمایم:1- دست مایه شعر ،به عینه دیدن اشکهای زنی مستاصل در خیابان بود 2- آشنایی و شناخت کافی با تعاریف واصول اولیه شعر را دارم3-توجه داشته باشیم اقتضای بیان شاعر موجبات تعیین قالب را فراهم می سازد و تصور اینکه حتماًهر قالبی باید اسم و عنوان و نمونه های تجربه شده بسیاری مثل گذشته را داشته باشد چندان صحیح نیست(و البته هر هنجار گریزی نیز موفق نیست)4- سعی بر آشنازدایی شکل مرسوم غزل را داشته ام.سپاس مجدد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.