شعر از کجا شروع می شود؟




عنوان مجموعه اشعار : نوید نور
شاعر : رکسانا فریدونی


عنوان شعر اول : نوید نور
نیمه های شب بود که دیوار ها از حدّشان گذشتند
درخود کشیدند هرچه را که سدّ راهشان بود
کور کردند چشم های خانه را
اما من ،دوباره پرده ها را آویخته ام
به گلدان ها آب داده ام
این ها نور را نوید می دهند
در انتظار آن صبحم ؛
که پردها را با اطمینان کنار می زنم
و در کنار تو آزادی پنجره ها را جشن میگیرم
این معجزه خورشید است
که دیوار ها را می شکند
وشفا می دهد خانه را از چشم هایی کور
آن روز تو هم ایمان خواهی آورد
تو هم مانند من تا ابد مبلغ نور خواهی شد


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
نوید نور شعری است که خوب شروع نشده است. «نیمه های شب بود که» بیش از آن که مناسب سطر آغازین شعری باشد به آغاز قصه ها شباهت دارد. درحالی که شعر قصد قصه گویی ندارد و همان طور که از اسمش پیداست می خواهد نوید نور را بدهد. قبول می کنیم که شاعر کوشیده است در چند سطر اول با ترسیم فضای محصور در دیوارها، برای نویدی که در ادامه خواهد داد زمینه چینی می کند اما باید پرسید این مقدمه چینی لازم بوده است؟ همین تصاویر در میانه ی شعر نمی توانست بیاید؟ در ادامه به این سوال برخواهیم گشت.
بسیار شنیده ایم که هر شعری فرم خاص خود را می طلبد اما در کتابهایی که به آن پرداخته اند ( اغلب البته با توصیفاتی کلی و اشاراتی گذرا) کمتر می بینیم که نمونه ای آورده و آن را برای خوانندگان تشریح کرده باشند. اگر هم چنین کاری انجام شده است فرم بیرونی را بیشتر بررسی کرده اند تا فرم درونی. در ادامه قصد داریم ضمن بازگشت به سوال پاراگراف فوق کمی ملموس تر درباره ی فرم درونی حرف بزنیم.
فرم، «چگونگی» شعر است و با «چه»ی آن ارتباط ارگانیک دارد. به عبارت دیگر یک شعر علاوه بر و شاید بیشتر از آن «چه» که در چنته دارد ارزش خود را از «چگونگی» طرح آن به دست می آورد. این چگونگی همانطور که اشاره شد در دو حوزه قابل اعمال است. درونی و بیرونی. در این یادداشت و به تناسب شعر مورد مطالعه به فرم درونی می پردازیم. در پاراگراف اول این یادداشت از شروع بد شعر گفتیم. شروع و پایان شعر از چگونگی های شعر هستند. لذا بحث درباره ی اهمیت آنها، همان بحث درباره ی فرم درونی شعر است. شعری که نام و درونمایه اش «نوید نور» است آغازش با شب و تاریکی و دیوار، کج سلیقگی است. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. دارنده و آورنده ی نوید و مژده اغلب حرفش را با خطاب و خبر آغاز می کند. مژده! مژده! خبری می دهد که فعلهایش آینده باشند. «نوید نور» نیز می بایست با نوید آغاز می شد. شاید همین نوید در ابتدای شعر می توانست او را از توسل به «با اطمینان» در ادامه ی شعر بی نیاز کند. از ژان لوک گدار پرسیدند که آیا فیلمهای او آغاز و میانه و پایانی دارند یا نه؟ پاسخ داد: «بله! اما نه لزوماً با همین ترتیب». شعر هم باید اینگونه باشد و آغاز و پایانش قرار نیست از توالی زمانی تبعیت کند. این اشتباه است که فکر کنیم به خاطر اینکه صبحی که منتظرش هستیم در ادامه ی شب است باید از شب شروع کنیم تا به صبح برسیم تا از آن حرف بزنیم.
نکته ای که شرح داده شد می توانست شعر را از این رو به آن رو بکند و بی گمان در صورت توجه می تواند در نوشتن شعرهای دیگر هم به کار شاعر بیاید.
در پایان جا دارد به یکی دو نکته ی دیگر اشاره شود. کور شدن چشم های خانه ها در اثر تعدی دیوارها از آن نسبت هاست که ناروا می نماید. «نیمه های شب بود که» حکایت از آن دارد که چراغهای خانه ها خاموش شده و در نتیجه پنجره ها با دیوار یکی شده اند. به نظر می رسد اینجا دیواری کوتاهتر از دیوارِ «دیوار» پیدا نکرده اید. در ادامه آویختن پرده ها با وجود اینکه به صورت ضمنی می تواند حکایت از اطمینان شما به آمدن خورشید باشد کاری از سنخ آب دادن به گلها نیست که جمله ی بعدی را تشکیل می دهد. همچنین برای اینکه در سطر بعدی بتوانید از «اینها نور را نوید می دهند» استفاده کنید جا داشت یک مورد دیگر از کارهایی را که حاکی از باور شما به دمیدن خورشید باشد می آوردید تا تعدادشان حداقل سه تا می شد. آویختن پرده ها و آب دادن گلها و یک کار دیگر. سطر « و شفا می دهد خانه را از چشم هایی کور» نیز از ضعف تالیف رنج می برد. یعنی چه؟ «از» در این جمله چه کار می کند؟ دو سطر پایانی نیز نتیجه گیری کرده اید که از آسیبهای شعر است. از طرف دیگر «آن روز» و «آن صبح» اشاره به دور هستند که نوید شما را کمرنگ کرده اند. باور کردن نوید این شعر با اوصافی که نوشته شد کمی سخت است.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.