به‌سادگي‌




عنوان مجموعه اشعار : واژه های دلتنگی
شاعر : جمشید خطیبی


عنوان شعر اول : دروس عاشقی
تو کیستی که چنین سرو قد و رعنایی؟
گل کدام بهاری ؟ چقدر زیبایی
نصیب قند لبانت کدام تشنه لب است
بجز دو چشم تو کو آرزوی دریایی؟
سرک کشان زنگاهت به عشق می نگرم
که اینچنین به دل من فکنده غوغایی
چگونه جفت کنم طاقتی که طاق شده ست؟
چه سان به سر شود آن لحظه ها که بی مایی؟
به لمس عاطفه ات از دو دست معلولم
که چون حریر، لطیفی ، چو گل ، دل آرایی
تو آن نسیم بهشتی همان طراوت صبح
همان شکوفه ی سیبی ، همان فریبایی
بیا که چشم ترم پس دهد به چشمانت
دروس عاشقی و عشق و شور و شیدایی....


عنوان شعر دوم : دل سوگوار
افتاده ی به آینه ی روزگار من
صبرم ز دست رفته و از دل قرار من
گیسوی دلفریب تو افتاده یک طرف
اینسو فتاده جسم نحیف خمار من
راهی به چشمت از دل رویا گشوده ام
فرهادوار ، دیدن رویاست کار من
رعنایی ات ؛ مَثَل به قد سرو می زنند
دل می بری تو بی خبر از حال زار من
البته ؛ می خرامی و آشوب می کنی
خوب است اگر کمی بنشینی کنار من
عشقت عجیب بر دل خونین نشسته است
گویی عقاب بسته کمر بر شکار من !
دلدار من ، قشنگ من، امّید زندگی
عشقم خوش آمدی به دل سوگوار من
زین پس امید ها پی هم زنده می شوند
کامروز بشکفد گل تو در بهار من ...

عنوان شعر سوم : دره ی تنهایی
بر لب عشق تو و دره ی تنهایی خویش
دائما توی نزاع ام..بپرم ..یا نپرم.....!
ناز داری و توان ام همه اش یک جان است
چه کنم بر سر سودا؟ بخرم یا نخرم؟...
حالِ دیوانگی ام اذن تو را می خواهد
جامه بر جان نحیفم بدرم یا ندرم؟!
نرد عشق تو شد و تاس بد اقبالی من
که اگر نیک نشیند ببَرم یا نبرم !! ....
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دوست گرامي و همراه گرانقدر پايگاه نقد شعر، جناب آقاي جمشيد خطيبي! مشخصات و آثار شما را مرور كردم و خوشحالم كه در سن 52سالگي همچنان آن‌قدر جوان هستيد كه پس از 4سال تجربه‌كردن، در پي آموختن و ارتقادادن سروده‌هايتان باشيد. البته آثارتان نشان مي‌دهد كه در اين مدت هم كم نياموخته‌ايد و دستاوردهاي كمي نداشته‌ايد؛ از همه‌ي آنها مهم‌تر هم اينكه به طور كلي، ساده و درست مي‌سراييد و زبان را دچار خدشه و تكلف نمي‌كنيد؛ اگرچه گاهي در پردازش مضامين، از پس تنگناهاي وزن برنيامده‌ايد و كار به ضعف تاليف و جابه‌جايي اركان جمله و... كشيده است. اما مهم‌ترين نكته‌اي كه به‌مرور بايد به آن بيشتر توجه كنيد، اين است كه توصيف به‌تنهايي نمي‌تواند به شعر منجر شود؛ حتي اگر موسيقي بيروني و كناري (وزن و قافيه و رديف) هم به آن افزوده شود. ما در وهله‌ي توصيف، آنچه هست را بازگو مي‌كنيم و حتي اگر اين بازگوكردن، در نهايت مهارت و دقت هم صورت گيرد، باز نمي‌تواند محمل آفرينش باشد؛ آفرينش وقتي رخ مي‌بندد كه خويشتن مولف من و شما، هستي را از چشم فرديت خود به تماشا بگذارد نه اينكه يك منظر عمومي را توضيح دهد؛ چراكه تازگي، در عموميت رخ نمي‌بندد بلكه نياز به جزء‌نگري دارد. يك بار ديگر نگاهي به اين سه اثر بيندازيد!‌ خواهيد ديد هر جا كه با جزئيات بيشتري مواجه مي‌شويم، تازگي‌هاي بيشتري نيز مي‌يابيم.
سروده‌ي اول، با يك پرسش نسبتا پربسامد در شعر فارسي آغاز مي‌شود («تو كيستي كه...؟») و با توصيفي باز هم پربسامد، ادامه مي‌يابد («سروقد و رعنايي»)؛ در ادامه نيز با يك پرسش و يك شگفت‌زدگي شنيده‌شده به پايان مطلع مي‌رسيم. از محكم‌نبودن ارتباط مصراع‌ها كه بگذريم، با بيت سستي طرف نيستيم اما اين مطلع، چقدر براي مخاطب جذاب است؟ يادمان باشد كه آغاز يك سروده است كه مي‌تواند يقه‌ي مخاطب را بگيرد و او را با خود به متن بكشاند و تا پايان ببرد! اين ضعف ارتباط افقي، در بيت بعدي بيشتر مي‌شود. البته در مصراع اول اين بيت، با يك مشكل مهم هم طرف هستيم كه پيش‌تر، تلويحا به آن اشاره شد. «نصيب قند لبانت كدام تشنه‌لب است؟» يعني چه؟ ظاهرا سراينده مي‌خواسته بگويد «قند لبانت نصيب كدام تشنه‌لبي (يا لبِ تشنه‌اي) خواهد شد؟» اما همه‌چيز وارونه شده است؛ به اين ترتيب كه «كدام تشنه‌لب (يا لبِ تشنه‌اي) نصيب قند لبانت خواهد شد؟»؛ در حالي كه «تو» در اين بيت، در مرتبه‌ي ستايش است و از هر نصيبي مستغني‌ست! و حالا اين مصراع، چه ارتباطي با «دو چشم تو» و «آرزوي دريا» مي‌تواند داشته باشد؟ مگر اينكه اين مصاريع را مستقل در نظر بگيريم كه باز هم محل پرسش است؛ چراكه هر دو مصراع، به نوعي ابتر مانده‌اند و اگر تصوير و مضمون آنها در قامت بيت پرداخته مي‌شد، نيم‌گفته باقي نمي‌ماند. بيت سوم، بيت بهتري‌ست؛ درست به همان نسبتي كه جزئي‌تر است و زاويه‌ي نگاه سراينده تازه‌تر است. شايد باوركردني نباشد اما استفاده از قيد «سرك‌كشان» تا حد زيادي توانسته است در اين تازگي نقش داشته باشد؛ قيدي كه ظاهرا به تصوير، محدود است اما با اندكي دقت درمي‌يابيم كه بهره‌هاي عاطفي ويژه‌اي نيز نصيب فضا كرده و البته تاويل‌ معنايي ظريفي را نيز در خود، نهفته دارد؛ اينكه آتش را «عشق» به دلم افكنده و «نگاهت» پلِ نگريستن من است. در بيت بعدي، اگرچه ايده‌ي بازي زباني «جفت» و «طاق / تاق» و «طاقت» خوب بوده اما «جفت‌كردن طاقت» چندان قابل دفاع نيست. در مصراع بعد هم «آن لحظه‌هايي كه بي‌تو هستيم» مد نظر بوده است. باز هم تاكيد مي‌كنم كه «... يار، مستغني‌ست». در مصراع اول بيت پنجم، زبان و بيان، دچار تكلف شده است و در مصراع دوم هم صفت «دل‌آرايي» منافاتي با «لمس عاطفه» ندارد! بيت بعدي، محمل ارجاعات پياپي است بدون اينكه مخاطب بداند «آن» و «همان» به كدام مرجع اشاره دارند. و نهايتا در بيت آخر نيز «درس‌پس‌دادن» فقط گفته شده و قرينه‌ي تصويري يا مضموني محكمي ندارد.
سروده‌ي دوم نيز به برخي از كاستي‌هايي كه به آنها اشاره شد، دچار است؛ توصيف صرف، ارتباط افقي ضعيف مصراع‌ها در بيت و انتخاب صفات كم‌تناسب، مهم‌ترين اين كاستي‌هاست كه بايد به مرور و با دقت بيشتر، كاسته و برطرف شود. البته باز هم مي‌گويم كه اكثر مصراع‌ها سالم هستند و از سادگي صميمانه‌اي بهره مي‌برند.
سروده‌ي سوم را مي‌توان يك ماجراجويي در موسيقي كناري ناميد؛ چراكه اين الگو قبلا و نسبتا بسيار در آثار فكاهه و تفنني تجربه شده است و حتي تجربه‌ورزي هم نمي‌تواند نام گيرد. نكته‌ي جالب اينكه در اين سروده به همان نسبت كه حواس سراينده پرت موسيقي كناري بوده است، از سادگي بيان و زبان هم كاسته شده و ديگر خبري از لحن صميمانه‌اي كه در دو اثر ديگر شاهديم، نيست. اين سادگي، مهم‌ترين ظرفيت موجود در آثار شماست؛ قدرش را بدانيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
جمشید خطیبی » 8 روز پیش
جناب اسماعیلی درود برشما.. ممنونم که برای سروده ی کم بضاعت حقیر ، وقت گذاشتید و اینطور دقیق تحلی و نقد و بررسی انجام دادید. نکاتی رو بر بنده آشکار کردید که قبلا بز اونها واقف نبودم ..هر چند ..هرگز خودم رو شاعر ندونسته و نمی دونم و صد البته آنچه که نوشته م به دل نوشته بیشتر می مونه . حتما به نکاتی که فرمودید بیشتر توجه خواهم کرد . از لطفتون سپاسگزارم .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.