همسايگي با تازگي‌ها




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : سجاد گیوه چی


عنوان شعر اول : ...
تن سپردن به برزخ دنیات،امتحانش ضرر نداردکه
در خفا عاشقت شدن،مردن، کسی از من خبر نداردکه

در به در بودن "جهانم شو"، بین قلب و زبان و حنجره ام
گوش عالم پر از سکوت من است،گفتنش هم اثر نداردکه

در هوایت هوایی ات بودن، بی هوا هم هوای ما نکنی
در حوالی تو هوا خوب است، عشق جز این ثمر ندارد که

حس کنم گرمی حضورت را ، یا که در تب بسوزم از دوریت
سوختن سرنوشت عاشق هاست، سوختن خشک و تر ندارد که

پر شود لحظه هات با یادش ، یاد هرکس به غیر تو باشد
حال یک خوش خیال دیوانه، وصف از این ساده تر ندارد که

سرخی روسری و رژ یعنی، مو ولب هات حادثه خیز است
من ولی دیده و دلم خون است، قرمز اصلا خطر ندارد که

سر من در خیال تو جاماند، وَ خیابان گرفت پایم را
جسم من مثل قصّه ام شده است،ته ندارد که سر ندارد که






عنوان شعر دوم : ..
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
همراه گرامي پايگاه نقد شعر، آقاي سجاد گيوه‌چي عزيز! اين شعر شما را خواندم و علاوه بر آن سه شعري را هم كه قبلا براي پايگاه فرستاده بوديد و به قلم دوست آگاهم آقاي دكتر شفايي نقد شده بود، مرور كردم. در همين آغاز نوشته‌ام مي‌خواهم بگويم بخش مهمي از حرف‌هاي من نيز بخشي از حرف‌هاي مهمي‌ست كه آقاي شفايي زده بودند؛ پس موكدا مي‌گويم بدون هيچ ترديدي باور دارم كه سجاد گيوه‌چي به نسبت سن و سابقه‌اش، استعداد و ظرفيت اميدواركننده‌اي دارد. مهم‌ترين اين داشته‌ها نيز دو مولفه‌ي قابل توجه است: اول اينكه سجاد گيوه‌چي هرگز زير بار معمولي‌نوشتن نمي‌رود و دائم در تكاپوي راه‌يافتن به تازگي‌ست و دوم اينكه براي تازه‌نوشتن، دنبال درآوردن ادا نيست بلكه آزمون و خطاهايش را در بسترهاي قابل باور پيش مي‌برد؛ حالا تعيين اينكه چقدر از اين آزمون‌ها به خطا منجر مي‌شود، بماند براي فرصت بررسي جزئيات؛ مهم، ذات اين تلاش است كه گرم و صادقانه در متن، جريان دارد.
در غزل پيش رو، شايد در وهله‌ي نخست، بيش از هر چيز ديگر، رديف، جلب توجه كند؛ رديفي كه معمولي و آسان نيست و البته به همان نسبت كه مي‌تواند ظرفيت‌هاي متنوع‌تر و عميق‌تري براي متن ايجاد كند، ممكن است دردسرساز باشد. از نشانه‌هاي هوشمندي گيوه‌چي در تجربه‌ي اين رديف، استفاده از آن در كنار وزن و قافيه‌ي مناسب است. از سويي بلندبودن مصراع‌ها اين فرصت را به سراينده داده كه با تمهيدات كافي، بيت را به قافيه و رديف برساند و از سوي ديگر، قافيه‌اي كه براي رسيدن به مصادر مركب و نيز بهره‌مندي از اسامي مناسب، مستعد بوده است، باعث شده كه در بيشتر ابيات، زبان دچار آسيب و خدشه نشود و همه‌چيز آن به شكلي طبيعي و درست، سر جاي خودش باشد. نكته‌ي ديگر اينكه دوري‌بودن وزن و دو لتّي بودن آن، باعث شده كه سراينده بتواند از بهره‌هاي پايان مصراع، در وسط مصراع هم برخوردار شود و در بيشتر موارد در همين گدار، خط مستقيم روايي ـ بياني ـ توصيفي مصراع يا بيت را بشكند و از گزارشي‌شدن آن جلوگيري كند.
يكي از سرفصل‌هاي مهمي كه خصوصا در اين سروده قابل طرح است، نشانه‌گذاري يا سجاوندي‌ست. حكم اصلي در شعر، اين است كه ما حتي‌المقدور نبايد با دخالت در نحوه‌ي خوانش مخاطب از طريق تعيين سكون‌ها و حركت‌ها، در تاويلات او دخالت كنيم اما اين حكم، هميشگي نيست؛ چراكه گاهي، علائم نگارشي، علاوه بر اينكه تاويلات متن را محدود نمي‌كنند، باعث مي‌شوند كه احتمال خوانش اشتباه، كمتر شود يا از بين برود. از جمله در مصراع نخست اين غزل، اگر جمله، پيوسته خوانده شود، با حشو مواجه خواهيم بود؛ چراكه شكل درست جمله ـ فارغ از وزن ـ چنين است: «امتحان تن‌سپردن به برزخ دنیات، ضرر ندارد که!» و هيچ نيازي به استفاده از ضمير (امتحانـ«ش») نيست. براي اينكه چنين شائبه‌اي از بين برود و مصراع به نوعي اجرا در متن هم برسد، بهتر است آن را با سجاوندي بهتر، به اين شكل بنويسيم: «تن‌سپردن به برزخ دنیات... امتحانش ضرر ندارد که!»؛ انگار راوي دارد به جرقه‌اي كه در ذهنش زده شده فكر مي‌كند و بعد از كمي تأني به اين نتيجه مي‌رسد كه امتحانش ضرري ندارد. يادمان باشد كه كل اين اثر، يك مونولوگ است و اين اجرا در متن، مي‌تواند در راه‌يافتن بهتر مخاطب به فضاي سروده، بسيار موثر باشد و البته توجه به چنين ظرايفي در برخي جاهاي ديگر متن هم مي‌تواند به روايت كمك كند كه مجال اشاره به تك‌تك آنها نيست.
بيت اول، به‌خوبي مخاطب را وسط ماجرا قرار مي‌دهد و حتي به نهايت ماجرا هم اشاره‌اي دارد (در خفا عاشقت‌شدن، مردن... کسی از من خبر ندارد که) و سپس از بيت دوم به بعد، با پرده‌هاي ديگري كه روايت را شرح مي‌دهند و فربه مي‌كنند مواجهيم؛ تصاوير عيني جزء‌نگرانه‌اي كه وظيفه‌ي بيان عاطفي را به دوش مي‌كشند؛ بدون اينكه سروده به ورطه‌ي احساسات‌زدگي بغلتد. تشخيص «جهانم شو» در اين بيت، خوب و موثر شكل گرفته و تصوير را به سكوتي باورپذير رسانده است؛ سكوتي كه ريشه در بي‌فايدگي «گفتن» دارد. بيت سوم، خوب آغاز شده اما تكرار بيش از حد يك ترفند (بهره‌گيري از ايهام «هوا») كار را به تصنع كشانده است. اين بيت مي‌تواند با كمي تغيير، بيت قابل قبولي باشد. بيت چهارم، ظرفيت خوبي دارد اما مشكل اصلي آن اين است كه مصراع خوب دوم با فاصله‌ي قابل توجهي، بالاتر از مصراع معمولي اول نشسته است. البته ايده‌ي مضموني درست است ولي ابزار به‌كارگرفته‌شده، با تازگي آن، متناسب نيست. اين بيت مي‌تواند شاه‌بيت اين غزل باشد؛ كمااينكه مصراع دومش شاه‌مصراع اين غزل هست. بيت پنجم، هم انرژي كمتري دارد و هم به‌خوبي پردازش نشده است. كافي‌ست به كمرنگ‌شدن جزء‌نگري و عيني‌گرايي در اين بيت دقت كنيم تا دلايل معمولي‌شدن آن را بفهميم. بيت ششم جسورانه و تازه است اما استفاده از صفت «حادثه‌خيز» آن را فانتزي كرده و به سمت لحن ديگري سوق داده است. اين بيت هم مي‌تواند با اندكي ويرايش، شاه‌بيت باشد؛ خصوصا كه حسن تعليل دلچسبي دارد. و نهايتا درباره‌ي بيت هفتم بايد بگويم همان‌قدر كه مصراع دومش ستودني‌ست، در مصراع اول، نياز به رفع ابهام دارد؛ ابهامي كه قطعا مخلّ شده و از ظرفيت‌هاي بسيار بيت، كاسته است.
سجاد عزيز! شك نكن كه در شهر شعر خانه‌اي شايسته خواهي داشت اگر اسباب بزرگي همه آماده كني. منتظر ميزباني بشكوهت از مخاطبانت هستيم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.