و باز هم عجله




عنوان مجموعه اشعار : تو راە می‌روی و رود شکل می‌گیرد
شاعر : مسعود کیانی


عنوان شعر اول : غزل۲۲
شروع باش و بهار و سپیده هم باشی
و از عصاره‌ی خوبی چکیده هم باشی

اگر چه مطلع نازی برای هر غزلی
تو یک خلاصه برای قصیده هم باشی

قلم نوشت تو را تا تمام شد، افتاد
برای هر ورقی تازه ایده هم باشی

چقدر ظاهر نازت شبیه یک ماه است
و در عمیق خیالت عقیده هم باشی

به آسمان خیالت همیشه چشم بدوز
اگرچه پیله‌ی سختی تنیده هم باشی

چه لحظه‌های قشنگی است، باز در باران
و خیس و خسته به سویم رسیده هم باشی
از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر دوم : غزل ۲۳
وقتی بروی آینه‌ها سنگ می‌زنند
حتما به چشم پنجره‌ها رنگ می‌زنند

اطراف ذهن من دو سه تا ایده‌ی عجیب
تا خستگی محض فقط لنگ می‌زنند

دیگر برای دلخوشی خویش دست‌ها
بر تارهای مندرسی چنگ می‌زنند

تا کی به زاغ‌ها و خروس کتاب درس
روباه و گرگ، حیله و نیرنگ می‌زنند

بر بوم زندگانی ما دست‌های زبر
یا سرخ یا فقط لکه‌ی ننگ می‌زنند

از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر سوم : غزل ۲۴
صبح تا شب در خیابان‌ها رها می‌شد
فکر می‌کرد از حقیقت هم جدا می‌شد

آن قدر می‌گشت تا احساس تنهایش
در عمیق شعرهایش برملا می‌شد

تا نگاهی سرد او را از خودش می‌راند
چشم‌های او دوباره مبتلا می‌شد

هر خیابانی که او در آن قدم می‌زد
زیر پای خسته‌اش بی‌انتها می‌شد

آدمی که پیش از این یک مرد کامل بود
داشت دور از دیگران آدم‌نما می‌شد

در میان کشتی دریای تنهایی
سوی نامعلوم‌هایش ناخدا می‌شد

در خیابانی چنان دیوانه‌ها می‌خواند
در خیابانی دگر گاهی گدا می‌شد
از کتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پيش از اين، حداقل يك نوبت درباره‌ي سروده‌هاي همراه گرامي پايگاه نقد شعر، آقاي مسعود كياني نوشته‌ام و تا جايي كه يادم هست، در آن نوشته بر ظرفيت‌هاي شاعرانه‌ي موجود در آثار ايشان تاكيد كردم اما يادآور شدم كه به نظر مي‌رسد تقريبا همه‌ي آثار با نهايت عجله و بدون درنگ و سپس ويرايش كافي نوشته شده باشند. البته چنان كه پيداست، همه‌ي اين آثار قبلا در مجموعه‌ي «تو راه مي‌روي و رود شكل مي‌گيرد» ايشان منتشر شده و مربوط به يك دوره‌ است؛ پس عجيب نيست كه مشابهت‌هاي بسياري به لحاظ منطق و شيوه‌ي سرايش با هم داشته باشد.
در غزل اول، حتي پس از خواندن شش بيت و رسيدن به پايان اثر، متوجه نمي‌شويم كه چرا بايد رديف اين غزل «باشي» باشد؛ مگر اينكه اگر «ي» به «باش» افزوده نمي‌شد، وزن غزل، چيزي كم مي‌داشت! مثلا در مصراع اول، وقتي يك بار گفته شده «بهار باش» و از تاكيد «هم» نيز استفاده شده، چرا در پايان جمله از «باشي» استفاده شده است؟ در بين همه‌ي اين شش بيت، فقط در بيت پنجم، فعل «باشي» مي‌تواند حضور خودش را توجيه كند! اگر منظور سراينده اين بوده كه در معني فعل «هستي» از «باشي» استفاده كند، قطعا دچار مخالفت قياس شده است. در اين معني، فعل «مي‌باشي» به كار مي‌رود كه در سلامت و درستي آن هم ترديدهاي زيادي وجود دارد.
در بيت دوم، «تو» بدون هيچ ترديدي حشو است. وقتي در بيت، دو ضمير متصل مشخص فعلي وجود دارد، ديگر هيچ نيازي به ضمير منفصل نيست و اين استفاده، باز هم غزل را با شائبه‌ي تحميل وزني روبه‌رو مي‌كند.
در مصراع اول بيت سوم، يك بار ديگر با ظرفيت‌هاي شاعرانه‌ي ذهن و قلم آقاي كياني مواجه مي‌شويم؛ «قلم نوشت تو را تا تمام شد... افتاد» اما بلافاصله در مصراع بعدي، مخاطب به بن‌بست مي‌رسد؛ چراكه هم با ضعف تاليف مواجه است و هم نمي‌تواند ارتباط افقي را در بيت، بيابد. در مصراع اول بيت چهارم، «يك» حشو است و باز هم در مصراع دوم اين بيت، با ضعف تاليف، مواجه مي‌شويم؛ ضمن اينكه در اين سه غزل، دو بار از صفت «عميق» به جاي «عمق» استفاده شده كه چون قرينه‌ي روشني براي چنين تصرفي در زبان وجود ندارد، باز هم پاي وزن به ميان مي‌آيد. بيت پنجم، رستگارترين بيت اين غزل است كه ارتباط افقي هم در آن به‌خوبي شكل گرفته اما كاركرد «هم» در مصراع دوم، دقيق نيست؛ چراكه قاعدتا در جمله‌ي درست، «هم» بايد قبل از «تنيده» به كار رود و در شكل فعلي، محل تاكيد آن درست نيست. بيت آخر هم ايده و تصوير زيبايي داشته اما در اجرا دچار گرفتاري رديف شده است؛ در حالي كه مي‌شده اين گرفتاري را خيلي راحت رفع كرد؛ مثلا اگر در مصراع نخست، «باشم» داشتيم، خيلي از تناسبات، برقرار و مشكلات، رفع مي‌شد. در اين غزل، سراينده، نه رديف خوبي انتخاب كرده و نه توانسته از پس اجراي آن بربيايد.
مهم‌ترين اشكال اوليه‌ي غزل دوم اين است كه طرح آن بسيار تكراري‌ست و در دهه‌هاي اخير در اين وزن و با اين قافيه و رديف، غزل‌هاي بسياري سروده شده است؛ به همين دليل وقتي كسي تصميم مي‌گيرد در چنين بستري بسرايد، بايد به شكلي مضاعف براي رسيدن به تازگي تلاش كند. ديگر اينكه در برخي بيت‌ها ـ مثلا بيت دوم ـ تصوير، به نتيجه‌ي خاصي نمي‌رسد. يا مثلا در بيت سوم، قرينه‌هاي معنايي تصوير، كافي نيست؛ چراكه بدون دليل (شايد باز هم به تحميل وزن)، يك «ي» به «مندرس» افزوده شده و آن را خاص كرده بدون اينكه نشاني روشني از آن داشته باشيم. و در مصراع پاياني هم بيش از همه، نوع استفاده از كلمه‌ي «لكّه» جلب توجه مي‌كند كه براي جاشدن آن در وزن، مجبوريم تشديد كاف را حذف كنيم.
غزل سوم به لحاظ فضا و روايت و... از دو غزل ديگر، مستعدتر است ولي يك اشكال مهم به آن وارد است؛ اينكه روايت، بلاتكليف است و فقط با تعدادي تصوير از سوژه طرف هستيم كه نهايتا هم به پايان‌بندي روشني نمي‌رسد. البته نكات ديگري هم هست كه اگر مجال بود، به تك‌تك آنها اشاره مي‌كردم. منتظر كارهاي تازه‌تر آقاي كياني هستيم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.