ادبيت كلام و كلام ادبي




عنوان مجموعه اشعار : بخاطر تو
شاعر : مهرداد تبریزی


عنوان شعر اول : بخاطر تو

کاری از شعر ساخته نیست
در خاطر من
یا برای خاطر تو

برای خیال تو باید فکری کرد
ناگهان هر جا، هر وقت
اتفاق می افتد

چون ظرافت ناهنجاری
که میان پیوستگی درشت تن
به نرمی لطیف روح هست

دو واقعیت یک رویا

از شعر کاری ساخته نیست
باید فکری کرد
چه بخاطر تو
چه در خاطر من...

عنوان شعر دوم :

شعر ناب چادر مادر بزرگ
بیت اول از سرود کودکی بود
هول می کرد
خوب یادم هست
تا تقه ای ناگه
به در می خورد
چادرم
چادرم کو

می پاییدم سخت
از زیر چشم
گره لچک او را
که محکم بر گلو می بست

چادر پیچ اطلسی
ثروتی بود
که با دقت زیر و رو می کرد
زیر لب با روسری هایش
چند تایی هم نبود اما
گفتگو می کرد

جایگاهی داشت
آن بالا
روی رف
با طرح خروس سرخ رنگش
کار سوزن دوزی ایام جوانی بود شاید
چادر پیچ اطلسی
که با صابون عطری شستشو می کرد

آنروزها بگذشت
مادر بزرگ رخت بست
چادر و چارقد
توی چادر پیچ روی رف
جا ماند
خواهرم اشک هایش را گاهی
توی چادر پیچ جستجو می کرد

نمی دانم، نمی دانم، نمی دانم
که آیا باز هم روزی
بازمی گردد خواهرم از خارج از کشور
تا بگویم با او
این خروس سرخ روی چادر پیچ هم به یادش
صبح ها گاهی
قوقولی قو قو می کرد.

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر در هر شكل و شمايلي و در هر روزگاري مختصات ثابت و مشتركي داشته است كه يكي از مهترين اين اشتراكات، ميزان ادبيت كلام بوده است. در واقع متمايز بودن شعر از زبان خودكار جداي از موسيقي و فرم شعر به همين ادبيت كلام، بستگي داشته است و دارد. اين كه بتوان با بهره گيري از شيوه هاي اجرايي و ابزارهاي ادبي و مكاشفه و مشاهده، در ذهن و زبان مخاطب باقي ماند، به جاودانگي مفهوم و معناي اثر كمك مي كند و زيباترين حرف ها و فلسفه ها اگر جامه ي ادبي نپوشند بيشتر در معرض فراموشي و خاموشي قرار خواهند گرفت.
شعرهاي دوست عزيز جناب مهرداد تبريزي را مطالعه كردم و از توانش نوشتاري و ذوق و احساسش برخوردار شدم و براي اين كه در همنشيني اين حس و هيجان بتوان به افزايش كيفيت ادبي آن نيز توجه كنيم نكاتي را روي اين دو شعر در ميان مي گذارم:
1- روال شعر ساده و بي هيچ فراز و فرودي در زبان كه بتواند تمايزي را در ذهن مخاطب ايجاد كند انتخاب شده است. در واقع مي خواهم بگويم هيچ كجاي شعر به واسطه ي تزريق خلاقيتي و يا تمايز اجرايي، متفاوت نشده است و شعر در حد و منزلت نثر باقي مانده است: توجه كنيد به اين سطرها و سطرهايي كه پس از آن ذكر خواهم كرد:
- برای خیال تو باید فکری کرد
ناگهان هر جا، هر وقت
اتفاق می افتد... (مهرداد تبريزي)
- هول می کرد
خوب یادم هست
تا تقه ای ناگه
به در می خورد
چادرم
چادرم کو (مهرداد تبريزي)
- نمی دانم، نمی دانم، نمی دانم
که آیا باز هم روزی
بازمی گردد خواهرم از خارج از کشور
تا بگویم با او
این خروس سرخ روی چادر پیچ هم به یادش
صبح ها گاهی
قوقولی قو قو می کرد.(مهرداد تبريزي)
- مراتو بي سببي نيستي
به راستي صلت كدام قصيده اي اي غزل؟
ستاره باران جواب كدام سلامي به آفتاب
از دريچه ي تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظربازيا كه تو آغاز مي كني... (احمد شاملو)
اگر دقت كنيم هر دو شاعر از حال و هوايي مشترك شعر نوشته اند و عاطفه و هيجان خود را به نمايش گذاشته اند. اما در شكل اجراي هر دو شاعر و بهره مندي از مولفه هاي شعر آفريني تفاوت هايي با هم وجود دارد كه اشاراتي گذار به آن ها خواهم داشت:
شاملو در اجراي شعر خود توانسته است به كمك ابزارهاي ادبي و روابط زباني، لايه هاي معنايي درون متني و برون متني ايجاد كند كه مخاطب در مواجهه ي با آن ها و از كشف ژرف ساخت هاي معنايي آن ها لذت ببرد. مثلاً سطر ستاره باران جواب كدام.... علاوه بر اين كه از تناسب واژگاني و روابط معنايي مطلوبي برخوردار است با تركيب استعاري «دريچه ي تاريك» كه به زندان اشاره دارد عمق بيشتري به تصوير مي بخشد. يا مثلا شاملو با استفاده از مصوت هاي بلند در دو سطر آخر اشاره شده در تلاش است تا آن اتفاق بزرگ را دراماتيزه تر كند و به كمك هارموني، معنا و مفهوم شعر را منتقل نمايد. اما در دو شعر دوست عزيزم جناب مهرداد تبريزي شعر از سطح واقعي كلام بيرون نمي رود و در اقع رنگ و لعاب ادبي و شگردهاي ادبي در شعر تزريق نشده است. گويي شاعر هر آن چه را كه ديده است به همان شكل وارد شعر خود كرده است و مرزي براي تخيل فعال در تربيت ذهني خود قائل نبوده است.
همين كه شاعر به دقت پيرامون خود را رصد مي كند و با اشياء و پديده ها زيست معقولانه اي دارد، اميدواري دوچنداني است كه مي تواند با متمركز نمودن ذهن و زبان شاعر بر اصل شاعرانگي و تمايز در نوشتن و تحكيم ادبيت كلام بدان تعالي ببخشد. بنابراين به دوست عزيزم توصيه مي كنم كه با مطالعه ي شعرهاي شاعران ديروز و امروز و كشف خلاقيت هاي زباني و تجربيات ادبي آن ها، مسير ناهموار پيش رو را براي خود هموار كند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۲
مهرداد تبریزی » 10 روز پیش
سپاسگذارم جناب بهداروند. کمک فکری ، به موقع و لازم جنابعالی را بسیار مغتنم یافتم. مشفقانه و حاوی نکاتی است که مدتی است به آن مشغولم. از سایت محترم پایگاه نقد و همه دوستان و بزرگواران بخاطر تلاش و زحمتی که متحمل می شوید تشکر می کنم. این چراغ با شما روشن است...
ارمغان بهداروند » 4 روز پیش
منتقد شعر
درود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.