بازآفريني انسان و طبيعت




عنوان مجموعه اشعار : داژیار
شاعر : داژیار احمدی


عنوان شعر اول : وصال
در گوشه ی تاریک دلی
نهالی سبز شده بود
در پشت پنجره ای
در یک تنگ شفاف
بی قرار بود ماهی قهوه ای
اکسیر عسل زنبوری
از دشت های امید
جا گذاشته بود طعم دلپذیری لای دندان ها
اردیبهشت بود مهر موهایش
دشت لاله ها را دوباره زنده کرد
انگشتهای شانه ای
بوی خاک بعد باران داشت
بهار پیراهن زن پاییزی
چقدر خوب است وصال ...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
دوست عزيزم! خوشحالم كه طبيعت كردستان را به خواندن شعرت مي توانم مرور كنم. جنگل هاي موهوم و كوه هاي مغرور و مردمان مهربان! شعر در اين راه هاو بيراه ها بيشتر به كار مي آيد. اين كه ببيني و بتواني تنها تماشاگر نباشي، خود نعمتي است كه خدا به تو بخشيده است. مي خواهم در آغاز اين رفاقت به تو بگويم كه طبيعت همواره چشمه ي جوشاني براي شعر بوده است و چه بسيار شاعران كه با وصف طبيعت و تمثيل آفريني نام خود را در زمره ي شاعران نامدار ثبت كرده اند. اگر از ديروزترها بخواهيم نامي به ميان بياوريم بايد به سراغ منوچهري دامغاني برويم و اگر از امروزي ها بخواهم نامي به ميان آورم چه كسي بهتر از نيما يوشيج!
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگ‌ رزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ، نه گل ماند و نه گلنار
طاووس بهاری را، دنبال بکندند
پرش ببریدند و به کنجی بفکندند
خسته به میان باغ به زاریش پسندند
با او ننشینند و نگویند و نخندند... (منوچهري)
خانه ام ابری ست،
یکسره روی زمین ابری ست با آن.
از فراز گردنه، خرُد و خراب و مست
باد می پیچد،
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که ترا آوای نی برده ست دور از ره کجائی؟ (نيما يوشيج)
در اين دو شعر هر دو شاعر با كمك از عناصر طبيعت و ارتباط بخشي اين ارجاعات با انسان، سعي كرده اند ضمن بازآفريني طبيعت در شعر، مكاشفات ذهني خود را به سرانجام برسانند. در واقع در هر دو دوره ي ادبي، انسان و طبيعت را از هم جدا نمي دانند و سرنوشت آن ها را به يكديگر پيوند مي زنند. هم چنان كه نيما با توصيف حال و هواي خانه ي خويش آن را به همه جهان ربط مي دهد. مي خواهم اين را با اين دو مثال به دوست عزيزم بگويم كه توصيف صرف طبيعت هم مانند يك عكس باز و عام از آن است. در واقع هيچ كنشي غير از آن چه ديده مي شود براي مخاطب به ارمغان نمي آورد.
براي اين كه بتوانيم از اين بدويت در وصف و تك بعدي بودن متن عبور كنيم بايد دژايار عزيز حضور انسان را در شعر خود افزايش دهد. كسي كه مي تواند با انبوهي از واژگان و عبارات، تصاوير شاعرانه اي بيافريند حتما مي تواند تجربيات ارزشمندتري را در شعرش ممكن كند.
شايد به واسطه ي اين كه هنوز چندان به راز و رمزهاي شعر فارسي آشنا نيستيد صرفاً بهتر است تجربه كنيد و بنويسيد. اين نوشتن را با مطالعه همراه كن و اين روح پرنشاط را كه مي تواند تصاويري هم چون طعم دلپذير لاي دندان ها/ بهار پيراهن زن پاييزي را بيافريند قطعا مي تواند سرنوشت بهتري براي شعر خود تدارك ببيند.
پيشنهاد مي كنم شروع به خواندن شعرهاي ادوار گذشته فارسي و شعر امروز كن و وارادت ذهني خود را در قالب شعرهاي كوتاه به روي كاغذ بياور. تلاش براي بلندنويسي در شرايطي كه هنوز به پيچ و تاب هاي ادبي آشنا نيستي به نفع شعر تو نخواهد بود. برايت بهترين روزها را آرزو مي كنم.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.