ادامه‌دار




شاعر : ندا شریفی


امید ماندن تو انتظار مسخره ای بود
که دستهای تو کلا حصار مسخره ای بود

میان خنده ی من یاد خنده هاش بیفتی؟
عزیز من بخدا روزگار مسخره ای بود

تمام رشت پر از کافه های خلوت و دنج است
قرارتان وسط شهر کار مسخره ای بود

سفر نکرده نمیداند اقتضای سفر را
و زندگی سفری با قطار مسخره ای بود

من انتخاب نکردم پس از تو زنده بمانم
که زنده ماندن من اختیار مسخره ای بود
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
گفتیم این وضعیت [وجود اضافه‌ها] در شعرهای دیگر شاعر هم قابل پیگیری است.
«تمام رشت پر از کافه‌های خلوت و دنج است
قرارتان وسط شهر کار مسخره‌ای بود»
این اجازه را به خودمان می‌دهیم که بپرسیم اگر شاعر می‌نوشت: رشت پر از کافه‌های خلوت و دنج است، چه تفاوتی در دریافت ما مخاطبان حاصل می‌شد؟
آیا بی‌وجه است اگر بپرسیم آیا «تمام» را وزن بر شعر و شاعر تحمیل نکرده است؟
در شعرهای وزن‌دار خطر این‌گونه به‌کارگیری‌ها به‌مراتب بیش‌تر از گونه‌ی دیگر شعر است.
نکته‌ی بسیار مهم دیگری که به‌هیچ‌وجه نباید به سادگی از کنارش بگذریم نوع استفاده از ردیف است. لازم است برای همیشه در ذهن‌مان حک کنیم که ردیف عنصری/واژه‌ای اضافه بر و بیرون از شعر نیست. مکانی نیست که جمله‌ی ما قبل از تمام شده باشد و آن‌وقت کلمه‌ای یا کلماتی یا جمله‌ای برداریم و در آن مکان بگذاریم. ابتدا مثالی از چارپاره می‌زنیم:
ما برای چه چیز جنگیدیم
اجتنابی نبوده است...
ما که نه آمدن نه رفتن‌مان
انتخابی نبوده است...
این جمله‌ها چه چیزی و چه رکنی کم دارند؟ جمله‌ها تمام شده‌اند و قرار هم نیست حس ما بیرون از این جمله‌ها [بیت‌ها] به متن وارد شود، امّا شاعر در مصراع‌های دوم «رفیق» را گذاشته است برای درس کردن ردیف. رفیق را می‌توان جایگزین کرد با واژه‌های هم‌وزنش نظیر عزیز و... . این نشان می‌دهد جایگاه ردیف در این پاره محکم و قرص نیست.
وضعیتی که بر همه‌ی ردیف‌های غزل هم حاکم است؛ «مسخره‌ای بود» را می‌توان عوض کرد مثلاً با واژه‌هایی نظیر «بی‌هُده‌ای» بود و...
خلاف این‌ها البته این بیت است که در آن همه‌چیز سر جای خود نهاده است:
هرچه ما زیر سرنوشت زدیم
زندگی برگ تازه رو می‌کرد
امّا همین بیت سالم در ارتباط با بیت بعد از کار می‌افتد. تکیه بر« بیت‌گویی» وضعیت ناخوشایندی است که از کلیت قابل توجهی از غزل معاصر، خود را به این شعر هم وارد کرده است. با مقداری دقّت و زحمت و احتمالاً با جابه‌جا کردن بیت‌های این پاره بتوان مشکل را حل کرد.
داشت کم‌کم پرنده‌ی غمگین
به قفس‌های سرد خو می‌کرد
هرچه او زیر سرنوشت[ش زد]
زندگی برگ تازه رو می‌کرد

تنگی وزن ممکن است این شائبه را در اذهان به‌وجود بیاورد که در مواجهه با آن عرصه بر ما تنگ شده است:
نوشته بود مرا بعد از این نمی‌خواهد
نگفت علّت آن را، همین، نمی‌خواهد

نوشته بود و نگفت هم‌زمان نیستند. نوشته بود نشان می‌دهد عمل در زمانی دورتر صورت گرفته و شخص هم غایب است ولی نگفت نشان می‌دهد ما با شخصی طرف هستیم که حضور دارد و ما از او انتظار داریم چیزی بگوید...

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.