دشواری امروزی حرف زدن




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : یک‌ فنجان شعر ....
چای با گرمی لبخند شما می چسبد
قهوه ی تلخ من و قند شما... می چسبد
گفت ول کن سخن خنده و لب را ..... چه کنم؟
《ول کن》 ام گوشه لبخند شما می چسبد
ته این طبع چو رودم به خزر می رسد و ...
سر رودم به دماوند شما می چسبد
دیده ی راست من دجله شد و چشم چپم
چو فراتی که به اروند شما می چسبد_

شده مات تو پری! چشم حسودانت دور

شب من روشن از آن چهره ی همچون ماه است
شب من بی تو چو خلوتکده ای جانکاه است
دلم از آتش عشق تو چنان سوخته که
به مثل همچو 《 یُحبّونَ کَحُبّ الله》 است
دل‌ من بعد تو شد محرم اسرار شب و ....
دل شب نیز ز اسرار دلم آگاه است
چند روزیست که دورم ز تو ای نوگل من
می رسد شب به سحر ، مهلت شب کوتاه است

منم و حسرت دیدار عزیزی مهجور


عنوان شعر دوم : ستاره تنهای شب....
آوخ که رفت از بر من یار و یاورم
آوخ که یار و یاور من رفت از برم

این غم مرا به دام جنون می کِشد پری!
باز آ.... که بی تو تاب غمت را نیاورم

رفتی و بی تو می کُشدم زهر حسرتی
کز جام سرنوشت بریزد به ساغرم

داغ دلم به جام می آرام می شود
با هر پیاله می گذرد آب از سرم

بار امانتی که به دوشم گذاشتند
《بار غمیست روی دوصد بار دیگرم》

هر روز بی تو، مرگ‌ بغل می کند مرا
هر لحظه می رسم به نفس های آخرم

من‌در طریق مذهب و دین بودم ای پری
آن چشم بی خبر ز خدا کرد کافرم

آنقدر گریه کرد که اشکش تمام شد
این چشم های منتظر خیره بر درم

از شوق دیدن تو پری بعد مرگ هم
می آیم از کفن به در و جامه می درم

همچون 《نسیم》 کوچه به کوچه گذشت و رفت
اما نرفت خاطره هایش ز خاطرم

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
امروزی بودن و به زبان امروز شعر گفتن بی گمان برای هر شاعری یک امتیاز است. بهتر است بگوییم شاعر امروز باید به زبان امروز شعر بگوید چون قرار است با مردم روزگار خودش وارد صحبت شود. شعر یک پیام است و در صورتی مخاطب آن می تواند از مضمون و معنای مستتر در پیام، بهره ببرد و آن را درک کند که با زبانی آشنا و قابل فهم سروده شده باشد. البته این را هم بگوییم که در دنیای ادبیات و هنر، هیچ بایدی نیست که قابل نقض شدن نباشد. گاهی قرارداد شعر با مخاطب این است که با زبانی سروده و دریافت شود که زبان امروز نیست، البته این قرارداد باید توجیه متنی داشته باشد و مخاطب را قانع کند که شاعر باید به همان زبان آن شعر را می سروده است. اما امروزی حرف زدن و امروزی شعر گفتن تفاوت هایی هم دارند. زبان روزمره وقتی می تواند به شعر تبدیل شود و در شعر وارد شود که به زبان ادبی تبدیل شود. یعنی هرچقدر هم که شاعر امروزی حرف بزند، باز به دلیل اینکه شاعر برای گزینش کلمات و بافتار زبان، دست به انتخاب و گزینشگری می‌زند، با زبانی که در کوچه و بازار و تنها برای انجام امور روزمره و ارتباطات معمول افراد استفاده می شود؛ تفاوت دارد. به همین دلیل گاهی امروزی شعر گفتن سخت هم می شود. گزینش از میان اصطلاحات و کلمات روزمره و وارد کردن آنها به زبان شعر به همین راحتی و سادگی نیست. گاهی حتی برخی شاعران بزرگ و ارجمند هم نتوانسته‌اند تعادل میان زبان روزمره و زبان شعر را حفظ کنند و به همین دلیل گاه در میانۀ یک غزل خوب با زبان امروزی، بیتی می‌بینید که از سطح دیگر ابیات پایین تر است. در غزل نخست شاعر، این بیت:
گفت ول کن سخن خنده و لب را ..... چه کنم؟
《ول کن‌ام» گوشه لبخند شما می‌چسبد
دچار همین ضعف شده است. شاعر خواسته است از یک اصطلاح که امروز به دلایلی مورد توجه قرار گرفته است استفاده کند اما به این نکته توجه نداشته است که این مورد توجه قرار گرفتن دارای تاریخ مصرف است و بزودی باید برای توضیح آن، به پانوشت و توضیح و تشریح متوسل شد. ضمن اینکه هیچ استفادۀ خلاقانه و ادبی از این اصطلاح نشده است. صرف استفاده از یک اصطلاح عامیانه از زبان روزمره به معنای وارد شدن آن در زبان ادبی نیست بلکه باید شاعر آن اصطلاح را برای ورود به فضا و بافت شعر خود ورز بدهد، آماده کند و در بافت شعر خود جای دهد.
دو غزل بعدی شاعر اما از این دغدغه امروزی بودن فاصله گرفته است. اگر از اصطلاح کهنه و نه چندان خوش موسیقی «آوخ» بگذریم، شاعر در این دو غزل دست انداز زبانی خاصی ندارد و نشان می دهد رمز و راز سرودن به این زبان را به نسبت بلد است ولی مسأله دقیقاً همین است که این دو شعر کاملاً با مخاطب امروز، زبانش، دغدغه هایش، زندگی و مسائلش بیگانه است.
فکر می کنید این مضمون و شبیه این بیت :
رفتی و بی تو می کُشدم زهر حسرتی
کز جام سرنوشت بریزد به ساغرم
در تاریخ شعر ما چند بار تکرار شده است؟ شاید هزاران بار! پس دیگر گفتن اینکه سرنوشت بدون تو زهر حسرت در ساغرم می‌ریزد، چه جذابیت و کششی برای مخاطب امروز دارد؟ شاعر این شعرها باید سرودن به زبان روزگار خود را بیشتر و بیشتر تمرین کند تا به اندازه ای که در شعر با زبان کهن، توانمند است؛ به زبان امروز هم بتواند بسراید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.