راهی دراز اما شیرین در پیش رو دارید.




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : ساقی سلمانیان


عنوان شعر اول : نگو بهار نیامد
برای من که دلی خوش ازین بهانه ندارم
نگو، بهار نیامد وَ آشیانه ندارم
.
اگر که مانده ام اینجا دودل میان دو لبهات
شبیه بوسه ی سردت، هنوز خانه ندارم
.
دو چشمهای غریبی مرا نگاه... ولی من
سوادِ خواندنِ حرفی ازین دوگانه ندارم
.
بخند، خنده ی محجوب، شبیه کودکی ام باش
شلوغ و ساده که آشوبِ بچگانه ندارم
.
تو راحتی و صمیمی... و ساده رفته ای از من
چه حیف... حداقل من، یکی ترانه ندارم...
.
نفس نزن که بمانم به سوزِ گریه ی آخر
شبیه گیسو، نحیفم؛ نَوَز! که شانه ندارم
.
نفس نزن که بمانم که نا نمانده به قلبم
غزل نخوان که خیالاتِ شاعرانه ندارم
.
نگو بهار رسیده!... خزان کشیده ام اما
و می روم که دلی خوش ازین بهانه ندارم...



عنوان شعر دوم : آه
کنارم آمدی حجمی غم از کنارم رفت
نفس بُرید و هوا از دلِ هَوارم رفت
.
و کوهِ شانه ی تو طعنه زد به باورِ من
که سرد رد شدی و دشتِ لاله زارم رفت
.
به آهِ دامنه هایِ خزان زده، سوگند
که شوق آهویی از دامنِ بهارم رفت
.
به ساقه های بلند رو به آسمان، گفتم
که فکرِ میوه از این اشکِ ریشه دارم رفت
.
چگونه گریه شدی آن زمان که باریدم
چطور در دل سنگی، دو جویبارم رفت؟!
.
و پلک بستی و تک تک ستاره ها رفتند
امیدِ دستِ دُعایِ ادامه دارم رفت
.
تمام عمر تلاش کرده حزنِ هر غزلم
به خونِ دل بنویسد که ... آه! یارم رفت!


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
راهی دراز اما شیرین در پیش رو دارید.
ابتدا درودتان می‌گویم
اگرچه برایم معلوم ومشخص نیست که این دو شعر، چندمین تجربه شاعرانه این شاعرند؛ اما با این وجود باید به این حس شاعرانه و لطیف تبریک گفت. همانطور که می‌دانید شعر دو منشاء دارد یکی خدادادی و الهامی است و دومی اکتسابی و آموزشی. تا اینجا و با مطالعه این دو قطعه شعر، باید گفت شاعر این ابیات از ذوق سرودن و اصطلاحاً قریحه شاعری برخوردار است، اما در بخش اکتسابی آن یعنی آموزش و یادگیری ارکان و لوازم و قواعد شاعری باید قدری بیشتر بیاموزد. البته کلید راهگشا و مؤثر در این فرایند، بعد از آموزش، تمرین‌های پی‌درپی و نوشتن‌های مکرر و حضور در انجمن‌ها و محافل ادبی به‌خصوص آن دسته که از جنس کارگاهی است و نقد بی‌تعارف و حتی بی‌ملاحظه بر آثار در آنجا جریان دارد برای شاعر مفید است تا حد و اندازه شعرش را بشناسد و از کم‌و‌کیف آن باخبر شود و از عیب‌ها و حسن‌های آن اطلاع پیدا کند. با این توضیح که متأسفانه قدری بلندتر از آن چیزی شد که در ذهنم بود نکات مختصری در مورد این شعر بیان می‌کنم.
الف: برایم جالب است که دو شعر پیش‌رو یکی تقریباً از نظر وزن و عروض شعری تقریباً از سلامت برخوردار است و در شعر دوم یعنی غزل " کنارم آمدی" قریب به اتفاق ابیات، موسیقی ناسالمی دارند. اگر توجیه‌مان این باشد که غزل دوم مربوط به قبل‌تر‌هاست و پیش از غزل اول سروده شده که هنوز شاعر به درک دقیق و درستی از عروض شعر فارسی نرسیده بوده این اتفاق توجیه‌پذیر است. احتمال دیگر اینکه روی غزل اول، ممکن است کسی از نزدیکان شاعر اصلاحاتی انجام داده باشد که این اتفاق در مورد شعر دوم نیفتاده است. در غیر این دو صورت، اینهمه تفاوت از نظر موسیقی در دو شعر کمی غیرمنتظره است.
با این‌حال همانطور که عرض شد غزل اول سالم است جز مصراع " بخند، خنده محجوب، شبیه کودکی‌ام باش" که یک هجا بیشتر از وزن رایج" مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن" دارد یعنی "ب" انتهای کلمه محجوب، خارج از وزن است و برای رفع آن مثلاً شاعر می‌توانست به جای کلمه شبیه از "مثل" استفاده کند که ایراد را برطرف می‌کرد:
بخند، خنده محجوب مثل کودکی‌ام باش ( در واقع یک هجا از کلمه بعد از محجوب، کم شد)
مثل: / مث/ل (دوهجایی) شبیه: ش /بی/ه/(سه هجایی)
موسیقی غزل دوم که نزدیک به عروض غزل اول است یک هجا از اولی کم دارد؛ یعنی "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن" است؛ اما در این غزل، گاهی شاعر وزن را گم می‌کند؛ مثلاً مصراع اول بیت دوم به جای "باورها" که وزن را درست می‌کرد گفته شده" باور من" ( یعنی به جای سه هجای بلند - - - /با / ور/ها ...شاعر نوشته: با/وَ/رِ/ من... چهار هجا که دوم و سوم آن کوتاه است.
همین اتفاق در مصراع " ساقه‌های بلند رو به آسمان گفتم " در کلمه" بلند" رخ داده که یک هجا اضافه دارد و در مصراع اول بیت آخر در کلمه تلاش / که مثلاً با جابجایی ارکان جمله، ایراد وزنی برطرف می‌شد.
تلاش کرد همه عمر حزن هر غزلم.....
ب: نکته‌ای که تصور می کنم لازم است توضیح داده شود این است که شعر از نظر جمله‌سازی هیچ تفاوتی با نثر ندارد. منظور اینکه جملات شعری در هر مصراع باید از نظر معنی و مفهوم، سالم باشند؛ ضمن انکه از نظر دستوری هم ایرادی نداشته باشند. البته در شعر اجازه داریم گاهی ارکان جمله را پس و پیش کنیم و این تقدم و تأخر تنها به ضرورت وزن و موسیقی شعر است. با این توضیح مصراع‌ها و عبارت‌های زیر باید اصلاح شوند:
1- شبیه بوسه سردت هنوز خانه ندارم/ نامفهوم است چون معلوم نیست خانه بوسه کجاست و چرا بوسه سرد
2- در چشمهای غریبی مرا نگاه ... ولی من .../ حذف فعل نگاه کردن بر کدام مبنا انجام شده که نه قرینه لفظی دارد و نه معنوی...
3- سواد خواندن حرفی از این دوگانه ندارم/ چرا دوگانه برای چشم استفاده شده؟ آیا فقط چون دو چشم بود؟!
4- بخند، خنده محجوب، شبیه کودکی باش...شلوغ و ساده که آشوب بچه‌گانه ندارم .../ یک بار می‌گوید شبیه بچگی من باش و یکبار تأکید می کند که آشوب بچگانه ندارم و این تناقض مخاطب را به چالش می‌کشد.
5- معنی بیت: تو راحتی و صمیمی ...و ارتباطش با ترانه نداشتن خیلی روشن نیست.
6- نفس نزن که بمانم ... که تا نمانده به قلبم: یعنی چه؟ نفس نزن ( یعنی بمیر؟!) و که تا به قلبم نمانده به چه معنی است؟! آیا مراد شاعر تاب و توان است؟
7- و می‌روم که دلی خوش از این بهانه ندارم : مراد کدام بهانه است؟
همانطور که می بینید این عبارت‌ها به نوعی نارسا و ابتر هستند و شاعر باید برای فهم بهترشان تلاش کند و این البته چیزی نیست که از شاعر از پس آن برنیاید و نسبت به آن عاجز باشد؛ بلکه با تلاش و تمرین و دقت در فهم و ابلاغ پیام و رسایی جملات انجام خواهد شد.
توصیه می‌کنم کتاب "روزنه" اثر جناب محمد کاظم کاظمی را مطالعه کنید. این کتاب در نوع خودش بی‌نظیر است.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۱
ساقی سلمانیان » چهارشنبه 24 بهمن 1397
با سلام. ممنون از نقد و نکات آموزنده ی شما. خیلی لطف کردید. غزل دوم هم قدیمی تر از غزل اول بود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.