هیجان‌نمایی با هیجان‌زدایی قابل جمع نیست




عنوان مجموعه اشعار : این همه اتفاق بی دلیل نیست
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


فردا
‌با گذشته اش‌‌ قرار گذاشته
حرف های زیادی برای گفتن دارد
اما دهانش را گم ‌کرده است

برای همین، خودکشی را از خودخوری شروع کرده
و ته مانده ی روز هایش را جمع می کند
تا در شب بریزد

برای همین
یکی از همین روزها
خودش را در تاریکی گم خواهد کرد

هیچ‌ خیابانی بی دلیل تاریک نیست

بی دلیل نیست که هیچ دستی
برای هیچ دستی
قدم از قدم برنمی دارد
نه
برنمی دارد
گذشته گوشی را بر نمی دارد
نه
برنمی دارد
این واژه ی "دلواپسم"، دست از سرم بر نمی دارد
و بی دلیل نیست که هیچ سری
گم شدن دهانش را گردن نمی گیرد
و هیچ رگ گردنی بیرون نمی زند
نه
نمی زند
ترکیب "رگ گردن" ، از شعر بیرون نمی زند
نه نمی زند
فردا زنگ نمی زند

زمانه را به گذر زمان سپرده است
و زمان، تنها یکی را ثابت کند کافیست
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
شعری که پیش رو داریم نه صرفاً به اعتبار تصریح سطر « برای همین، خودکشی را از خودخوری شروع کرده» بلکه به استناد مونولوگ شکل دهنده ی بند سوم، شعرِ خودخوری است.
مونولوگ یا همان تک گویی چنان که می دانیم به دو شکل تک گویی درونی و تک گویی بیرونی قابل نوشتن است. با کمی تسامح می توان تک گویی درونی را همان خودخوری خواند. در این شعر، خودخوریِ کسی که قراری دارد اما دهانش را گم کرده است به درستی و زیرکی با مونولوگ بازنمایی شده است. بازنماییِ به هم ریختگی افکار و درون راوی که در شرایط عادی قرار ندارد اغلب به یاری مونولوگ که شیوه ای اکسپرسیونیستی در روایت است قابل تحقق است.
وقتی راوی دهانش را گم کرده باشد مونولوگ قطعاً در دلش اتفاق می افتد لذا راوی شعر باید اول شخص باشد. تنها نشانه ی این راوی شناسه ی «م» در «سرم» است که در سطر « این واژه ی "دلواپسم"، دست از سرم بر نمی دارد» به چشم می خورد. بعید می دانم این شناسه از دست شاعر در رفته باشد که اگر چنین هم باشد تصادفاً به داد شعر رسیده است. شناسه ی انتهای «دلواپسم» نشانه ی راوی نیست و اثرش با قرار گرفتن در داخل گیومه و بعد از «واژه» خنثی شده است. جز این سطر، بقیه ی شعر از دید سوم شخص روایت شده است که متاسفانه با تک گویی درونی مورد نیاز برای بازنمایی خودخوری، سازگار نیست. البته در همین بند، تکرارِ «نه/برنمی دارد» و «نه/ نمی زند» ها بیشتر به تک گویی درونی می ماند تا دخالت عاطفی یا عقلانی راوی سوم شخص در روایت. همچنین متاسفانه همه ی جملات خبری است و حتی یک جمله ی پرسشی به کار نرفته است. از طرفی وجه اخباریِ تمام افعال و نحو سالمِ تمام جملات در بازنمایی خودخوری خلل ایجاد کرده است.
گفتیم که مونولوگ شیوه ای اکسپرسیونیستی در روایت است برای بازنمایی آنچه در دل و ذهن راوی می گذرد. به کار بستن این تمهید سبب آگاهی خواننده از درون اغلب آشفته و بهم ریخته ی راوی و باورپذیر ساختن روایت و حذف فاصله ی میان اثر و مخاطب است. لذا در شعری که به این شیوه روایت می شود ایجاد فاصله‌ گذاری با به کار بردن کلماتی نظیر « واژه»، «ترکیب» و «شعر» در سطرهای زیر نقض غرض است. چرا که وسط تک گویی که مجالی برای بروز و ظهور افکار راوی دهان گم کرده است جای اشاره به اینکه با شعر سر و کار داریم نیست. چرا که این راوی با راوی دانای کلی که شعر را آغاز کرده و سه بند اول را تا پایان سطر « هیچ‌ خیابانی بی دلیل تاریک نیست» روایت کرده است یکی نیست.
این واژه ی "دلواپسم"، دست از سرم بر نمی دارد
ترکیب "رگ گردن" ، از شعر بیرون نمی زند
به تعبیر دیگر تک گویی درونی با فاصله گذاری برشتی در یک شعر قابل جمع نیست چرا که تمهید مارکسیستی برشت، خود اعتراض و واکنشی به فریبِ -به ادعای برشت- مستتر در اکسپرسیونیسم بود. مونولوگ درصدد هیجان نمایی است در حالی که فاصله گذاری عزم هیجان زدایی از رابطه ی اثر و مخاطب دارد. غرض از تشریح موضوع این است که توجه شاعر خوب این شعر و احتمالاً خوانندگان دیگر این یادداشت به این مهم جلب شود که شعر حاصل جمع جبری تمهیدات شعری نیست و گاه این تمهیدات با هم در تعارضند.
در پایان این یادداشت که کم کم دارد به درازا می کشد به چند مورد از سایر نکات قابل طرح اشاره می شود.
از آنجا که حرف برای گفتن است «برای گفتن» در سطر سوم حشو است مگر آنکه از آوردن آن کاری می کشیدید که چنین نیست.
دو بار تکرار «برای همین» که جا داشت اصلاً یک بار هم به کار نمی رفت به شعر لطمه زده است. بالاخص بار دوم که با یک «همین» دیگر در سطر بعدی توی ذوق می زند.
برای همین
یکی از همین روزها
در سطرهای زیر هم حریص بودن شاعر به کار کشیدن از کلمات به جایی رسیده است که خودکشی را به تناسب خودخوری به کارگرفته است در حالی که در طول شعر نقشی به آن محول نشده است و در ادامه نیز خودخوری، خوردنش سبب تداعی ته مانده و جمع کردن و ... شده است که هیچ به کار شعر نیامده است. فریفته ی تداعی های فرعی شدن اغلب کار دست شاعران می دهد و نیاز نیست همه ی آنها به شعر راه پیدا کنند.
برای همین، خودکشی را از خودخوری شروع کرده
و ته مانده ی روز هایش را جمع می کند
تا در شب بریزد
همچنین جا دارد دوست شاعرمان را از به کار بردن «تا»هایی نظیر آنچه در سطر اخیر می بینیم پرهیز دهم. بالاخص در این شعر که همراه با «برای همین» در دو سطر بالاتر، منطق نثر را در شعر پیاده کرده است.
متناظر با «خیابانی»، «دستی» و «سری» بعد از «هیچ»های قبلی نیز بهتر است به جای «هیچ رگ گردنی» از «رگ هیچ گردنی» استفاده شود.
و اما سطرهای «زمانه را به گذر زمان سپرده است/ و زمان، تنها یکی را ثابت کند کافیست»، جمع بندی و نتیجه گیری است تا پایان بندی. شعر بدون این دو سطر به خوبی پایان یافته بود.
نه نمی زند
فردا
زنگ نمی زند

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.