از بادام كوهي تا فايز




عنوان مجموعه اشعار : یاس
شاعر : معصومه قلی پور


عنوان شعر اول : سفر
دلم مچاله شده از این آسمان
ازاین ابر
این عبوس مادرزاد
ماتش برده انگارزمین
بااین دهان باز
بادام های کوهی_نیزار_خشک بادها
کجایند درختان_جنگل های انبوه
کاش به تماشا بیاید ستاره ای
به تماشا بیاید ماه
انبوه برگ های زرد را
این بی علاج درد را
چاهی ازچاله بیرون بیاورد کویر را
دلم گرفته ازآسمان مچاله شده
ازبرادران حسود
کدخدای پرنیرنگ
گربه های آوازخوان
کسی برای باران نمی خواند
آب نمی بیند
ستاره نمی چیند
برای آفتاب به سایه نمی نشیند
دلم گرفته ازگبر
ازفایز که شروه نمی خواند
اززین های بی سوار
کرت های بدون آب
وباغبانی که آبیاری نمی داند
این همه در
این همه پنجره
این همه قند
کسی چای برنمی دارد
کسی درحوض آبتنی نمی کند
لباس گرم نمی پوشد
دلم مچاله می شود از نان های پوسیده
دندان های کرم خورده
کسی به کسی تنه نمی زند
بیا باهم به آب بزنیم غریبانه
این ابر که کیسه می دوزد
وکبوتری که به اندازه چینه اش دانه برنمی دارد
دیگر دلم اصلا به آش پشت پا نمی رود
وای اگر پدر ازسفر برگردد
بالباس های گرم
لبخند هایی ملیح_قهقهه هایی بلند
بیاید واین خانه را تکان بدهد
دلم می گیرد از این همه گنجشک یخ زده
بخاری های بدون نفت
کوچه هایی بدون سپور
داروخانه هایی کثیف
دکترهایی باعصا
دلم مچاله می شود از شهر هرت
ای کاش بیاید پدر
باچند حبه قرص
یا اگر شده بانصفه ای خشاب
دزدانه یک تفنگ//

عنوان شعر دوم : خالی
خالی

عنوان شعر سوم : خالی
خالی
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست خوش ذوق پايگاه نقد، خانم معصومه قلي پور، شعر سپيد شما را با نام «ياس» خواندم. شعري سرشار از تصويرهاي شاعرانه ي زيبا. شعري كه زباني ساده و روان دارد. اين شعر نيز مثل شعر ديگري كه قبلاً از شما در همين صفحه خوانده ام و برخي شعرهاي ديگرتان، پر از زندگي ست. شما تصويرها و تابلوهايي از زندگي ارائه كرده ايد كه همگي ملموس و قابل درك و برگرفته از محيط پيرامون شما هستند و به همين دليل براي مخاطب نيز حسي و قابل لمس و درك اند. اما ذكر چند نكته را در خصوص اين شعر ضروري مي دانم:
نخست اطناب و زياده گويي شعر است. يك بار ديگر با وسواس و دقت بيشتر، شعر را براي خودتان بخوانيد. آيا فكر مي كنيد واقعا به همه ي سطرهاي آن نياز است؟ آيا همه ي سطرها نقشي تعيين كننده و تأثيرگذار در كليت شعر دارند به گونه اي كه با حذف برخي از آن سطرها، شعر به لحاظ معنا و ساختار، لطمه مي خورد ؟ تصور من اين است كه اين گونه نيست و حقيقتاً همه ي سطرهاي اين شعر، اهميت و ارزشي يكسان ندارند و برخي را مي توان به راحتي و بي محابا حذف كرد. شما تصويرهاي گوناگوني از حس و حال خود در نبودِ پدر _ اين را در پايان شعر متوجه مي شويم_ بيان كرده ايد. اين تصويرها آن قدر پي در پي و با شتاب مي آيند كه به خواننده ي شعر، مهلت و مجال فكر كردن و تأمل نمي دهند. راستش را بخواهيد فكر مي كنم مي توانستيد به همين شيوه و با آوردن جملاتي از همين دست، اين شعر را تا چندين صفحه ي ديگر هم ادامه دهيد. تصويرها و حرف هايي كه گاه حتي خيلي به هم ارتباط ندارند و پراكنده به نظر مي رسند. شما در اين شعر از آسمان، ابر، بادام كوهي، گنجشك، كبوتر، ستاره، كدخدا، گربه، فايز، حوض، دندان كرم خورده، نان هاي پلاسيده، بخاري، سپور، دكتر، تفنگ، خشاب و .... گفته ايد. همين سبب شده تا شعر مجموعه اي از تصويرهاي پراكنده باشد كه ارتباط محكمي با يكديگر ندارند و شعر را نيز از انسجام دور كرده اند. به نظر مي رسد اگر دستي به سر و روي شعر بكشيد و چند تصوير موجز، خيال انگيز و شاعرانه را باقي بگذاريد و تصويرهاي معمولي تر و كم ارتباط تر با كليت شعر را دست و دلبازانه حذف كنيد، شعر شما منسجم تر و حرف و پيام شما هم تأثيرگذار تر خواهد شد.
نقطه ي قوت شعر شما همچنان كه پيش از اين نيز اشاره كرده ام نزديكي آن به زندگي و ملموس بودن آن است. با آرزوي پويايي و شكوفايي بيشتر، منتظر سروده هاي تازه تر شما هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.