يه يك كليت منسجم بينديشيم




عنوان مجموعه اشعار : نذر کوثر
شاعر : افشین شجاع


عنوان شعر اول : نذر کوثر
دغدغه‌هایم را به دوش می‌کشید
آنقدر که جانی برایش نمانده بود
و من
زمینِ خشکی با ترک‌هایی عمیق
و او هنوز از دلِ کوه
زلالِ زلال، می‌جوشید
و از بلندایِ مهربانی به سمت شکاف‌های خشک جارى مى شد
و من
کویری که داشت از عاطفه سيراب مى شد
نه خورشيد
نه ماه
نه ناهيد
نورانى ترين سياره ى آسمان
چشم هاى روشنش است
كه چنان ستاره اى دور
در كهكشان من
همواره برق مى زند
و من باز خیره مانده ام
به رگ‌هایِ کبودم
که از عبور سرخش نبض می‌زند
و سینه‌ام تپش می‌گیرد
هر روز دوباره طلوع می‌کند
پلک می‌زند
چشم‌هایش روشن می‌شود
و می‌دانم که دوستم خواهد داشت
حتى زمانى که دارد پشت دورترین کوهِ تنهایی غروب می‌کند
و روزی از او تا من
ارتفاع مبهمی اتفاق می‌افتد
حتى در آسمان هم باشد
باز بايد بهشتى زير پاهايش جا خوش كند
و باز ‎ترانه‌ای برای جان گرفتنش سروده شود
و دوباره فرزندى در آغوش او پرورش يابد
.
#افشين_شجاع

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
نمي شود مخاطب اين شعر بود و به تناسب كشف هاي شاعرانه و كنش هاي ادبي عليرغم سابقه ي نه چندان طولاني شاعر اشاره نكرد. آن چه كه در اين دوره از ادوار شاعري مهمتر مي تواند باشد همين نگاه متمايز و لمس شاعرانه ي زندگي است. در واقع اگر در غياب آن چه از آن به عنوان آنِ شاعرانه ياد مي شود نيز بتوانيم نماي موفقي از مولفه هاي بيروني شعر به نمايش بگذاريم باز اتفاق خاصي رخ نداده است و اهميت شعر، نخست، به آن چه كه مي گويد است و در گام بعد بايد به ساز و كار چگونه گفتن خود را مقيّد كنيم. اگر بخواهم اين شعر را بررسي كنم مهمترين توصيه من به جناب «شجاع»، انبساط در ديدن و نگريستن و انقباض در نوشتن است. رسالت شاعر، گزارش نويسي و وصف مطلق نيست بلكه تعهد شاعر انتقال جريان ذهني و مشهودات شاعرانه ي خود به مخاطبي است كه تهي از دانايي نيست و مي تواند با دريافت هايي از متن شعر به تكميل مفهومي سازه ي ادبي كمك نمايد. در رويكرد نوشتاري شاعر ما اما اين هوشمندي كه مي تواند هم در فشرده تر كردن شعر به كار بيايد و هم در اقناع ادبي مخاطب موثر واقع شود به چشم نمي خورد. شاعر پيوسته و بدون درنگ در حال گزارش هاي كم اثر و در بسياري مواقع بي اثر است. توجه كنيد:
زلال زلال/ بلنداي مهرباني/ نوراني ترين سياره آسمان/ عبور سرخ/ پشت دورترين كوه تنهايي/ و...
مثلا در اين بند شاعر به نوراني ترين سياره آسمان تاكيد مي كند و چند سطر در اين خصوص مي نويسد و معشوقه ي خود را متمايز مي كند اما بلافاصله در يك سطر بعد حرف خود را توضيح مي دهد و گزارشي بر ديگر گزارش هاي ادبي خود اضافه مي كند:
نه خورشيد
نه ماه
نه ناهيد
نورانى ترين سياره ى آسمان
چشم هاى روشنش است
كه در اين بند، چشم هاي روشن يار را نوراني ترين سياره آسمان مي نامد. حالا به اين تكرار در سطر زير توجه كنيد:
كه چنان ستاره اى دور
در كهكشان من
همواره برق مى زند
اگر كم تجربه گي شاعر را براي خودم بهانه بياورم، عذر توجيه پذيري است و همين قدر اضافه كنم كه هر چقدر بند بند شعر از ارزش ادبي و كيفيت هنري برخوردار باشد بايد شعر به يك كليت شاعرانه منتج شود و در مجموع به عنوان يك ارگان مستقل از حيث خود دفاع كند. در اين شعر اما اعضا و احشاي شعر دچار عاطفي نويسي و گزارشگري شده اند و شاعر نتوانسته است در پايان شعر به كليتي منسجم دست پيدا كند.
نكته ي ديگري كه توجه شاعر را به آن جلب مي كنم استفاده ي آزار دهنده و با بسامد بالا و عطف است كه در ابتداي بسياري سطرهاي شعر وارد شده است. اين رويه باعث خروج وضعيت زباني اثر از شعر به نثر است و مخاطب احساس نمي كند كه در حال مواجهه ي با يك متن شعري است. در خصوص روش تقطيع و سطربندي شعر در تجربه هاي بعدي شاعر با يكيديگر گفتگو خواهيم كرد. از او انتظار دارم به توجه به آن چه تا كنون سروده است و بي هيچ تعصبي آثار تازه ي خود را به شگردها و شيوه هاي تجربه نكرده اي مجهز نمايد كه در پايان به عنوان يك اثر ادبي قابل پذيرش باشند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
افشین شجاع » 14 روز پیش
به نام خدا سلام و وقت بخیر خدمت منتقد عزیز از شما ممنونم برای وقتی که گذاشتین.چشم، امیدوارم با بکارگیری نقد شما در آینده آثارم با رضایت بیشتری همراه باشه.سپاس.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.