آفت تتابع اضافات




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : مهرداد تبریزی


عنوان شعر اول : زمان

زمان
تکرارِ مکررِ کدورتِ همیشگیِ وقت بود
که با طنینِ پژواکِ دانه هایِ گسیخته یِ مرواریدهایِ درشتِ گردن بندِ گسسته
از سینه یِ زنی
روی زمین می پاشید
و به زیرِ پایِ دخترکانِ خوابِ من
می غلطید.

و زمان
در آستانه یِ شنواییِ خاطرِ من
تالیِ قطعه ای از یک سنفونی بزرگ بود
که زیر آب نواخته می شد
و همراه سایه هایِ دایره مدارِ چهار سیارک سیاه
گردِ شبه قامتِ زنی در تاریکی
که زمان
همواره یِ ناهموارِ بَردار و بُگذارِ همیشه روزگارش بود
به عمیق مخروط های خاکستری خواب
فرو می ریخت.

و زمان
دور و دیر هجرت بود.

اینک اکنون دخترکانم
و من
کودک تر از خواب و خیال خاطره ی کودکی هاشان
در نوازشِ ترنمِ ترانه هایِ رویایی شیرین
مسافرِ خواب هایِ هر شب یکدیگریم

و زمان
صدای سیقلی روشن روی آیینه است
که مرا به خویشتنم باز می گرداند
و امیدوارانه
سنفونیِ بنفش و ارغوانی یاقوت های درشت عشق ما را
می نوازد و می گذرد...



عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : مرتضی کاردر
شعرتان حول محور یک کلمه می‌گردد. کلمه‌ای که مثل ترجیع‌بند در شعر تکرار می‌شود. شعر آغاز می‌شود و در تصویرها و سطرها بسط می‌یابد، پیش می‌رود، جمع می‌شود و کلمه زمان مثل قافیه که به قول نیما زنگ کلام است، تکرار می‌شود. منتها در شعر شما این کلمه برعکس قافیه، در ابتدای هر بند آمده است. همین کلمه است که به شعر شما فرم می‌دهد و اگر آن را از ابتدای بندها بردارید شعر از هم می‌پاشد.
اما کلمه‌ای مثل زمان از کلمه‌های ازلی ابدی است و هم‌ارز کلمه‌هایی مثل خیر و شر و شک و یقین و مرگ و زندگی... و بار معنایی بسیاری دارد.یا باید مثل شعر فروغ جمله‌ای می‌ساختید و تکرار می‌کردید که «زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت» تا هم کلمه محوری شعری‌تان از لختی و تنهایی دربیاید و قدری از بار معنایی‌اش کاسته شود یا دست‌کم کلمه‌ای دیگر را به عنوان کلمه محوری شعرتان انتخاب می‌کردید که بار معنایی‌اش این‌قدر سنگین نباشد اما خود کلمه زمان به تنهایی بار معنایی بسیاری دارد و انتظاری را از نظر مفهومی ایجاد می‌کند که به نظرم در شعر برآورده نمی‌شود.

از شعرتان پیداست که تلاش می‌کنید رفتار متفاوتی با زبان داشته باشد، رفتاری که در شعر معاصر ایران بی‌سابقه نیست و شاعرانی در سال‌های چهل و پنجاه چنین رفتاری را با زبان در شعرشان پیش گرفته بودند. در سال‌های اخیر نیز شاعرانی آمده‌اند که تلاش می‌کنند همان رفتار را به شکل‌هایی تکرار کنند. نمی‌توانم بگویم که چنین رفتاری با کلمه‌ها و زبان مناسب شعر شما نیست می‌توانید همین رفتار را hدامه دهید و بعد از مدتی به سبک شخصی خودتان برسید. اما می‌پرسم که چنین رفتارهایی به چه نیتی انجام می‌شود؟ توجه دادن مخاطب به ماهیت یک کلمه و وجوه گوناگون معنایی آن؟ آشنایی‌زدایی از مفاهیم گذشته یک کلمه؟ ارائه نحوی متفاوت با نحو رایج کلام و طبیعتاً خلق هنجاری متفاوت؟ نمی‌گویم که در رسیدن به این نیت‌ها یا نیت‌های دیگری که در ذهن دارید ناموفق بوده‌اید اما از شما می‌خواهم که به دلیل پیش گرفتن چنین رفتاری با زبان فکر کنید. اگر در رفتار متفاوتتان با زبان هدف روشنی نداشته باشید پس از مدتی به تکنیسینی تبدیل می‌شود که ایجاد هنجار زبانی متفاوت را بلد است اما شعرش بی‌معناست و صرفاً از نظر زبانی متفاوت است.

سطرهای شعرتان آکنده از ترکیب‌های اضافی است که پشت سر هم قرار گرفته‌اند. نمی‌توانم بگویم که از تتابع اضافات این‌چنینی بپرهیزید چون به گمانم آگاهانه این همه کلمه را پشت سر هم آورد‌اید اما می‌پرسم که آیا اگر به طرف زبانی روایی‌تر بروید بهتر نیست؟
گفته‌اید: «زمان/ تکرارِ مکررِ کدورتِ همیشگیِ وقت بود/ که با طنینِ پژواکِ دانه‌هایِ گسیخته‌یِ مرواریدهایِ درشتِ گردن بندِ گسسته/ از سینه‌یِ زنی/ روی زمین می‌پاشید
فکر کنید که چگونه می‌شود این سطرها را در ویرایشی مثلاً‌ تبدیل کرد به: «دانه‌های درشت گردنبد از هم گسیخت/ از سینه زن روی زمین پاشید/ و طنین پژواک دانه‌ها/ تکرار مکرر کدورت همیشگی وقت بود» یا «پژواک دانه‌های از هم گسیخته گردنبد/ بر زمین طنین می‌انداخت و زمان در تکرار مکررات مکدر بود»
در سطرهای بعد نیز همین‌طور اضافه‌ها در پی هم آمده‌اند: «همراه سایه هایِ دایره مدارِ چهار سیارک سیاه» یا «به عمیق مخروط‌های خاکستری خواب»
یادتان نرود که در پی هم آمدن اضافه‌ها سطر را بی‌دلیل طولانی می‌کند و درک شعر را برای مخاطب دشوار. پس همه سطرهای بلندی را که بر اساس تتابع اضافات شکل گرفته ویرایش کنید و ببینید چگونه می‌توانید به بهترین شکل بیانی‌تان برسید.

در پی همین رفتار متفاوتتان با زبان است که کلمه‌های متفاوتی را انتخاب کرده‌اید که شعرتان را متمایز مي‌کند مثل «تالی» که به معنای درستش به کار نرفته یا «سایه‌های دایره مدار...» که به گمانم منظورتان دایرمدار بوده یا کلمه «صیقلی» که متاسفانه با غلط املایی نوشته‌اید.
به جز این‌ها، گاهی کلمه‌هایی هم‌جنس در یک سطر تکرار شده‌اند که قاعدتاً یکی از آنها کفایت می‌کند. مثل گسیخته و گسسته در سطر نخست یا کودک‌تر از کودکی در سطر سوم بند چهارم که به نظرم باز هم شاید به دلیل تتابع اضافات در سطرهای طولانی حواستان به تکرار آنها نبوده است.

منتقد : مرتضی کاردر




دیدگاه ها - ۱
مهرداد تبریزی » 11 روز پیش
سپاسگذار وقت عزیز جنابعالی و توصیه های گرانبهای شما هستم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.