گزارش نقص ارتباط




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : زیبا زیلایی


عنوان شعر اول : _
_

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : تو باید خوشبخت شوی
برای مهار کردن سرت
باید
از این نیزه استفاده کنی
و قسمت گرمش را
سوراخ
سوراخ
سوراخ کنی.
جوری که یک تور
دریا را از دهان ماهی‌ بیرون می‌کشد
تا آخرین قطره؛
از دهان این روزنامه‌
باید
جواب را بیرون بکشی.

نیزه را زمین بگذار
و بگو
چرا از ناخن‌های هیچ زنی
خونِ زندگیِ پیش از تو
پاک نمیشود؟

روزنامه را بردار
و به خطی ایمان بیاور
که کلماتش
بر راستی هم شهادت می‌دهند
تو
از دهان همین کلمات
باید
حرف بکشی.
بگو کدام زن
پاشنه تمام کفش‌های پیش از تو را
مدت‌ها پیش از تو
شکسته است؟
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
فضا سازي براي ورود مخاطب به شعر مي تواند پيش شرط مهمي براي موفقيت يك شعر محسوب شود. قاعدتاً هر مخاطبي پس از آن كه بتواند فضاي طرح شده در اتفاق را بيشتر لمس كند و خود را در آن بيابد، بهتر مي تواند با جزييات و شخصيت هاي متن ارتباط برقرار كند. اگر به شعرهاي موفق روزگار خود و گذشته حتي نگاه كنيم مي توانيم تاييد اين نظر را دريابيم. در واقع مي خواهم اين را بگويم كه شاعر بايد كيفيت دانسته گي خود و مخاطب را به سطحي برساند كه با كوچكترين اشاره ي شاعر، ذهن مخاطب به نزديك ترين مقاصد ممكن حركت كند. به چند نمونه از شعرهايي كه مي توانند مويد اين موضوع باشند اشاره اي مي كنيم:
دلتنگی
خوشه ی انگور سیاه است
لگد کوبش کن
لگد کوبش کن
بگذار سر بسته بماند
مستت می کند
این اندوه. (شمس لنگرودي)
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد
با این همه از منبر بلند باد
بالا که می رود
درخت ها چه زود به گریه می افتند (حافظ موسوي)
دره‌ها گلوله خورده‌اند
جنگل گلوله خورده است
خون همین حالا دارد
در انارها جمع می‌شود
من اما
بر تپه‌ای نشسته‌ام
بهمن کوچک دود می‌کنم
یعنی تنهایم
یعنی نام هیچ کس در دهانم نیست
و اندوه را
مثل عینک دودی
بر چشم گذاشته‌ام
خوب می‌داند با خورشید چه کار کند
می‌داند چگونه سبزی شاخه‌ها را
از پا در بیاورد... (گروس عبدالملكيان)
گيرايي، سرعت ارتباط و صحت انتقال متن در هر سه نمونه ي بالا وجود دارد. تجربه نشان داده است حتي اگر پس از يك شروع ناموفق، شعر از قد و قامت و قدرت در ادامه برخوردار شود نمي تواند از طول عمر چنداني بهره ببرد. در واقع ورود به شعر، بنا نهادن سازه ارتباطي شاعر و مخاطب است و اگر اين در به درستي گشوده نشود قطعاً اقبال و استقبال شايسته اي در ادامه نخواهد داشت.
در آغازين بند شعر «تو بايد خوشبخت شوي» خانم زيلايي (پيشتر هم شعرهايي از او را خوانده و نقد كرده ام و به نقص ارتباط آفريني در شعرهاي گذشته ي او نيز اشاره داشته ام) چنين فرضي حاكم نيست. هيچ انفجاري در آغاز شعر در سلول هاي ذهني مخاطب به وقوع نمي پيوندد و شعر با مجهول بودن شخصيت و فضاي اتفاق شروع مي شود. در واقع نوعي ابهام مضر كه مي تواند ضعف فضاسازي و شخصيت آفريني به آن اطلاق شود باعث شده است كه شعر تا سطرهايي پس از سطر نخست هنوز شروع نشده باشد. براي من جاي سوال است وقتي كسي مي تواند سطر درخشاني هم چون: [تور/ دريا را از دهان ماهي بيرون مي كشد] بيافريند چگونه مي تواند اين توانمندي و درك ادبي را در بدنه ي شعر ادامه ندهد. سر چه كسي بايد مهار شود و چرا بايد با نيزه مهار شود؟ قسمت گرمي كه بايد سوراخ سوراخ شود چه ويژگي دارد؟ شاعر، نتوانسته است آن چه كه در ذهن او مي چرخيده است را به مخاطب منقل نمايد و يا حداقل به درستي منتقل كند. اين تعليق و بلاتكليفي عناصر و اتفاقات، باعث شده است كه شعر با يك بدآغازي شروع شود كه اين آسيب در ادامه نمي گذارد مخاطب از زيبايي ها پيدا و پنهان در سطرهاي شعر لذت ببرد.
بايد به شاعر توصيه كنم كه به مدد تمرين و ممارست در نوشتن و نوشتن و نوشتن چنان باشد كه در لحظه ي آفرينش شعر و در اوج فوران ذهني خود بتواند خروجي ذهن خود را با كمترين آسيب ها به مخاطب تحويل دهد. تربيت ذهني از جمله ي عوامل كليدي تمايز و تفاوت شاعران كم تجربه و پر تجربه است. بايد به آن درجه از دانش و تجربه برسيم كه ناخواسته رويكرد زباني يكساني در شعر به وجود بياوريم و بتوانيم در ميان همه ي بي نظمي ها، رابطه اي منظم در ميان متن ايجاد كنيم. اين موضوع در شعر خانم زيلايي عارضه ي كمتري دارد و شاعر توانسته است حداقل هاي ارتباطي را كه نشانه هايي از اعتراض و عصيان در آن ها مشاهده مي شود را ايجاد نمايد.
نكته ي ديگري كه توجه شاعر را بدان معطوف مي كنم پرهيز از خلق معاني و تصاوير عجيب و غريب و ماوراي ذهني است.
- چرا از ناخن‌های هیچ زنی
خونِ زندگیِ پیش از تو
پاک نمیشود؟...
- بگو کدام زن
پاشنه تمام کفش‌های پیش از تو را
مدت‌ها پیش از تو
شکسته است؟
دلايل ايجابي اين بندها را نمي توان به راحتي دست و پا كرد و از مخاطب براي توجيه اين بندها، انرژي زيادي صرف مي شود كه به خودي خود باعث ملالت و گريز از متن مي شود.
به هر شكل بنا به سابقه ي شاعر و آن چه كه در طي اين مدت از خانم زيلايي شعر خوانده ام اين اميدواري با من هست كه تلاش خود را دو چندان خواهد كرد و به خود و شعر خود كمك خواهد كرد تا زودتر به مقصد راه پيدا كنند. درود

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.