ادبیات ابزار زیبا دیدن و از زیبایی شنیدن است




عنوان مجموعه اشعار : تو نباشی ها(در دست چاپ)
شاعر : یاشار خواجه دولت آبادی


عنوان شعر اول : یک تکه نان
بابا اگر بی نان بیاید سفره خالیست
گویا خدا این روزها حالی به حالیست

آن اولی‌ها سفره‌مان خالی نمی‌شد
بد می‌شد اما مثل امسالی نمی‌شد

بابا اسیر فقر و بدحالی نمی‌گشت
یک دفعه حتی دست خالی برنمی‌گشت

قبلا خدای ما خدایی مهربان بود
حتی دلیلش هم اگر «یک تکه نان» بود

اما نمی‌دانم چرا یک دفعه لج کرد
حتی دوپای مادرم را هم فلج کرد

دنیای مریم خواهرم خاکستری شد
وقتی پدر از فرط پیری بستری شد

او با تمام کودکی هایش بزرگ است
طفلک غرورش با غم نان رفته از دست

حالا پدر را «مرد عریان» می‌نویسد
جای تمام واژه‌ها «نان» می‌نویسد

حالا که نان، ایمانمان را برده از دست
باید بگویم، کفرمان از سوز فقر است


#یاشار_دولت_‌آبادی

عنوان شعر دوم : معشوقه ی خیابانی
آخر خیابانها تو را از من گرفتند
تو با تمام عابران دلداده بودی
این خانه بی تو مثل یک دیوانه خانه ست
تو طفل نامشروع من را زاده بودی

من شانه هایم را برایت خانه کردم
تو این گذشتن از وجودم را ندیدی
این تختخواب امشب گواهی میدهد که
تو طفل نامشروعمان را سر بریدی

بو میکشم عطر تو را در تختخوابم
تا پر کند بوی تنت تنهائیم را
با بوی تو این عشقبازی منطقی نیست
مردم ببینید آخر رسوائیم را

گفتی که آغوشت نمک دارد ، قشنگ ست
اما چه زود این عهد و پیمان را شکستی
گفتی نمک گیر تو و آغوشت هستم
آخر "نمک خوردی نمکدان را شکستی"

بر قامت یک تختخواب خالی از تو
مردی تنش را میکشید و زار میزد
لعنت به این مرد روانی که خودش را
هر لحظه با حس جنونش دار میزد

من با تمام مردم شهرم رقیبم
در ماجرای رفت و برگشت تن تو
روی تنت دندان به دندان ، جای دندان
چون رد پایی مانده بر دشت تن نو

امشب میان یک دو راهی، "راه دوم"
اول : بخار روی شیشه، تیغ در دست
دوم، نفهمیدم! کسی من را صدا زد؟
-- آقا چرا خوابی شما، پایان خط است

#یاشار_دولت_آبادی


عنوان شعر سوم : پدر
این آغا هم برای من پدر خوبی نمیشود
و برای مادرم شوهر...

پدرم را میگویم
مثلا پدرم

خدا نیامرزد پدر زکریای رازی را
که هر وقت این آغای مثلا پدر زیاده روی بکند
سرش گیچ میرود
می افتد به جان مادرم
مچاله اش میکند
درست شبیه قوطی های خالی "ودکاملا کبود"

بیچاره مادرم
اسمش شیرین است
و اتفاقا این آغا هم فرهاد میشود کوه تنش را

به من که برگردم: هی نزن!
گناه دارد
مادرم را نمیگویم
برآمدگی شکمش، ته مانده ی شهوت شبهای این مرد همیشه مست
پسر یا دختر فرقی نمیکند
تا دو ماه دیگر جنینی اش را بدود
به پوچی من و مادرم
تا سقوط کند به جهنم چشم های پدرش
"مثلا پدرش"

اینجای شعر را به تاریخ بزنم
آغا محمدخان بشوم
بزنم به کرمان چشم هایش
بیست هزار بار نعره بکشم
بکشد رنج بیست سال رنج مادرم را

تمام بچگی ام فدای مادری ات
تمام بچگی ام فدای مادری ات

به مادرم قول میدهم که
"هیچوقت پدر نشوم"

#یاشار_دولت_آبادی
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ادبیات ابزار زیبا دیدن و از زیبایی شنیدن است
ابتدا درودتان می‌گویم
معمولاً منتقد کاری به محتوا یا ایدئولوژی شعر یا شاعر ندارد. اما من که من منتقد نیستم. سالهاست تلاش کرده‌ام اول معلم باشم تا منتقد یا هر چیز دیگری. پس به استناد معلمی‌ام دلم می‌سوزد از این نگاه سیاه و کدر به همه چیز و همه کس؛ بنابراین ناچارم در خلال نکاتی مختصر در حوزه ادبی برای این چند شعر، برخی سیاهی‌ها و کج اندیشی‌ها را نیز یادآور شوم و آرزو کنم شاعر این ابیات و شعرهای زیبا اولاً از این بنده ناچیز آزرده خاطر نشود؛ ثانیاً زیبایی‌های هستی را هم ببیند.
از این گذشته سه شعر در این بخش در اختیارم قرار گرفته است که یکی با عبارت‌های مثل: خدا حالی به حالی است/ یا: قبلاً خدا مهربان بود/ یا: خدا پای مادرم را فلج کرد/و ... به کفر و تردید در رزاقیت حضرت باری پهلو می‌زند. شعر دیگر متاسفانه با واژگان خاص، شعری اروتیک، پورن یا جنسی را به ذهن متبادر می‌کند و سومی میان این‌دو است. یادمان باشد که ادبیات ابزار زیبا دیدن و از زیبایی شنیدن است؛ ادبیات برای امید دادن است؛ گیرم که با توچه به رسالت شاعر روزگار بودن و از مردم گفتن، گاهی پای تاریکی‌های حاکم بر جامعه، بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها و خشونت‌ها نیز به دنیای شعر و شاعر باز می‌شود؛ اما همه رسالت ما این نیست.
شاعر مثنوی " یک تکه نان" 9 بیت را با تِم یا اجتماعی و درونمایه فقر و تنگ‌‌مایگی جامعه و خانواده تدارک دیده است. جدای از محتوای کلام، شاعر در این مثنوی، توانمندی ادبی‌اش را به رخ نمی‌کشد به همین خاطر شعرش چندان جذاب و خاطره‌انگیز نمی‌شود. روالی ساده و زبانی ساده‌تر و فقر تصویرهای شاعرانه و کشف های ادبی، این ابیات را بیش از حد معمولی کرده است. از اینها گذشته، عدم استفاده از قوافی بکر، ردیف‌های جذاب و زیبایی‌های زبانی در شعر، مثنوی را بی‌روح کرده بود. یادآور می‌شوم که مثنوی که از قالب‌های احیا شده بعد از انقلاب با مختصاتی شامل وزن‌های طولانی یا بلند، ردیف های مطول و بکر، قافیه های جذاب، نوآوری در اشکال غزل مثنوی یا مثنوی غزل و ... ظرفیت تازه‌ای پیدا کرد. در غیراینصورت با همان سیاق قبلی اگر باشد نمی‌تواند در مقابل غزل که پرمخاطب‌ترین قالب شعر امروز است شانسی برای دیده شدن داشته باشد. به تعبیری دیگر مثنوی امروزه باید خیلی قوی و هوشمندانه سروده شود که به چشم بیاید. گاهی در کارگاه‌ها و کلاس‌ها در پاسخ به سوال‌کننده‌هایی که می‌پرسند چگونه بین یک غزل و مثنوی داوری می‌کنید می‌گویم: طبیعی است که مثنوی قید و بندها و محدودیت‌های غزل را از منظر موسیقی کناری یعنی قافیه و ردیف ندارد و از این بابت دست شاعر بازتر است؛ پس باید در سایر بخش‌ها یا دیگر عناصر شعر مثل محتوا یا اندیشه، تخیل و تصویر، عاطفه و نهایتاً زبان، به قدری قوی باشد که در مقایسه بتواند گوی سبقت را از غزل همسطح خود بریاید.
شعر دوم: که در قالب چهارپاره(دوبیتی پیوسته)سروده شده است به دلیل پرداختن به الفاظ و صحنه‌های خاص، نه اینکه قابلیت نقد نداشته باشد اما من با عذرخواهی از شاعر، شخصاً ترجیح می‌دهم که از آن درگذرم.
شعر سوم: قطعه شعر سپید پدر با درونمایه بحران خانواده و موضوعات اجتماعی سروده شده است. شاعر در این قطعه تلاش می‌کند اوضاع نابسامان اجتماع یا خانوداه پیرامونش را آگراندیسمان کند و شعری اجتماعی رقم زند. بازی زبان با آقا و آغا محمدخان و ارتباطش با زادگاه شاعر-کرمان- ستودنی است.
همچنین تصویر زیبایی که با استفاده از دو اسطوره عشقی ادبیات فارسی یعنی شیرین و فرهاد ترسیم کرده در نوع خودش بسیار زیباست. مادرم اسمش شیرین است/ و اتفاقاً این آغا هم فرهاد می‌شود کوه تنش را....
پایان بندی این شعر سپید هم قابل ملاحظه است.
اینجای شعر را به تاریخ بزنم ...به نظرم بهتر بود از کلمه "باید" استفاده می‌کرد و می‌گفت: اینجای شعر را باید به تاریخ بزنم.
برای این شاعر توصیه می‌کنم در شعر کلاسیک به ترکیب‌سازی، تصویر سازی، استفاده از صناعات و آرایه‌های ادبی بیش از پیش توجه کند. در شعر سپید، پیشنهاد می‌کنم کتاب" گونه‌های نوآوری در شعر معاصر" اثر ارزشمند جناب دکتر کاووس حسنلی را حتماً مطالعه کند. و دست آخر از او می‌خواهم به زیبایی‌های دنیا با همه بدی‌ها و پستی‌هایش بنگرد که به قول سهراب" زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است ".
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۴
علی رضا احرامیان پور » سه شنبه 03 اردیبهشت 1398
منتقد شعر
از اظهار نظر شما و بخصوص لطف تان در مورد خودم سپاسگزارم... و به عقیده تان احترام می گذارم... ولی اینکه من طرفدار شعر سنتی و قدیمی هستم را هم نمی پذیرم... چون در غالب نقدها به دوستان همزبان توصیه کرده ام که بروز تر او امروزی تر شعر بگویند .. و گاه هراس دارم که این کلام من بیش از حد تکراری باشد .. با اینحال متشکرم...
یاشار خواجه دولت آبادی » دوشنبه 02 اردیبهشت 1398
را ، متوجه شدم ایشان از مخالفین پر و پا قرص غزل پست مدرن میباشند، این موضوع را به دلیل پورن نامیدن اثر دوم یعنی چهارپاره متوجه شدم، اگر یک منتقد آگاه ادبی این نقد را بخواند بدون شک لبخندی بر لبانش نقش خواهد بست بنده تا به حال چندین نقد و خوانش حتی در همین سایت نگارش و منتشر کردم ، و به خوبی میتوانم یک نقد مغرضانه و گاها سرسری را با یک نقد حرفه ای مقایسه و تشخیص دهم ، خواهشمندم در جهت پیشبرد سطح کیفی سایت خوبتان رسیدگی فرمایید
یاشار خواجه دولت آبادی » دوشنبه 02 اردیبهشت 1398
شعر کلاسیک کهنه و سنتی با واژه هایی منسوخ و کاملا به دست فراموشی سپرده شده اعتبار سایت شما را خدشه دار خواهند کرد، باور کنید این مورد را نه به دلیل اینکه آقای احرامیان پور بر آثار بنده نقد نوشته اند عرض میکنم بلکه خود شما را برای قضاوت آنچه رخ داده دعوت میکنم و خواهشمندم نقدهای ایشان را دست کم بر اشعار بنده مطالعه فرمایید تا متوجه عرایض بنده شوید، وقتی نقدهای دیگر ایشان را روی اشعاری که با واژه هایی نظیر "سبو" ،"ز" ،"اینک" ،"چو" و ...سروده شده بودند دیدم و تشویق و تعریف های از حد تصور خارج ایشان
یاشار خواجه دولت آبادی » دوشنبه 02 اردیبهشت 1398
درود و عرض ادب قبل از هر چیز از زحمات شما در زمینه ی ثبت و نشر آثار شاعران این مرز و بوم را ارج مینهم اما به دلایلی مبرهن و کاملا منطقی باید خدمتتان عارض شوم که متاسفانه افرادی را که سایت شما با این دامنه ی وسیع و اعتبار ، برای نقد آثار انتخاب کرده و متاسفانه با رویکردهای مختلف و کاملا مخالف حتی با هم به نقد آثار ارسالی میپردازند را فاقد صلاحیت لازم میبینم، به عنوان مثال آقای احرامیان پور که یکی از خوانشگرها و نقادان سایت شماست متاسفانه با دیدگاهی به شدت سنتی و با جانبداری بی پرده از

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.