متن معترض




عنوان مجموعه اشعار : باران
شاعر : مریم موفقی باستانی


عنوان شعر اول : قطار
تنهایی ام را به قطاربرسانید
کنار پنجره یی سرد بنشانید
بگذارید
هرچقدر دلش می خواهد
برای آدمها
دست تکان دهد


عنوان شعر دوم : مرگ
باید روزی اتفاق بیفتد
روزی که انتظارش را نداری
فرقی نمی کند
سوار بر شانه های تابوت باشد

یا خفته در جاسیگاری
مرگ هرکجا که باشد
جان من و سیگار را به یک اندازه خواهد گرفت


عنوان شعر سوم : لاک تنهایی
باید لاک جدیدی برای خودم بتراشم
آدرس این تنهایی را تمام عقابها
بلدند

نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شاعر اين سه شعر بي هيچ انكاري، براي عواطف و احساسات خود احترام قائل است و همين شيفتگي و فروتني در برابر اين هيجان دروني باعث شده است كه گاه شعر آسيب ببيند و سطح ارزشي آن تقليل بيابد. گذشته از اين اما،‌ سادگي و صميميت متن و شيوه ي اجرايي در اين سه شعر، در حد و اندازه ي بضاعت خود به مخاطب، التذاذ ادبي مي بخشد. اين التذاذ به واسطه ي توجه به تجربياتي كه مي تواند عموميت داشته باشد و بهره گيري از عناصر و پديده هاي پيراموني كه از بار نوستالوژي برخوردارند ممكن مي شود. به نظر من ارتباط با محيط دور و نزديك به شاعر در شعر و استفاده از روابطي كه با چهارچوب ذهني مخاطب مانوس و مالوفند مي تواند از موفقيت هاي شاعر اين شعرها عنوان شود:
- بگذارید
هرچقدر دلش می خواهد
برای آدم ها
دست تکان دهد...
همه ي ما يا در چنين وضعيتي قرار گرفته ايم و يا چنين وضعيتي را مشاهده كرده ايم. همين اشتراك در تجربه باعث شده است كه عميقاً با مفهوم ذهني مد نظر شاعر ارتباط برقرار كنيم و از اين اتفاق ادبي لذت ببريم.
شاعر دو شعر نخست با صراحت به تسليم بودن خود و ديگر انسان ها در برابر جبر هستي معترف است و اين ذهنيت كه اتفاقاً در حوزه هاي زيستي انسان امروز از بسامد بالايي برخوردار است را بازنويسي و بازآفريني كرده است اما نكته ي قابل توجه براي من، اعتراض پنهاني است كه در همين تسليم و تمكين خود را به نمايش مي گذارد. همين كه آن تنهايي هر چه قدر دلش مي خواهد براي آدم ها دست تكان بدهد و همين كم هراسي از پديده ي مرگ مي تواند نشانه هايي از اين اعتراض باشد كه در شعر سوم اين اعتراض و لجاجت به اوج خود مي رسد و در واقع به نظر من ذات شاعرانه تري از شاعر را به نمايش مي گذارد:
- باید لاک جدیدی برای خودم بتراشم
آدرس این تنهایی را تمام عقاب ها بلدند...
مي خواهم بگويم كه خصيصه ي شعر سپيد يا آزاد با اين رويه تناسب بيشتري دارد. نارضايتي و عصيان و ميل به تغيير از ويژگي هاي مسلّم شاعر امروز است و شاعر مدرن اين روزگار، خلق اثر هنري خود را در پناه حركت از سمت چيزي كه هست به سمت چيزي كه بايد باشد منوط كرده است. اين وضعيت در شعر سوم خانم باستاني به شدت مشهود است و اتفاقاً همين تمايز ديگرگونه اي را ممكن كرده است.
آن چه كه مي تواند اين تفاوت و تمايز را به نتايج ارزشمندي نزديك كند وسواس شاعر در به كارگيري واژگان و توجه به سرنوشت همنشيني واژگان است.
- براي نمونه استفاده از واژه ي «خفته» در شعر دوم و در كنار «جاسيگاري» كه نتوانسته است تناسب و تعادلي در اين به كاريگري ايجاد نمايد.
- در شعر نخست سطر «کنار پنجره یی سرد بنشانید» چندان كه بايد كاركردي ندارد و صرفاً به فكر القاي تنهايي است و حذف آن هيچ آسيبي به اصل شعر وارد نمي كند.
- كنش گري متن در شعر نبايد فراموش شود. در شعر دوم و در سطرهاي پاياني شاعر نتوانسته است با تاكيد بر فرسايش متن و اصطكاك تصاوير به سطح كيفي تصوير بيفزايد. در سطرهاي نخست شاعر به شيوه مردن و تشييع انسان و سيگار پرداخته است و سعي كرده است تناسبي بين آن ايجاد نمايد و اگر با هوشمندي در سطر پاياني شعر به مرگ از نگاهي عام توجه مي كرد شعر پايان بندي درخورتري داست كه متاسفانه شاعر آن را به همان دو تصوير مرگ انسان و سيگار كه پيشتر هم بدان تصريح كرده بود مقصور كرده است.
به هر حال با احترام به تلاش شاعر در اين سه شعر و اقرار به سطح كيفي قابل قبول آن ها اميدوارم با توصيه هاي دوستان منتقد و پيشنهادي مطروحه شاهد پيشرفت هاي بيشتري در شعر خانم باستاني باشيم.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.