شعر سر بریده




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مهران رحمانی


عنوان شعر اول : شعر
نه بوده در شب تاریکم آفتاب کسی
نه وقت حال خرابم شراب ناب کسی

همیشه خلوت تنهایی انتخابش بود
چنان منی که نبودست انتخاب کسی

چنان منی که کشیدست تشنگی اما
درون چاه نرفته ست با طناب کسی

نه آمدست خیال کسی به خواب منو
نه رفته است خیالم شبی به خواب کسی

خودم خدای خودم هستم و در این دنیا
من اعتقاد ندارم بجز خدا به کسی

مهران رحمانی

عنوان شعر دوم : خالی
.

عنوان شعر سوم : خالی
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
مطلع حساس‌ترین و مهم‌ترین بخش در شعر کلاسیک است. مطلع شعر باعث می‌شود که مخاطب در یک لحظه تصمیم بگیرد که این شعر را بخواند یا نه. این بیت باید: هم جذاب باشد، هم زیبا، هم روان، هم مبهم و هم ... همه این ویژگی‌ها در یک بیت، باعث می‌شود که دیگران به شعر جذب شوند. مثل ویترین مغازه ها، اگر ویترین به قدر کافی جذاب، نورانی و تازه نباشد کسی رغبت نمی‌کند داخل آن مغازه را ببیند و چه بسیار اتفاق می‌افتد که از قضا جنس مورد نظر خریدار در همان مغازه است و بس؛ اما ویترین او را گمراه کرده است. همه اینها را نوشتم که عرض کنم مطلع این شعر کمی نارسا و گنگ است و این گنگی و نارسایی با "ابهام" که در سطور اول این نقد به آن اشاره کردم متفاوت است. مراد از ابهام آن است که بیت آغازین یک شعر نباید دست شاعر را رو کند و نباید مستقیم باشد. بهتر است یک دورنمایی مه‌آلود از کلیت شعر داشته باشد. اما در این بیت ، مطلع مبهم است ولی گنگ و نارسا هم هست.
فاعل این بیت ناپیداست. شاید ضمیر "م" در کلمه تاریکم، فهم جمله را دور از دسترس کرده است. "در دل تاریک من، آفتاب کسی نبوده و در وقت حال خراب من، شراب ناب کسی نبوده ... این نوع چینش و جمله‌بندی سردرگمی ایجاد می‌کند.
بیت دوم هم کمکی به رفع ابهام و سردرگمی این غزل نکرده است. ضمن اینکه چند لغزش کوچک در این بیت وجود دارد، مثل "خلوت تنهایی" که خلوت و تنهایی هر دویکی است و بهتر بود حداقل " خلوت و تنهایی" باشد. همچنین استفاده از "چنان" به جای مثل و مانند ....از نظر معنایی هم عبارت ساده شده، ما را به این معنی می‌رساند که: مثل من که انتخاب کسی نبوده‌ام، او هم همیشه خلوت و تنهایی را انتخاب می‌کرد.
ارسال المثل زیبای "یا طناب کسی در چاه نرفتن" در بیت سوم خیلی خوب جاافتاده و قدری از تلخی شروع نامناسب شعر می‌کاهد. اینجای شعر نفس راحتی می‌کشیم و احساس خوشایندی به ما دست می‌دهد، نفسی تازه می‌کنیم برای ادامه این شعر.
در بیت چهارم که حکم شاه بیت از این غزل کوتاه را دارد؛ شاعر حرف اصلی‌اش را می‌زند و آب پاکی روی دست شنونده‌اش می‌ریزد و به او می‌فهماند که بیت مطلع اصلاً نمی‌توانسته فاعل مشخصی داشته باشد. در واقع شاعر در کلیّت غزل، حدیث نفس کرده است. اما چرا آن مطلع را برای پیشانی شعرش برگزیده معلوم نیست. به‌هر تقدیر بیت چهارم فوق العاده زیباست. البته کاش کلمه "منو" (شکل غلط من و) با دقت و وسواس بیشتری انتخاب می‌شد یا به بیان دیگری می‌آمد.
در بیت پنجم یا پایانی، با دو اتفاق مواجهیم نخست تاکید بر اینکه "خودم خدای خودم هستم و تنها اعتقاد به خدا (خود) داشتن" که نوعی خودبینی مشکوک به شرک در آن دیده می‌شود. توصیه می‌کنم که شاعر جوانی مثل سراینده این ابیات زیباو همه جوان‌های عزیزم، مرزهای شرک و اتفاق‌های اینچنینی را بشناسند و در مقابله با آن، دست به عصاتر باشند. بسیار در شعر امروز دیده‌ام که گاهی شاعران، یار مجازی را در حد پرستش و خدایی بالا می‌برند و نمی‌توانند تفکیکی از این نظر ایجاد کنند و این موضوع حتی اگر زبانی باشد نیز خالی از اشکال نیست. این موضوع در شعر آیینی هم صدق می‌کند و در وصف و مدح اولیاءالله و ائمه معصومین هم صادق است.
اتفاق دوم، تغییر قافیه و استفاده فرمیک از آن است که هم ضربه خوبی برای پایان شعر به حساب می‌آید و هم نشان از آگاهی و علاقمندی شاعر به کارهای اینچنینی دارد. در کل، شعر پایان بندی خوبی دارد.
‌او به مختصات زبان امروز نزدیک است و شعر را می‌شناسد. باز افسوس می‌خورم به‌خاطر مطلع نارسای این غزل؛ کاش به‌گونه‌ای دیگر این غزل شروع می‌شد.
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.