قفسی از کلماتی سربی



عنوان مجموعه اشعار : سرب صدا
عنوان شعر اول : دردی است که من را فهمید
این غزل حاصل دردی است که من را فهمید در دلش قافیه مردی است که من را فهمید
همه جا رد نگاهی است که در هول و ولاست ردی از هستی سردی است که من را فهمید
لا به لای علف هرز عجیبی که هنوز بر تنش جذبه ی زردی است که من را فهمید
در قماری که قناری قفسش را می برد این غزل حاصل نردی است که من را فهمید
قفسی بافته ام از کلماتی سربی غزلم قاتل مردی است که من را فهمید

عنوان شعر دوم : بگذار بمیرد دیگر
دست بردار و بگذار بمیرد دیگر مطمئن باش که این بار بمیرد دیگر
سالها بر سر هر جمله نوشتند: بمیر شاید این بار بر این دار بمیرد دیگر
ساعت شهر که آبستن صدها درد است باید از این همه تکرار بمیرد دیگر
کوچه ها پر شده از لاشه بد بوی سکوت از غم این همه مردار بمیرد دیگر
در سرش این همه فریاد به خاک افتاده است از همین تلخی اقرار بمیرد دیگر
قرن ها هم اگر از خاطر تو بگریزد باز هم از پس اعصار بمیرد، دیگر ...
از تو سایه شومت به ستوه آمده ام دست بردار و بگذار بمیرم دیگر

عنوان شعر سوم : می سوزد
سایه ام در تب خورشید کسی می سوزد که مرا در دل این حادثه می افروزد
دودی از کنده این خاطره گر برخیزد مزرع سبز فلک صائقه را می سوزد
من هوا خواه بتی ساخته خویشتنم که به آرامش من حادثه می آموزد
سایه اش بس که مرا عشق مرا سنگین است شب دم کرده بی ماه مرا می روزد
روزن سقف فلک این فلک بی بنیاد دیده در دیده این ماه مهین می دوزد
کاش باران بزند سیل بیاید ببرد هر دلی را که چو من حادثه می آموزد
یکسره دود شود سایه این افیونی که در این وسوسه ها می دمد و می سوزد
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
اولین نکته که در اولین غزل ذهن را متوجه خود می‌سازد، تکرار عبارت «من را» در بافت ردیف است. این عبارت معمولا در شعر به دلیل میل طبیعی شعر به موسیقی روان، با ادغام و به صورت «مرا» به کار می‌رود. درواقع ناهمواری حاصل از تلفظ دو کلمه «من» و «را» در کنار هم، ذهن مخاطب را از معنا متوجه صورت شعر می‌کند، کاربرد جدای این دو کلمه ایرادی ندارد جز ناهماهنگی در صوت و در این شعر به دلیل استفاده از قالب کلاسیک و موزون بودن شعر و از سویی به دلیل قرار گرفتن در ترکیب ردیف و لاجرم تکرار شدن آن در هر بیت، این ناهماهنگی خواه ناخواه ذهن مخاطب را متوجه خود می‌سازد در حالی که این جلب توجه در راستای افزایش اثرگذاری مطلوب شعر نیز نیست. با جابه‌جایی مختصری می‌توان این حالت را به نفع روان ساختن موسیقی شعر تغییر داد: این غزل حاصل دردی‌ست که فهمید مرا.
از این جا به بعد وارد محتوای هر بیت خواهیم شد و در اولین گام از خود خواهیم پرسید که ردیف این شعر چه نقش ویژه‌ای در این غزل دارد؟ و در هر بیت بار چه مفهومی را بر دوش می‌کشد؟ این پرسش را می‌توان جداگانه برای هر بیت طرح کرد و جوابی قانع‌کننده برای آن درخواست کرد. علاوه بر ردیف که حس می‌شود از منظر پرداخت‌های مفهومی نیازمند تقویت و دقتی منطقی و هنرمندانه است، در هر بیت برای مفهومی که ارائه می‌شود نیز می‌توان همین پرسش را طرح کرد: لابه‌لای علف هرز عجیبی که هنوز بر تنش جذبۀ زردی است که من را فهمید؛ «علف هرز عجیب» اشاره به کدام معنای ویژه‌ای دارد؟ «علف هرز عجیبی که هنوز بر تنش جذبۀ زردی است» به چه معنای خاصی اشاره دارد؟ انتظار این است که در شعر، معنایی که دربارۀ آن بیتی ساخته و پرداخته می‌شود، از حد سخنان معمول و دم دست فراتر باشد و اگر حتی سخنی ساده و معمولی بیان می‌شود، نحو گفتار و ساخت کلام هنرمندانه و بهره‌مند از ویژگی‌هایی فراتر از کلام عادی باشد و این برجستگی معمولا با کمک گزینش و چینش هنری کلمات، بهره‌مندی از ظرفیت‌های گوناگون معنایی و آوایی کلمات، استفاده از ابزارهای دیگر مانند تخیل و ... انجام می‌گیرد.
توجه کنیم که ایجاد پیوند دقیق و هنری میان اجزای شعر از جمله موارد کمک‌کننده و مسامحه در آن، از محل‌های آسیب شعر است.
در بیت پایانی این غزل مصرع بسیار خوبی بی‌کارکرد و بی‌سرانجام رها شده است: قفسی بافته‌ام از کلماتی سربی. این مصرع ظرفیت پردازش و تقویت بیشتر را داشت اگر در کنار مصرعی دیگر از همین جنس می‌آمد و اگر همین مقدار خوبی و زیبایی در مقابل آینه‌ای که مانند این مصرع را در خود متجلی می‌ساخت، قرار می‌گرفت و زیبایی‌اش دوچندان می‌شد.
شعر دوم و سوم نیز با مشابهت بسیاری، نیازمند توجه به همان مواردی است که برای اولین شعر عرض شد. درواقع این سه شعر، در ساخت و زبان، دچار مسامحه‌هایی هستند که اگر مصرع‌های سالم و قابل تامل در این سه شعر نبودند، نمی‌شد امیدی به توانایی شاعر برای ساخت بهتر ابیات بست، اما خوشبختانه نشانه‌هایی در هر سه شعر، شاعر را دارای ذوق و قریحه و توانمندی معرفی کرده است بنابراین با اندکی اعتنا و وسواس در انتخاب کلمات، چینش و گزینش کلمات و نیز ساخت تصاویر، می‌توان منتظر غزل‌هایی بدون لغزش‌های زبانی از این شاعر بود.
به چند نمونه از مصرع‌ها که لازم است از این منظر مرور و بازنگری شوند اشاره می‌کنم:
مطمئن باش که این بار بمیرد دیگر (بمیرد به جای می‌میرد آمده است)
کوچه ها پر شده از لاشه بد بوی سکوت از غم این همه مردار بمیرد دیگر (بمیرد به جای می‌میرد آمده است)
در سرش این همه فریاد به خاک افتاده است از همین تلخی اقرار بمیرد دیگر (کدام تلخی اقرار؟ یا تلخی کدام اقرار؟ کلمۀ «همین» اشاره به چه چیزی دارد؟)
قرن ها هم اگر از خاطر تو بگریزد باز هم از پس اعصار بمیرد، دیگر ...(فاعل این جمله کدام است؟)
دودی از کنده این خاطره گر برخیزد مزرع سبز فلک صائقه را می سوزد (؟)
من هوا خواه بتی ساخته خویشتنم که به آرامش من حادثه می آموزد (از ابیات خوب است)
سایه اش بس که مرا عشق مرا سنگین است شب دم کرده بی ماه مرا می روزد (اگر سایه‌ای سنگین باشد، شب دم‌کردۀ بی ماه آدم را روز می‌کند؟ مقصود دقیقا چیست؟)
یکسره دود شود سایه این افیونی که در این وسوسه ها می دمد و می سوزد (؟)
همچنان که اشاره شد، با توجه به ابیات سالم و قابل تامل این سه شعر از این شاعر، می‌توان از ایشان انتظار داشت که بیت‌های دیگر را نیز به‌سامان‌تر کنند و آثاری فاخر و موثر در دایرۀ شعر روزمان از خود ارائه دهند تا سهم مشارکت دوستداران شعر در شعرهایی که از ایشان خلق می‌شود بیش از این باشد.
با آرزوی موفقیت بیش از پیش برای شاعر.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.