طنین صدای زن



عنوان مجموعه اشعار : پاییز نمی پوشم
عنوان شعر اول : پاییز نمی پوشم
پاییز نمی پوشم
.
مادر
با برگ های پاییزی
برایم
دامن می دوخت

گفتم: "پاییز نمی پوشم.
می روم شلوار بخرم. "

بعد
چمدانم را بستم
تا از قاره ای دور
بهار بیاورم


بال زدم
سرد بود
بال زدم
بالا
بالاتر
خورشید دست تکان می داد
بال هایم را
با دستهایش
کوچ می دادم

بال می زدم
یک فصل
دو فصل
سه فصل
چهار فصل
زمستان رفته بود
بهار رفته بود
تابستان رفته بود
پاییز رفته بود

مادرم پای چرخ خیاطی
روبری پنجره
به برف خیره شده بود
و برفِ روی سرش را
سوزن می زد

بال کرختم را
دراز کردم به سمتش
گفتم: "دیدی؟ گفته بودم پاییز نمی پوشم!"


قیچی را برداشت
زمستان را
از بالم
جدا کرد

زمستان می رفت
بهار می رفت
تابستان می رفت


پاییز می آمد
و
دامنم را
رها نمی کرد

عنوان شعر دوم : سر از دهان همسایه ها در می آورم
با اجاق گاز خلوت می کنم
خودم را دعوت میکنم
به چند وعده میز خالی
ظرف ها
گمان می برند؛
برای مهمانانی
که در راه دارم
غذا میپزم

طناب
از انبوه لباس هایم
که کودک، جوان و پیرند
آبستن است

خانه های مشرف
تصور میکنند
ما چند خواهریم
که با مادری آرام
زندگی می کنیم

یک جفت کفش مردانه را
میچینم در جاکفشی
و با تنهایی قدم می زنم؛
روی پله ها
در راهرو
اتاق خواب
بالکن
آشپزخانه

پاییز در میزند
رعد و برق
باران را
می کشاند
روی طناب
لباس ها را جمع میکنم

تنهایی
همانطور پابرهنه
از اجاق گاز
قابلمه
پله
راهرو
بالکن
آشپزخانه
و جاکفشی
می آید بیرون
میرود حیاط
سرک میکشد به تصور همسایه ها

سر از دهان همسایه ها در می آورم؛
گاهی پهن می شوم
روی طناب
گاهی روی دار
روی کارتن های خوابیده
در یتیم خانه ها
روی پل ها
و دیگر این خانه
متروکه می شود


#مهدیه_رشیدی

عنوان شعر سوم : ۰
.
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
هر دو شعر «پاییز نمی پوشم» و «سر از دهان همسایه ها درمی آورم» صدای زنانه دارند. این صدا به شعرها تشخص داده است. زاویه ی دید شاعر زن اگر در روایت های شاعرانه به کار گرفته شود شاهد طنین صدای زنانه در شعر خواهیم بود. عموماً -به اشتباه البته- شعرهایی را که محل انباشت تصاویری منتسب به زنان است شعر زن می شناسند. مثلاً آراستن شعر با تصاویری از حوزه ی پخت و پز، دوخت و دوز، رفت و روب و شست و شو را از مختصات شعر زن می نامند در حالی که اینها همه از زاویه ی دیدی مردانه حکایت دارند و زن را از چشم مرد می بینند. کم اتفاق افتاده است که در شعرهای زنان رد گفتمان زنانه را ببینیم و دنبال کنیم. به همین ظواهر بسنده کرده ایم و متاسفانه اغلب زنان شاعر ما هم به این تعاریف تن داده و دل خوش کرده اند.
گریز دختر شعر اول از پوشیدن دامن، شروعِ شعری را رقم زده است که با گذر از فصلهای مختلف به گزیر نمی رسد. ناگزیری با فعل ماضی استمراری به بهترین شکل ممکن پایان شعر را رقم زده است. بنای شعر در زمین و زمینه ی «دامن» نیز هوشمندانه بوده و گویی از ابتدا گوشه ی چشمی به پایان بندی و استفاده ی بجا از دامن و رها داشته است.
«دامنم را
رها نمی کرد»
شعر طراحی شده و از پیش اندیشیده است و این خوب است. فرم شعر با خیال آن منطبق است. طول شعر اگر به سبب ضعفهای زبانی زیر سوال نمی رفت می توانست در القای طول راه طی شده از گریز تا ناگزیری موثر واقع شود. این ضعفها در سطرهای «می روم شلوار بخرم»، « خورشید دست تکان می داد/ بال هایم را / با دستهایش/ کوچ می دادم» و «دراز کردم به سمتش» مشهود است. فلسفه ی موجب سطر «می روم شلوار بخرم» چیست؟ بدون آن، شعر دچار چه نقصی می شد؟ همچنین پایبندی بی مورد به شمردن مرتب از یک فصل تا چار فصل و از زمستان تا پاییزِ بعدی به شعر لطمه زده است. در سطرهای بالاتر گفتیم که دامن زمینه ی خوبی برای بیان مسئله ی پوشش از زاویه ی دید زنانه فراهم آورده است اما نباید نقش پاییز خواندنِ آن را در شکل گیری شعر از نظر دور داشت. اگر در پاییز نامیدنِ «دامن» تردید کنیم تردد در طول شعر دچار وقفه و اشکال خواهد شد. من وجه شبه دیگری جز گل گلی بودن دامن پیدا نکردم که به سختی می تواند گریز مشارالیه را توجیه کند.

گفتیم که شعر دوم نیز صدایی زنانه دارد. این صدا کدام است؟ نیاز به کمی مقدمه چینی است.
تراکم روزافزون زندگی شهری به تهدید و تحدید حقوق شخصی افراد منجر شده است. معماری و شهرسازی آشفته و اسفناک، ما را در معرض دیده شدن های ناخواسته قرار داده است. سوی مقابل این دیده شدن های ناخواسته، دیدزدن هاست. فروید در «سه مقاله درباره ی تئوری جنسیت» (1905) هیزی (Scopophilie ) را ابژه پنداشتن دیگری و داشتن نگاهی مداخله جو و مراقبتی به او تعریف می کند. فرد چشم چران تکانه ای غیرقابل کنترل برای دید زدن دزدانه ی دیگران -معمولاً غریبه ها- دارد. «خانه های مشرف» این فرصت را فراهم می آورد. تعبیری که دربازنویسی شعر به کار گرفته شده است. پنجره های مشرف از آن رو که پنجره با چشم، چشمهای مشرف و دیدزن تناسب دارد بهتر بود. قصد تحلیل روانشناختی شعر را نداریم بلکه می خواهیم با این اشارات صدای زنانه ی شعر را برجسته کنیم. زن از قرارگرفتن در معرض چشم چرانی اذیت می شود بالاخص که متعاقب آن دهان درانی نیز چاشنی کار شود. یک شعر با روایت چنین خیالی حتی اگر آن را شاعر مرد هم بسراید صدای زنانه خواهد داشت. این صداها بازتاب وجوهی از اضطراب اجتماعی است و طنین انعکاس آنها، بهترین موسیقی معنوی برای شعر معاصر است.
متاسفانه در این شعر نیز که جان و مایه ای چنین ارجمند دارد بی دقتی، ضعفهای زبانی و توضیح بی مورد به شعر لطمه زده اند که به صورت گذرا می شود به « که کودک، جوان و پیرند»، صفت آرام برای مادر، می کشاند برای باران، همانطور قبل از پابرهنه اشاره داشت. همچنین « سرک میکشد به تصور همسایه ها» همه ی تعاریف بالا را از خیال زیر سوال می برد و وارونه می کند. سرک کشیدن این سطر با سطر بعدی که عنوان شعر هم از آن گرفته شده، در تضاد است « سر از دهان همسایه ها در می آورم». همچنین در نام بردن از اجاق گاز تا جاکفشی طی مسیر آمدن تنهایی از آشپزخانه تا حیاط آشفتگی به چشم می خورد و می توانست تابع نظمی باشد مثلا جای آشپزخانه قبل از جاکفشی نیست و قابلمه سنخیتی با بقیه ندارد.
در پایان ضمن آرزوی موفقیت برای شاعر توصیه می کنم به همین سادگی دست از سر خیالِ شعر دوم برندارد و در روایت از زاویه ی دید خود مصمم تر باشد.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.