نور رستگاری در جبین شاعری جوان




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سید مسعود میرسلیمانی بافقی


عنوان شعر اول : تویی که آمده...
دو چشم پنجره ها روشن از رسیدن تو
و پرده رقص گرفته است با پریدن تو

سپرده ام به شقایق که شاد باش و بخند
که داغ دل نکند تازه با رسیدن تو

تمام عقربه ها را به قصه خواباندم
مباد عبور کند لحظه های دیدن تو

«زبان خامه ندارد سر بیان فراق»
تمام گوش شدم، معطل شنیدن تو

میان سیل سکوتت هنوز منتظرم
مرا به ساحل صحبت کشد وزیدن تو

رسیده موسم باران من چکیدن من
نشسته حجم حضورت به راه دیدن من

تویی که آمده یا آن سراب محجوب است؟
که محو گشت به نزدیک تر رسیدن من

و رود می شوم و غرق در سرودن تو
که آسمان بشوی محو در پریدن من

دو سیب کال رسیدند پیش هم آخر
و وقت چیدن تو بود و وقت چیدن من

سید مسعود میرسلیمانی

عنوان شعر دوم : رباعی
ای چشم تو آن طلوع سرمست!منم!
آن پنجره همیشه بن بست منم

آن چلچه ای که قهر کرد اما با
آواز امید بازگشته است، منم

سید مسعود میرسلمانی

عنوان شعر سوم : برای جانبازان شیمیایی...
آن سنگ ندارد ثمری غیر شکست
اما این باغ مست می ماند، مست!

این خش خش چیست در گلویت؟ انگار
پاییز درون سینه ات معتکف است

سید مسعود میرسلمانی
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
نور رستگاری در جبین شاعری جوان
ابتدا درودتان میگویم.
یک غزل پیوسته و دو رباعی – همه آن چیزی است که از این شاعر بسیار جوان به دستم رسیده است. برای کسی به سن و سال این شاعر و با این میزان تجربه، باید گفت بسیار جای امیدواری وجود دارد که در آینده ادبی کشور، جایی برای کسی مثل او وجود داشته باشد و چه بسا در آینده، شعرهای نابی از این شاعر بشنویم و ببینیم.
او دو قالب نسبتاَ سخت را تجربه کرده و در هر دو، حرف‌هایی برای گفتن دارد. در غزل پیوسته، اگرچه تعداد غزل‌ها از دو غزل تجاوز نمی‌کند که آنهم به قافیه یکسان و تنها تغییر در ضمیر بسنده شده است؛ اما شاعر به خوبی توانسته است طرح موضوع کند؛ در قالب رباعی هم نشان می‌دهد با کمی تجربه و تمرین بیشتر، موفق خواهد بود. با اینحال به حسب وظیفه‌ای که به دوشم نهاده شده نکاتی می‌نویسم تا این نوشتار چندان هم بی‌فایده نباشد.
غزل پیوسته:
الف: در قالب غزل پیوسته، انتظار مخاطب، سرودن حداقل بیش از دو غزل است. به تعبیری دیگر غزل‌پیوسته همان ترکیب‌بند و ترجیع بند است که بیت میان‌بند یا "واسطه‌العقد" ندارد. با این حساب، معمولاً از ترکیب‌بندها و ترجیع‌بندهای مشهور، شعرهایی بلندتر از آنچه که این شاعر ارائه داده سراغ داریم.
ب: همانندی قافیه در دو غزل متوالی، اگرچه عیب نیست اما در صورتی می‌توانست جالب و جاذب باشد که دو کارکرد متفاوت از آن کشیده می‌شد. با کارکردهای یکسان، تکرار قوافی خیلی مخاطب را ذوق‌زده نمی‌کند.
ج: در کلیت شعر بالا یکجور تضاد معنایی یا ناهماهنگی وجود دارد، چنانکه معلوم نیست شاعر ممدوح را مدح می‌کند یا خودش را ... به‌عنوان مثال در بیت اول با وصف و مدح یار شروع می‌شود اما در ابتدای غزل دوم، انگار ورق برگشته و همه چیز را به خودش اختصاص می‌دهد و گویی این یار است که باید ناز او را بکشد.
د: در بیت دوم، شقایق مخاطب و حاضر است در مصراع اول؛ ولی غایب است در مصراع دوم. این ناهمگونی برای ارجاع ضمیر، جالب نیست.
ه: در بیت سوم، کلمه عبور با یک چشم پوشی عروضی تلفظ می‌شود. اگرچه امروز حرف "ع" را در مخرج "الف یا همزه" ادا نمی‌کنیم اما شاعر تا جایی که راه دارد باید از آن پرهیز کند. یا حداقل بداند که چه اتفاقی افتاده و بتواند توجیه کند.
در جمله "مباد عبور کند" حرف "ع" در تقطیع می‌افتد: م/ با/ دُ/ بو/رُ/ ک/ ند
ح: در بیت چهارم شاعر از کلمه معطل استفاده کرده اما از ادای عامیانه یا لهجه‌دار آن بهره برده است؛ در حالی که این کلمه در لغت با وزن فعولن یعنی با ضم" م" و تشدید" ط" بیان می‌شود، نه با وزن فع‌لن و با فتحه "م" و سکون "ع".
و: برای بیت پنجم دو نکته قابل ذکر است: یکی آنکه " سیل سکوت" ترکیب آراسته‌ای نیست و اینجا اتفاقاً نمی‌شود گفت که شاعر از پارادوکس استفاده کرده است. دوم اینکه سیل، چیزی یا کسی را به ساحل امن نمی‌رساند. سیل ویران کُن و بنیان کَن است.
ط: در بیت مطلع غزل دوم همانطور که قبلاً هم اشاره شد، شاعر خودش را خیلی تحویل گرفته که یارش باید چشم انتظار او باشد آنهم با استفاده از ترکیب نادرست " حجم حضور"
از همین جنس، ترکیب "سراب محجوب" را هم نمی‌پسندیم، چون سراب بار مثبت ندارد و منفی است و اتصاف ان به صفت "محجوب" دور از ذهن است.
این سردرگمی و دوگانگی در ابیات پایانی این شعر هم کماکان ادامه دارد.
رباعی: برای رباعی‌ها تنها به دو نکته بسنده می‌کنم و اطمینان دارم نکته تازه‌ای نیست و هم شاعر می‌داند و هم دیگران بارها گفته‌اند: یکی آنکه ریاعی باید ضربه نهایی داشته باشد و من در هیچکدام از دو رباعی‌ها این ضربه نهایی و کوبندگی و حرف تمام و کمال را ندیدم. اگرچه در مجموع، رباعی دوم خوش ساخت‌تر و خوش مضمون‌تر بود.
نکته دوم: کلمه "منم" که ردیف رباعی هم هست؛ برای مصراع اول از نظر دستوری اضافه است و اگر دو مصراع اول و دوم را موقوف‌المعانی هم بدانیم دوبار تکرار آن در انتهای مصراع دوم صورت خوشی ندارد. با این حساب باید گفت شاعر چاره‌ای ندارد جز انکه مصراع نخست رباعی اول را اصلاح کند.
برای این شاعر جوان خوش‌آتیه آرزوی بهترین‌ها را دارم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.