بازنگری




عنوان مجموعه اشعار : گذر عشق
شاعر : امیر فقیرمحمدکهخا


عنوان شعر اول : افسانه

۱- با‌ نوایی برفکن سهم سکوت خانه را...لحظه‌ای حسرت‌ زدای این کلبه ویرانه را.
۲-عشق ما روزی دگر افسانه فردا شود...ابتدا کن امشبم تالیف این افسانه را.
۳-شیوه‌ مردم‌نوازی در وجودت منجلی...سرگرانی با مَنَست آغوش وا بیگانه را.
۴-پا برهنه در گلستان عشوه‌گر تا کی شوی؟...خار گل زخمی کند لطف تن‌ جانانه‌ را.
۵-ماه به ماهی لحظه‌ای با من کلامی داشتی...از چه جرمم ترک کردی این عادت ماهانه را.
۶-در درون سینه‌ام حرمت نهاده عشق تو...گر نباشی بشکنم این حرمت دردانه را.
۷-روزگاری بر فراقم از خدا نالان بُدی...بر فراغم یارکم دربی بزن ویرانه را.
۸-هر چراغی دیده‌ای رازی بگو از من به‌ او...گو اگر شیدا نه‌ای آتش مزن پروانه را.
۹-صوفیان پنهان بگیرند خانه از دست یتیم...ما مریدان رانده‌ایم از شهر خود بی‌خانه را.
۱۰-عاقلان با درهمی آتش زنند بر کار دین...محتسب حد میزند بی‌مرز و حد دیوانه را.
۱۱-در جوانی ای فقیر از عشق خود غافل شدی...گر توانی باز گردان این گردش گردانه را.

عنوان شعر دوم : عهد
۱-دیدم رقیب خود را در پی تو روانه...بر قلب نازک من آتش بزد زبانه
۲-گویند خیل عشاق در پیش تو نیرزد...وقتی که باشد آن یار در خانه‌ات شبانه
۳-پیمانه‌اش ببندی،پیمان بندی با من...عهدیست عهد بدنام افسوس ازین زمانه
۴-از شر گیسوی تو ایمن نمیتوان بود...دیریست تیر چشمت قلبم برفت نشانه
۵-بذر محبت تو بر خاک دل نشسته...دستی بکش بر او تا سرکشد جوانه
۶-پوشیده‌روی عابد در میکده عجیب است...می خواری و برقصی در صحن و در میانه
۷-نزدیک جسم عاشق عریانیت گنه نیست...خیریست بی‌نهایت دورست آشیانه

عنوان شعر سوم : کوشش
۱-افسوس ازین فرقت و از هجر نفس‌گیر...کآتش زده بر کهنه‌غم عاشق دلگیر
۲-کوشش نبود ضامن وصلت به ره عشق...ناکامی عاشق بودش نامه‌ی تقدیر
۳-معشوق من آلوده آغوش رقیبان...در حیطه‌ی آتش شده‌ام پای به زنجیر
۴-در مدح جمالش به نکویی همه قاصر...در شکر وفایش همه آغشته تقصیر
۵-تالیف خط نابی از آن سلسله ممکن...با لفظ دو عالم اثر خامه‌ی تدبیر
۶-هر دم که شود مایل دیدار رخ خویش...جز نور نبیند به دل آینه تصویر
۷-از بوسه‌ای جان را به غرامت بستاند...او غایت خودکامی و ما قاٸم تعذیر
۸-امشب به خیالش نرود خواب به دیده...از دیده مدام اشک غم هجر سرازیر
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر سه غزل. در ادامه، شعرها را سطر به سطر با هم خواهیم خواند و نکات مربوط به هر بیت را مرور خواهیم کرد. سراغ شعر اوّل می رویم. در این بیت، «سهم» کلمه ی خوبی نیست. شاعر گفته است: «با نوایی، سکوتِ خانه را برافکن». معنی کامل است. قطعاً قصد شاعر این نبوده که بگوید بخشی از سکوت خانه را از بین ببر. پس چاره ای نیست جز این که به شاعر پیشنهاد کنیم به جای «سهم» دنبال کلمه ای خنثی (که دخالتی در معنی بیت نداشته باشد و چیزی به آن نیفزاید) بگردد. اگر هم کلمه ای پید شد که بهتر از «سهم» باشد و در راستای معنای بیت چیزکی بر آن بیفزاید، چه بهتر! در بیت دوم، دو عبارت «روزی دگر» و «فردا» هم معنی هستند و یکی شان تکرارِ دیگری و حشو به نظر می رسد. شاعر می خواسته بگوید «عشق ما روزی دیگر (یا فردا) افسانه خواهد شد». پس باید برای جایگزین کردنِ یکی از این دو با کلمه یا کلماتی دیگر چاره ای اندیشید. در مصراع دوم این بیت نیز «میم»ی که به «امشبم» چسبیده و تنها به درست شدن وزن انجامیده، اضافی ست. بقیه ی ابیات نسبتاً قابل قبول اند... تا بیت پنجم. در این بیت چهار مسأله وجود دارد. 1ـ وزن «ماه به ماهی» مختل است و باید مثلاً به جای آن گفته شود: «ماه‌ماهی» یا «گاه‌گاهی» (که البته استعمال این دومی، تناسب با «عادت ماهانه» را بر هم خواهد زد). 2ـ استفاده از «از چه جرمم» به جای «به خاطرِ کدام جرمِ من» چندان زیبا نیست. 3ـ وزن «ترک کردی این» هم خراب است. شاعر مثلاً باید می گفت: «وانهادی از چه رو این عادت ماهانه را». 4ـ «عادت ماهانه» گرچه مضمون ساز بوده و از حیث فنّی به بیت کمک کرده، ولی چندان مؤدّبانه نیست. در بیت ششم، نمی توانیم چندان با مصراع نخست موافق باشیم. چرا؟ به این دلیل که «حرمت نهادن» در مصراع نخست، این سؤال را پیش می آورد که: عشق تو در درون سینه ام «به چه چیزی» حرمت نهاده؟ بیت هفتم با آن که در مجموع قابل قبول است، ولی در آن، «از خدا نالان بودن» معنای «از دست خدا گلایه داشتن» می دهد که بعید می دانم منظور شاعر بوده باشد. در واقع احتمالاً شاعر می خواسته بگوید: «به درگاه خدا نالان بودی». در همین بیت، شاید جایگزین کردن «در» به جای دو «بر» بیان را روان تر کند. در بیت هشتم، فعل «دیده ای» که بر گذشته دلالت دارد، برای مفهومی که شاعر در مورد آینده بیان کرده است، مناسب نیست. شاعر باید می گفته: «هر چراغی دیدی، ...». در بیت نهم «بگیرند خانه از دست یتیم» نامفهوم است. آیا شاعر می خواسته بگوید: «صوفیان، پنهان، دست یتیم را می گیرند»؟ نمی توان مطمئن بود که قصد شاعر همین بوده یا مطلبی دیگر. در این بیت، وزن «بگیرند» هم مشکل دارد و مثلاً اگر «بگیرد» بود مشکل مرتفع می شد. در بیت دهم نیز وزن «زنند» ایراد دارد و مثلاً باید کلمه ای با وزنِ «زند» به جای آن می نشست تا وزن صحیح شود. در دومین مصراع از بیت چهارم هم باید «این» را حذف کنیم تا وزن مصراع درست شود. علاوه بر این، قافیه هم خوش ننشسته و «گردشِ گردانه» معنای واضحی ندارد. در شعر دوم، مصراع نخست از اولین بیت مشکل وزنی دارد. شاعر مثلاً باید می گفت: «دیدم رقیب خود را دنبال تو روانه» یا «دیدم رقیب خود را اندر پی ات روانه» تا وزن اصلاح شود. در بیت دوم، شاید فعل «نیرزند» بهتر از «نیرزد» باشد چون به نیرزیدنِ جمع عشاق بر می گردد و نه به یک نفر. در بیت سوم، «بستنِ پیمانه» بی معناست و وزن «پیمان بندی با من» غلط است. اگر مثلاً به جای «پیمان بندی با من»، «پیمان ببند با من» بود، وزن این مصراع درست می شد. در این بیت، صفت «بدنام» نیز برای «عهد» مناسب به نظر نمی رسد. در بیت چهارم، «برفت» وزن را خراب کرده و به جایش باید کلمه ای با وزنِ «بزد» می نشست تا وزن درست می شد. در بیت پنجم هم وزن مصراع دوم صحیح نیست. مثلاً باید «دستی بکش تو بر او تا سرکشد جوانه» می بود تا وزنش درست شود. در بیت آخر این غزل نیز نمی توان فهمید که چرا باید شاعر از دور بودن آشیانه سخن بگوید؟ برویم سراغ شعر سوم. در بیت هفتم این غزل، وزن «بوسه ای» ایراد دارد و مثلاً اگر به جای آن، «بوسه ی» می بود، وزنش درست می شد. اکنون که مشکلات شعرها را بیت به بیت برشمردیم، بگذارید چند توصیه به شاعر داشته باشیم برای بهبود کارش در اشعار آتی. 1ـ شاعر باید دقّتش را در مورد صحّت وزن، افزونی ببخشد. برای شاعری که کلاسیک سُراست، مشکل وزنی بدترین اتفاق است زیرا باعث می شود که خوانندگانِ حرفه ایِ شعر، اساساً شعر او را (هرچقدر هم که از دیگر جنبه های ادبی غنی و پربار باشد) به رسمیت نشناسند. 2ـ توجه به معنای دقیقِ آنچه که شاعر می گوید، می تواند شعر او را از حیث واژگان و بیان سلامت ببخشد. این کار با چه تدبیری ممکن خواهد بود؟ شاعر نباید هر واژه ای را صرفاً به آن دلیل که وزنِ شعرش را می تواند پر کند، به شعر خویش راه دهد. از میانِ بی شمار کلماتِ مترادف و هم معنا، قطعاً فقط یکی آن چیزی ست که به دردِ معنای دقیقی که شاعر قصد بیانش را دارد می خورَد. اگر شاعر در عروض چیره دست شود، گنجاندن این کلمه ی دقیق و مطلوب در متن شعر، با کمی ورز دادن کلام و پس و پیش کردن عناصر نحوی، چندان سخت نخواهد بود. 3ـ شاعر را مؤکّداً به مطالعه ی اشعارِ دیگر شاعران، مخصوصاً شاعرانِ خوبِ معاصر توصیه می کنم. ما شاعران، هرگز تا آخر عمر از مطالعه ی اشعارِ خوبِ دیگران بی نیاز نخواهیم بود. خواندنِ شعرهای خوب، علاوه بر این که تمرینی ناخودآگاه برای ورزشِ نحوی و وزنی و مضمونیِ ذهنِ ماست، قوّه ی ناقده ی ما را نیز قوی می کند و دایره ی واژگانی ما را گسترش می بخشد و به ما می آموزد که از زاویه های متعدّدی می توان به موضوعات نگریست و با هزار گونه بیان می توان یک مفهوم را بر زبان آورد و ارائه کرد. 4ـ چهارمین توصیه ی من که البته اصرار زیادی بر آن ندارم، تلاش در نو کردنِ جهانِ شعری ست. شاعر تا وقتی که از استعارات مُرده و مضامینِ دستمالی شده و تکراری استفاده کند، نمی تواند به شعرش تشخّص ببخشد و دنیای خاص خودش را آن گونه که تنها او آن را می بیند، به بیانی که منحصر به خود اوست به تصویر بکشد. اهتمام به کسب این معنا، شعر شاعر را در میان انبوه شعرهای همانندی که هر روز نوشته می شوند، شاخص تر و متمایزتر و برجسته تر می کند و به دیده شدن این تک درخت های دیگرگون در میان جنگل شعر معاصر، کمک می کند. نو شدن فضای شعر از حیث مضمونی و واژگانی، امکان و احتمالِ بیشتری نیز برای همنواییِ مخاطبانِ «امروزی» با این شعرها ایجاد خواهد کرد. در یک کلام، شاعر باید در بنیان های شعرش بازنگری کند و پِی های ساختمانِ شعرش را از نو محکم تر از پیش بریزد. برای شاعر توفیق روزافزون آرزو می کنم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.