تصوير، كانون احساس و معنا




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : سعید قاسمی


عنوان شعر اول : هایکو
ماه میلرزد
برکه میخندد
قورباغه شیرجه میزند

عنوان شعر دوم : بدون نام
رودیست که از آبی خود سیر شده
آن ماهی قرمز که دگر پیر شده
میخواست که از رود به دریا برسد
کابوسِ به قلاب که تعبیر شده

عنوان شعر سوم : بدون نام
ماهی های قرمز
تاج گلهای تور باف را
روی قبرها میکشند
و به زنان آبستن قلاب تعارف میکنند
عق میزنند جنین های شناور
قلاب های آویزان از دهان را
و قایق ها دفن میکنند
مرده های بادبان پیچ را
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
دقيق شدن در اشياء و پديده هاي پيراموني، از شاعر نه يك راوي خنثي كه كنش گري هوشيار به نمايش مي گذارد كه تلاش مي كند روابطي متناسب و پيوندهايي تجربه نشده كشف و ابراز كند كه ماهيت ادبي و كيفيت هنري اثر را دوچندان كند. شايد ورود كردن به اين بحث با توجه به سابقه ي شاعر و ميزان تجربه ي او كمي شتابزدگي حساب شود اما در دو شعر كوتاه كه احتمالا از تجربه هاي جديد ايشان باشد، غلبه ي اين ويژگي چنان بوده است كه او را به بازشناسي آن دعوت كنم.
همنشيني واژگان در شعر (كلن در هر متني) اگر بي توجه به حوزه ي معنايي و گستره ي تجربي باشد، منجر به ايجاد تصويري كه منعكس كننده ي درونيات شاعر باشد نخواهد شد و قطعاً در اين روند بايد اَشكال زباني و صور معنايي با يكديگر آن چنان آميخته شوند كه بتوانند به درستي به شكل گيري نتيجه منجر شوند. اگر به شعر سوم جناب قاسمي توجه كنيم متوجه مي شويم كه شدت آفرنيش تصويري شعر به حدي است كه ذهن مجال توقفي ندارد و يك سره در بارش متواتر تصاوير ئچار سرگشتگي شده است. اين اتفاق هميشه در آغازين سال هاي شاعري محتمل است. در واقع شاعر نمي تواند حركت سيلابي ذهن را كنترل كند و همين توانمندي ناخواسته به سلامت شعر آسيب مي زند:
- تاج گل هاي تورباف
- عق زدن جنين هاي شناور
- مرده هاي بادبان پيچ
كه هر كدام از اين تصاوير به توضيحي در سطر بعدي خويش اضافه شده اند.
در اين سطرها و در ميان اشياء و پديده هاي دور از هم و كم ارتباط و گاه بي ارتباط هيچ نسبت جديدي ايجاد نشده است كه به واسطه ي آن بتوان معنايي متعارف براي متن دست و پا كرد.
صرف زمان و كسب تجربه و ممارست در آفرينش ادبي مهمترين شيوه ي تربيت ذهني شاعر در چنين ايامي است. در واقع شاعر به مرور مي آموزد كه اين سيلاب دوست دارد به هر شكل ممكن خود را ثبت كند اما اين خلاقيت و هنر ذهن و زبان ماست كه ثبت اين اتفاق به زيباترين شكل و كمترين تغيير احتمالي صورت گيرد. شايد از همين رو است كه مي بينيم ميان هر سه شعر از نظر معنا و مفهوم تشابهاتي وجود دارد كه نشان مي دهد شاعر خود نيز از اتفاقات صورت گرفته اقناع نشده است و به دنبال بازآفريني مطلوب و مد نظر خود از اين كشف بوده است.
به نظرم اين رويه نبايد با غلظت و به پيچيدگي شروع شود و شاعر سعي كند با تعمق در تجربيات پيش از خود اشكال متفاوت رابطه آفريني و خلق تصوير را بياموزد و تجربه كند و سپس خود را به درياي بدعت بزند. به اين سطر از شعر زمستان اخوان اگر توجه كنيم متوجه مي شويم كه شاعر با يادآوري ساده ترين اتفاقات طبيعي در پيرامون ما به چه تصوير تاثيرگذاري دست پيدا كرده است كه همواره در ذهن ما زنده است و نفس مي كشد:
- حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است...
به شنيدن همين سطرها و درآميختگي با اجزا اين تصوير، ارجاعات ننوشته اي در متن در ذهن ما خطور مي شود كه به مدد آن ها شعر، اثرگذارتر مي شود و از نفوذ بيشتري برخوردار مي گردد. در واقع شاعر با انتخاب درست واژگان و ايجاد رابطه با مصالحي كه در اختيار داشته است، واقعيت را چنان بازآفريني كرده است كه ارزش ادبي آن دوچندان شده باشد.
مي خواهم بگويم كه تصوير بايد آن قدر غني و حساب شده اتفاق بيفتد كه كانون احساس و معني شعر باشد و مخاطب با هر بار خوانش شعر، اجزاي پيدا و پنهاني از اين تصوير را كشف كند و از آن لذت ببرد.
در خصوص شعري كه به نام «هايكو» وارد شده است نيز بي هيچ توضيحي توجه شاعر را به منابع شناخت و بازشناسي اين فرم ادبي ارجاع مي دهم تا با شناختي حداقلي بتوان بيشتر در اين مورد با هم گفتگو كنيم.
چشم انظار آثار ديگر دوست عزيزم خواهم ماند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.