رفعِ آشفتگیِ سبکی



عنوان مجموعه اشعار : عزیز آدم و حوٌا
عنوان شعر اول : عزیز آدم و حوٌا
نمی دهم به زمستان شکوفه های سرم را
سرم رود نفروشم به شیخ و شه نظرم را

عزیز آدم و حوٌا، منم که روی درایت
نداده ام به شیاطین زمامِ خیر و شرم را

منی که وسوسه ها را نچیدم و نسپردم
به آب روضه ی حاجی درختِ بد ثمرم را

نیاید آنکه چو دونان، به سمت قبله ی سیران
برای نان و نوایی دولا کنم کمرم را

"مرید پیرمغانم ز من مرنج" و مکن حکم
به وعده گرچه ندادم بیانِ راهبرم را

"مبوس جز لب معشوق و جام می" که نهادم
در این صراطِ حقیقی ادامه ی سفرم را ...

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
سابقۀ شعریِ شاعر، کمتر از سه سال است، و با توجه به شعری که پیش روی ماست، باید گفت، در همین ابتدای راه، بهتر است شاعر به سبکِ منسجمِ شعرش توجه بیشتری داشته باشد. مثلاً زبان و نحو، در بخش‌هایی کلاسیک و در بخش‌های کمتری، امروزی‌ست و این قضیه را در علومِ بلاغی به اضطراب و آشفتگیِ سبکی تعبیر می‌کنند. شاید شاعر، بیش از آن که غزل‌های نوگرایانۀ معاصر را مطالعه کرده باشد، شیفتۀ نوعی غزل باشد که متأسفانه از سوی شاعرانی گفته می‌شود که به دلایلی (نه لزوماً شعری، بلکه شاید جنجال‌گونه) معروفند ولی سبکِ بیانشان اضطراب و آشفتگیِ مذکور را دارد، یعنی ممکن است یک عبارتِ کاملاً نو و عامیانه را در شعر بیاورند اما کلیتِ زبانِ شعرشان هنوز نو نیست و در بعضی موارد بسیار هم کهن است. توجه کنیم که در سیرِ تحول غزل معاصر، به دست‌آوردهای فراوانی رسیده‌ایم که عقب‌گرد از آن‌ها، بیش از همه به زیان خود شاعر است، یعنی ممکن است مخاطبانی به این نوع شعر توجه کنند اما چون نسخه‌های بهتر و دقیق‌تری در ادبیاتِ کلاسیک از این گونه شعرها هست، این توجه پایداریِ چندانی ندارد و معمولاً مختص به مخاطبانی است که چون مطالعۀ کمی داشته‌اند، این گونه شعرها را فاخر و محکم می‌شمارند در حالی که برای مخاطبانِ جدی‌تر این طور نیست. در ادامه تا جایی که در اینجا فرصت هست، به بعضی نکات اشاره می‌شود:
در بیتِ «نمی دهم به زمستان شکوفه های سرم را/ سرم رود نفروشم به شیخ و شه نظرم را» مصرعِ اول، تصویر خوشایندِ شاعرانه‌ای را نساخته است (به دلیلِ تعلقِ شکوفه‌ها به سر، که قاعدتاً منظور موها باشد، ولی در این موارد بهتر است تمامیِ شعر به طور همزمان تصویری از یک انسان و یک درخت باشد تا یکدیگر را از نظرِ ایجاد فضای شعری، پشتیبانی کنند، اما فقط در یک سطر درخت بدثمر آمده و باقی سطرها جدا از این تصویرند) از سوی دیگر، اگرچه توصیفِ پیرنشدن در این بیت قابل دریافت است، اما باز در نقدی که به ترکیبِ مذکور هست، خللی وارد نمی‌کند. همچنین، ارتباطِ دو مصرع روشن نیست. از نظر نحوِ امروزیِ کلام، «رود» به جای «برود» بیان را کهن می‌کند (البته در بعضی فعلها اینطور نیست) و «نفروشم» در معنای مضارع به کار رفته که همان وضعیتِ کهن را ایجاد می‌کند، یعنی فارغ از وزن، دقیق‌تر این است که گفته شود: سرم (هم) برود نمی‌فروشم یا نخواهم فروخت...، شه به جای شاه و کلاً چنین مخفف‌کردن‌هایی نیز در نحوِ شعر امروز مناسب نیست. توجه شود که این گونه خارج شدن‌ها از طبیعتِ کلام، با وزن توجیه‌پذیر نیست و در واقع انتظار می‌رود که شاعر بتواند وزن و معنا و دیگر عناصر شعر را به شکلی هماهنگ و دقیق بیاورد. علاوه بر این در همین بیت، فروختنِ نظر، باز هم معنای روشنی ندارد.
در بیتِ «عزیز آدم و حوٌا، منم که روی درایت/ نداده ام به شیاطین زمامِ خیر و شرم را»، «روی درایت» به جای «از روی درایت» آمده و نحو دقیقی ندارد. نکتۀ دیگر در موردِ استفاده از ترکیبات کنایی و استعاری‌ست، که در نقدهای قبلی شعرهای شاعرانِ دیگر در همین سایت، نیز اشاره شده است، در اینجا زمامِ چیزی را به کسی دادن، اگر تصویری نیز ایجاد می‌کرد شاعرانه‌تر بود، اما در اینجا تصویری ایجاد نکرده است و صرفاً یک عبارتِ گزارشی شده است. (البته این کارنکشیدن از یک عبارت، ایرادی برای شعر نیست بلکه توجه به آن باعثِ غنای بیشتر شعر می‌شود)
در دو بیتِ «منی که وسوسه ها را نچیدم و نسپردم/ به آب روضه ی حاجی درختِ بد ثمرم را/ نیاید آنکه چو دونان، به سمت قبله ی سیران/ برای نان و نوایی دولا کنم کمرم را» که موقوف المعنی‌اند، حاجی لفظی امروزی و عامیانه دارد (نه این که در گذشته نبوده باشد، بلکه بیشتر یادآورِ صحبت‌های عادی امروزی‌ست) که این خود مشکل نیست، بلکه در بیتِ بعدی‌اش «چو دونان» (مثلِ فرومایگان) و همچنین کلیتِ جمله‌های دو بیت، تمایل به بیان کلاسیک و کهن دارند و همه این‌ها در کنار هم باعث ایجاد نوعی پریشانیِ سبکی شده‌اند، همچنین «دولا کردنِ کمر» باز ترکیبی بینِ کلاسیک و امروزی‌ست.
در بیتِ «"مرید پیرمغانم ز من مرنج" و مکن حکم/ به وعده گرچه ندادم بیانِ راهبرم را» معنای بیت، نسبتاً معلوم است اما مصرعِ دوم معنای نحویِ واضحی ندارد و مخاطب فقط به صورت حدسی و به دلیلِ تداعیِ کلمات، اجمالاً معنی را متوجه می‌شود وگرنه شاعر آن را دقیق بیان نکرده است. همچنین، مکن به جای نکن و به طورِ کلی نهی فعل با میم، دیگر کاربردی در گفتار و نوشتار امروزی ندارد و به جای آن از نون استفاده می‌شود.
در بیتِ «"مبوس جز لب معشوق و جام می" که نهادم/ در این صراطِ حقیقی ادامه ی سفرم را ...» ترکیبِ «ادامه‌ی سفرم را» نزدیک به طبیعتِ کلام امروزی‌ست و حتا بدونِ توجه به تضمینی که در بیت صورت گرفته، باقیِ عبارات هم بیانی قدیمی‌گرا دارند. منظور این نیست که مثلاً ترکیب «صراط حقیقی» لزوماً کهن است بلکه در شعری بسیار نوگرایانه هم ممکن است استفاده شود، بحث بر سرِ کلیتِ بیان بیت است که عباراتش در کنار هم تمایل به سبک قدیم دارند (جدا از موردِ تضمین شده)، شاید نهادن در معنیِ گذاشتن یا صرف کردن باعث شده که کل جمله قدیمی به نظر برسد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.