بر تخیل و زبان مهار بزنیم




عنوان مجموعه اشعار : با تو بودن...
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : کابوس رفتنت
آرام
مثل جوجه از تخم
سر در می آورم از زیر پتویم!
سر می چرخانم
کعبه ی تن بهار آلودت را
زیارت میکنم
و در دل میگویم:
"عجب کابوس بدی!"
دوباره کابوس رفتنت را دیدم

نبودنت مرا از زندگی می ترساند!
همانند همان جوجه
که از نوازش های گربه می لرزد!.

عنوان شعر دوم : چشمه
من
مثل یک پرنده پر می‌کشم
مثل یک گلبوته
به گل می‌نشینم
و مثل تنهایی
بزرگ و بی‌حجم ام
و در پیرامون تو
درخت میشوم تا تو تکیه دهی!
و جوی آبی می شوم
تا تن خستگی را
از تن خسته ات بروبی
و چشمه ای می شوم
تا جرعه جرعه از من بنوشی...

من هر آنچه که تو دوست داری می شوم...

عنوان شعر سوم : حلوای حضورت...
چه فرق می‌کند
در کجایی
چه می کنی
در خانه باشی
در خیابان
یا در خوابی ناز
عمر در گذر است

چه فرق می‌کند
در کجایی
چه می‌کنی
کنار پنجره
درون اتاق خواب
یا در تاکسی
سرت کنار سر من است
و حظ لمس نازکِ زیر پوشت در زیر پوست انگشت‌های من؛
حلواتی می دهد به کام ام
حلوای حضورت!
عسل تن ات!
شهد تن تو...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای «سعید فلاحی» شعرهای خاصی است و می توان به آیندۀ شعری او امیدوار بود؛ در این باره توضیح خواهم داد ولی مسأله این است که همین شعرهای خاص تا رسیدن به نقطۀ مطلوب، فاصله زیادی دارند. گفتم شعرهای خاص، منظورم شعرهایی است که در نگاه، تخیل و ساخت از بسیاری از شعرهای معمول روزگار ما متفاوت است. شاعر در این شعرها گاهی توانسته است زاویه دید تازه ای نسبت به جهان پیرامون خود پیدا کند و به همین دلیل این بخش ها از شعرهای شاعر، ما را به او و شعرش امیدوار می کند.
این شروع خوب از شعر «کابوس رفتنت» که تخیلی خاص و زاویه دیدی غیرمعمول در شعر را نشان می دهد:
آرام
مثل جوجه از تخم
سر در می آورم از زیر پتویم!
یا این سطرهای شعر «چشمه»:
مثل تنهایی
بزرگ و بی‌حجم ام
و در پیرامون تو
درخت میشوم تا تو تکیه دهی!
یا این بخش از شعر «حلوای حضورت» :
چه فرق می‌کند
در کجایی
چه می‌کنی
کنار پنجره
درون اتاق خواب
یا در تاکسی
سرت کنار سر من است
نشان دهندۀ این است که با شاعری متفاوت رو به روییم که اگر بر ذهن و زبان خود مسلط بشود و عشق و علاقۀ خود به زیاد حرف زدن و مطول کردن بی منطق شعرهایش را مهار کند، می تواند شاعری متفاوت و خوب باشد.
بگذارید دربارۀ مسلط شدن بر ذهن و زبان هم مثال بزنیم و بگوییم شاعری که هنوز تخیل و زبان تربیت نشده ای دارد، چگونه می تواند به راحتی دستاوردهای شعرهایش را به باد دهد. مثلاً در شعر نخست بعد از آن شروع موفق در شعر، با این سطرها مواجه می شویم:
سر می چرخانم
کعبه‌ی تن بهار آلودت را
زیارت می‌کنم
و در دل می‌گویم:
"عجب کابوس بدی!"
دوباره کابوس رفتنت را دیدم
این چند سطر در شعر اولاً کاملاً اضافه هستند. یکبار دیگر شعر را با حذف این سطرهای سست و اضافی بخوانیم:(البته با حذف آنهمه علامت تعجب بی دلیل)
آرام
مثل جوجه از تخم
سر در می‌آورم از زیر پتویم

نبودنت مرا از زندگی می‌ترساند
همانند همان جوجه
که از نوازش های گربه می‌لرزد
می بینید که با یک شعر منسجم، دارای تخیل ممتاز و زبان خوب مواجهیم اما شاعر نتوانسته است علاقۀ خود را به زیاد سرودن و طولانی کردن شعر مهار کند در نتیجه نه تنها شاهد مطول شدن و اطناب در شعر هستیم، ترکیب های ضعیف و ناامیدکننده ای مانند «کعبۀ تن بهارآلود» هم وارد شعر شده است که باعث می شود شعر واقعاً از اوج به حضیض سقوط کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.