آشفتگی در زبان




عنوان مجموعه اشعار : شادی زارهای شبانه
شاعر : علی نظری سرمازه


عنوان شعر اول : دونصفه سیب
من زرد،توقرمز،دونصفه سیب افسوس
بعدازجدابی ازهم بی نصیب افسوس
مانند حرف (T) بی روح و افسرده
سرخورده،سردرگم،تن برصلیب افسوس
د'ورهم از دوری دیوار می بافیم
درعارتنهابی، تنها،غریب افسوس
طبع روان ما تب کرده ازدوری
تنهادراین مورد باهم رقیب افسوس
دوقوی بی تالاب در جستجوی آب
دوقمری خوشخوان دوعندلیب افسوس
دوخط موازی از دور هم بازی
خیر سرم یعنی باهم حبیب افسوس
من پر، تو پروانه مقصدفقط خانه
پر وا نکرده در اوجی عجیب افسوس
من دلخورم از تو، تو دل پری ازمن
دردلبری کردن هم دلفریب افسوس
ازعربتی باغین تا قرب بی قافی
همواره درحال ام بجیب افسوس
ای کاش از اول یک سیب می ماندیم
حالا که از بودن هم بی نصیب افسوس



عنوان شعر دوم : باتوقشنگه دنیا
باتوقشنگه دنیا،رنگاوارنگه دنیا
بدون تو برایم چقدرتنگه دنیا
تو درکنار باشی دیگه غمی ندارم
تو این شبای ظلمت تنها تویی ستاره
ازآنچه بهترینه همیشه بهتری تو
همیشه بهترینم یه جور دیگری تو
صبح صداقتی تو بهشت رو زمینیم
عین حقیقتی تو همیشه هم نشینم
بیا که با صداقت دروغو رسوا کنیم
شادی لحظه ها رو وصل به بالا کنیم
مسیر سر به راهی رو طی کنیم پیاده
تو صبح به این زلالی کیف میده این افاده
اردیبهشت ترین طلوع روزگارم
خدا کند همیشه بمونی درکنارم
تا تو بهشت منی جهنمی نباشه
تو این بهشت زیبا دیگه غمی نباشه
فقط بخاطر تو می شکنم که پاشی
بدون تو نباشم به که ازم جدا شی
رونردبوم قسمت داری می ری رها شی
یه پله کافری مونده تا برام خداشی

عنوان شعر سوم : دلم خیلی برایت تنگ میشه
میان عشق و عقلم جنگ میشه
سرشک دیدگانم سنگ میشه
نمیدانم چرا؟ دست خودم نیست
دلم خیلی برایت تنگ میشه
نقد این شعر از : آرش شفاعی
تجربه کردن در ادبیات همیشه خوب است. هر هنرمندی و در نتیجه هر شاعری در تمام دوران شعری خود نیازمند تجربه های متفاوت و متعدد است اما قرار نیست صرف تجربه کردن، شعر بگوییم. ما شعر نمی گوییم که شعر گفته باشیم، تجربه نمی کنیم که تجربه کرده باشیم، شعر می گوییم و برای بیان شعری خود، تجربه های مختلف را از سر می گذرانیم تا بتوانیم بهترین شیوه را برای بیان حرف هایی که در سر داریم، پیدا کنیم. سه شعری که از دوست شاعرمان می خوانیم، هر یک در قالبی است و برای سرودن هرکدام، قالبی را برگزیده است. شعر نخست غزلی است که در آن واژگان و فضایی معلق بین نوگویی و کهنه سرایی تجربه شده است. در شعر دوم شاعر ترانه سروده است و سعی کرده است از منظری احساسی تغزل بگوید اما در قالبی دیگر و در شعر سوم یک دوبیتی که بازهم زبانی معلق دارد. حرف عمدۀ شاعر در هر سه شعر هم عاشقانه سرایی است اما عاشقانه هایی که در آن حرفی جدید و نگاهی تازه به مقولۀ عشق دیده نمی شود. شاعر در هر سه شعر تنها توصیف کننده ای تماشاگر است.
ازآنچه بهترینه همیشه بهتری تو
همیشه بهترینم یه جور دیگری تو
صبح صداقتی تو بهشت رو زمینیم
عین حقیقتی تو همیشه هم نشینم
تصویرهایی که شاعر از معشوق می دهد، همینقدر کلی و ذهنی است. معشوق گوشت و پوست و حضور ندارد. اینکه می گوییم تنها در توصیف توقف کرده است برای همین است. شاعر معشوقش را «صبح صداقت» می بیند. صبح صداقت را نمی توان دید، نمی توان حس کرد و نمی توان برایش تجسمی داشت. همه چیز ذهنی است. شاعر گاهی هم البته سعی می کند از این پیله بیرون بیاید اما در اینجا مشکل زبان خود را نشان می دهد.
دوقوی بی تالاب در جستجوی آب
دوقمری خوشخوان دوعندلیب افسوس
در زبان روزمره امروز چه کسی از واژه ای مانند عندلیب استفاده می کند؟ آیا استفاده از این کلمه جز به ضرورت و اجبار قافیه توجیهی داشته است؟ این رفت و امد شاعر میان زبان رسمی و زبان محاوره در شعرهای شاعر باعث می شود که شعر دچار ایرادات جدی شود. به همان دوبیتی دقت کنید که شاعر نتوانسته است در دو بیت، هماهنگی زبانی را رعایت کند:
میان عشق و عقلم جنگ میشه
سرشک دیدگانم سنگ میشه
نمیدانم چرا؟ دست خودم نیست
دلم خیلی برایت تنگ میشه
اگر قرار است به زبان محاوره شعر بگوییم باید همۀ عناصر زبانی که انتخاب می کنیم از همین زبان باشد. در زبان محاوره کسی از سرشک دیدگان استفاده نمی کنیم بلکه به راحتی می گوییم اشک چشمان، از طرف دیگر نمی توان همچنان از کلماتی مانند میان، سرشک و نمیدانم استفاده کرد اما در پایان از صورت محاوره فعل می شود استفاده کرد. این آشفتگی زبانی ایراد مهمی در شعر است که شاعر باید برایش فکری اساسی کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
علی نظری سرمازه » 18 روز پیش
درودبرشاعرگرامی و منتقد بزرگوار ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.