آوار برداري از زبان




عنوان مجموعه اشعار : سیاه سفید
شاعر : سید مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : سیاه سفید

کنار می ایستم
و به رو در رو ایستادن سرباز های جنگی در این فیلم
نگاه می کنم

شبیه سرخ پوستی که در بازی شطرنج
میان مهره های سیاه و سفید
انتخاب دیگری نداشت
 حالا از دکمه های سیاه و سفید این پیانو
 از عکس های سیاه و سفید این آلبوم
از رنگ های سیاه و سفید این جعبه
از نقش های سیاه و سفید این فیلم نامه
از پوست های سیاه و سفید چسبیده به این آدم ها
از چهره ام
 که حالا به دوقسمت مساوی تاریک و روشن تقسیم شده_
_ است
باید یکی را انتخاب می کردم
من که تا به حال دست به سیاه و سفید نزده ام
من که هر شب
در درگیری بین سلول های سفید و خاکستری مغزم
سلول های بیگناه زیادی کشته می شوند

باید کدام طرف می ایستادم ؟
که بی طرف باشم
کدام سمت اگر می ایستادم؟
خون به سمت دماغ کسی نمی آمد
از کدام نیم رخ
داشتم تمام تنم را به رخ می کشیدم
کدام رنگ را اگر انتخاب می کردم
بی رنگ تر بودم
کدام دکمه
به موسیقی این جنگ پایان می داد
در کدام نیم کره زمین
از کدام نیم کره ی مغزم
در کدام نیمه ی این بازی
می توانستم واسطه گری بهتر باشم؟

کنار می ایستم
نگاه می کنم
نگاه میکنم
نگاه می کنم
بازی به من اجازه انتخاب تنها یک دستت را می داد

باید از میان جنگ
که در دایره المعارف تمام کشور ها
واژه ای سیاه و نفرت انگیز بود
و صلح
که به معنای واقعی کلمه
 با موهای سپیدش
به پرچم هیچ کشوری شباهت نداشت
یکی را انتخاب می کردم

باید انتخاب می کردم
می خواستم سمتی از شب باشم
که به سپید ترین قسمت روز منتهی می شود
یا سمتی از روز
که به غم انگیزترین قسمت شب
من که حالا یک سر سوزن شک کرده ام
نکند این شب زنده داری ها
ریشه در روزمرگی هایم داشته باشند

باید انتخاب می کردم
من که حتی نقشی در انتخاب رنگ سفید برای خودم
و سیاه برای لباس های تو بعد از مرگم نداشتم
برای انجام چه نقشی گریم شده بودم؟
برای انجام چه نقشه ای ؟

تنها کنار می ایستم
و به رو در رو ایستادن سرباز های جنگی در این فیلم
نگاه می کنم
حالا بازیگری هستم
که داشت به نقش هایی که نمی توانست بازی کند
می اندیشید

مثلا به نقش پررنگ چشمان تو
که نیمی سیاه بود و
نیمی سفید
 ونقش کم رنگ این شعر
که داشت به سیاهیِ لشکرِ عظیم دشمن در این فیلم
پرچم سفید نشان می دهد

باید دنبال نقشه ی فرار بهتری می گشتم
باید از نقش خودم فرار می کردم
مانند گورخری
که راه راه های سیاهش در روز
و راه راه های سفیدش در شب
مکانش را به یوزپلنگ ها لو می داد
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
مواجهه ي با اين شعر براي من مغتنم است. يكي از آن رو كه به شمار دوستان شاعرم افزوده مي شود و ديگر آن كه پس از مدت ها توانسته ام مجال آشنايي ام با يك شاعر، به واسطه ي شعري قد و قامت دار باشد. شايد اگر نام سيد مهرشاد حسيني در ادامه ي اين شعر نوشته نمي شد، نام هاي بسياري را مي توانستيم به خاطر بياوريم اما اكنون كه اين نام ناآشنا بر آن است تا براي خود امضايي ادبي دست و پا كند خودم را بيشتر متعهد مي دانم كه در اين مواجهه برخي نكات را به عنوان توصيه به حضورش عرض كنم.
در اين اعتقاد شكي نيست كه شعر خروج از زبان خودكار و برهم زدن قواعد زبان به كمك مولفه هاي زيباشناختي است، در واقع ايجاد نظام زباني جديدي است كه از آوار برداري نظامي ديگري ممكن شده است. اين آواربرداري و دوباره آفريني البته بي توجه به انگارهاي زيباشناختي و روابط درون و برون متني پديده ها كه در طول و عرض شعر به نمايش گذاشته مي شود، عقيم باقي خواهد ماند. بنابراين شايد اشارات پيش روي من كمي بدوي و پيش پا افتاده باشند اما قطعا مي توانند در سرنوشت اين شعر (در بازنويسي) و ديگر شعرهاي آتي شاعر موثر باشند.
براي انتقال فضاي شعر، شاعر بايد فضاهاي شعر را براي مخاطب تعريف كند و اين نشان گذاري بايد به نحوي باشد كه مخاطب خود را در ميان اتفاق احساس كند. هر چه قدر اين هم فضايي در شعر خاصه در آغاز شعر درست چيده شود تاثير به سزايي در نتيجه ي امر خواهد داشت. اگر شعر شروعي عيني و مشاهده اي داشته باشد قاعدتاً مجموع هم نشيني واژگان وارجاعات است كه فضا را تبيين مي كند و اگر شعر با مكاشفات ذهني شاعر شروع شود مي توان با استفاده از نمادها و نشانه ها مخاطب را به عمق فضا دعوت كرد. با مطالعه شروع شعر «كتيبه» به عنوان شعري كه مشاهدات شاعر در آغاز آن روايت مي شود، بهتر مي توان اين دو نمونه را توضيح داد:
فتاده تخته سنگ آنسوي‌تر، انگار کوهي بود.
و ما اين سو نشسته، خسته انبوهي.
زن و مرد و جوان و پير،
همه با يکديگر پيوسته، ليک از پاي،
و با زنجير.
اگر دل مي‌کشيدت سوي دلخواهي
به سويش مي‌توانستي خزيدن، ليک تا آنجا که رخصت بود. [تا زنجير...
ملاحظه مي شود كه شاعر با انتخاب جزيياتي از صحنه و به تصوير كشاندن آن ها هم طراحي فضا كرده است و هم شخصيت ها و پديده هاي شعر را به مخاطب معرفي كرده است. قطعاً‌ چنين انتقال درستي ذهن را آماده ي درگيري با اتفاقات شعر خواهد كرد.
در شعر جناب حسيني اين فضاسازي و تعريف صحنه مختصر به يك واژه ي «اين» شده است كه پيش از «فيلم» به كار رفته است. كدام فيلم!؟ اصلا كاركرد فيلم چگونه توجيه شده است؟ اين سوال از آن رو اهميت دارد كه اين فيلم در حد همان سطر باقي مي ماند و در ادامه ي شعر هيچ واكنشي به كنش به كارگيري آن معطوف نمي شود.
اين رويه ي توصيفي غيركارآمد در ادامه ي سطرهاي بعدي هم تكرار شده است و پديده ها و اشيايي هم چون پيانو، آلبوم، جعبه، فيلم نامه و آدم ها با همين «اين» توصيف شده اند. در واقع نوعي بي هويتي در اشياء و پديده ها وجود دارد كه مانع از ارتباط موثر ميان مخاطب و شعر مي شود. در واقع من مخاطب احساس مي كنم به ناگهان وارد فضاهاي بي ارتباط و كم ارتباطي مي شوم كه نمي توانم زنجيره ي معناييرا ميان آن ها برقرار كنم.
نكته ي ديگري كه بايد توجه شاعر را بدان جلب كنم مقتصد بودن در خرج كردن واژه و بهره مندي از هارموني واژگان وسطرهايي است كه سرنوشت يكديگر و شعر را با هم رقم مي زنند.
به سطر اول برگرديم:
- «کنار می ایستم
و به رو در رو ایستادن سربازهای جنگی در این فیلم
نگاه می کنم...»
بياييد با اندك تغييري اين سطر را مرور كنيم:
- «کنار می ایستم
و به رويارويي سربازهای جنگی
نگاه می کنم...»
به همين تغيير اندك، هارموني شعر اصلاح شده و در خوانش شعر شتاب بيشتري ايجاد مي شود كه اين اقتصاد واژه و توجه به همنشيني و سرنوشت هارموني مي تواند به كل شعر تعميم داده شود.
نكته يديگري به آن توجه شاعر را جلب مي كنمپرهيز از شيفتگي در متن است. بدين معنا كه شاعر فكر كند هر آن چه كه مي نويسد بازخورد ادبي و توانش هنري دارد و به مذاق مخاطب مي نشيند در صورتي كه بسياري از سطرهاي شعر از كاركرد چنداني برخوردار نمي باشند و مستحق حذف مي باشند و شايد يكي از دلايل بلند شدن بي دليل همين شعر هم بتواند اين وضعيت باشد.
شايد اگر اين نخستين مواجهه يمن و شاعر نبود مي توانستم زيرتر و جزيي تر به شعر نگاه كنيم اما نمي خواهم حلاوت اين آَشنايي كم شود. براي شما آرزوي توفيق دارم و چشم انتظار آثار از اين به بعد او خواهم بود.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۲
سجاد سبحاني » 15 روز پیش
احتمال دادم تبادل شماره موبايل در سايت امكان نداشته باشد. ولي فكر نكنم ايميل مشكلي داشته باشد. sjd_sobhani@yahoo.com
سجاد سبحاني » 15 روز پیش
سيد مهرشاد حسيني عزيز تبريك مي گويم بخاطر شعر زيبايي كه سروده ايد. چند وقتي بود به قول جناب بهداروند، اثري با قد و قامت زيباي شعر شما نخوانده بودم. بسيار لذت بردم ، مخصوصاً از دو پاراگراف پاياني شعر. خوشحال مي شوم اگر بتوانيم با يكديگر تبادل آثار داشته باشيم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.