به قافیه فکر کنیم




عنوان مجموعه اشعار : درد
شاعر : محمد امین شچاعی


عنوان شعر اول : درد
درد....
بستر خشکیده یک رود
درد....
پریشانی تولد نوزادی زود
من....
قلوه سنگی رها در بستر آب
تو.....
موجی در تلاطم سقوطم، هنوز در خواب
سکوت میشوم در کم عمقی وجودت
سکون میشوی در کنار کاشی هبوطت
غرق در دریای خیالی ام
غریقی تنها در بستر پوشالی ام
سردم، از سرمای هوایت
بی پروا، در سکوت صدایت
زنده ام ، تنها و سیراب
نفس میکشم زیر آب
ادامه میدهم در این سکوت بی صدا
تنم غریقِ تو شده، سرم ندا
چراغ آسمان تورا عبور میکند
به من که میرسد، فقط،
سجود می کند
ماه تورا به آینه ات صدا کند
چراغ میشود مرا ، قلم ردا کند
تو
رها کردی مرا از عبورت
و من نشسته ام در امتداد حضورت
تنها مانده ایم
من با خورشید
تو با غرورت

#درد
ا.شجاعی
۲۲ شهریور ۹۷
نقد این شعر از : آرش شفاعی
دربارۀ اهمیت و نقش قافیه هیچ شاعر و نظریه پرداز ادبی در ایران بیشتر و دقیق تر از نیما سخن نگفته است. شاید تعجب کنید که چطور نیما که خود علیه وزن و قافیه و الزامات دست و پا گیر شعر قیام کرده بود، چطور از قافیه دفاع می کرد؟ او از قافیه دفاع می کرد اما از نقشی که ادبیات کهن بر دوش قافیه گذاشته بود، انتقاد می کرد. نیما فهمیده بود قافیه مهمترین بخش از شعر است. قافیه باید درست در جای خود بیاید و بتواند موسیقی شعر را کامل کند. او قافیه را به مثابه جواهری می دید که باید در بهترین جای یک تاج قرار گیرد تا درخشش و شکوه خود را نشان دهد. اگر همان جواهر ارزشمند را در جایی نادرست قرار دهید، نه تنها ارزشش را نشان نمی دهد، ممکن است حتی تاج را از درخشش بیندازد.
برای درک درست ارزشی که نیما برای قافیه قائل بود، باید نوشته های نیما و نیز تحلیل ها و شرح هایی که بر آن ها نگاشته شده است، دقیق و درست خوانده شود. یکی از ایراداتی که نیما به قافیه در شعر کهن می گیرد این است که قافیه باعث ایجاد تکلف، قافیه اندیشی نادرست و دنباله روی شاعر از قافیه شده است. یعنی در حالیکه باید شاعر جایگاه درستی برای قراردادن قافیه در شعرش ایجاد کند و با اندیشه و طرح شاعرانه، قافیه را در جای خود بنشاند، قافیه شاعر را به دنبال خود بکشد و برای او تعیین تکلیف کند.
برای این حرف خود مثالی بزنیم:
شاعر می‌گوید:
غرق در دریای خیالی‌ام
غریقی تنها در بستر پوشالی‌ام
سردم، از سرمای هوایت
بی پروا، در سکوت صدایت
زنده ام ، تنها و سیراب
نفس میکشم زیر آب
ادامه میدهم در این سکوت بی صدا
تنم غریقِ تو شده، سرم ندا
در همین چند سطر از شعر به نظر شما چند واژه بی دلیل و تنها برای نشاندن قافیه به شعر تحمیل شده‌اند؟ از همان ابتدای شعر شروع کنیم. وقتی شاعر می گوید در دریایی خیالی غرق شده است، سطر بعدی یعنی غریق در بستری پوشالی چه کمکی به شعر کرده است؟ چه مفهوم تازه یا تصویری را به شعر اضافه کرده است؟ در این سطر «سردم، از سرمای هوایت» همۀ آنچه بعد از سردم آمده است، حشو است و شاعر تنها به ایجاد قافیه با صدایت فکر می کرده است و نه چیزی بیشتر. وقتی شاعر می گوید سردم (البته باید بگوید سردم است و اینجا ضعف تألیف هم دارد) در حقیقت همۀ ما می دانیم که از سرمای هوا سرد است و اضافه شدن ضمیر ملکی متصل دوم شخص به هوا هم نه تنها ابهامی را رفع نمی کند، سطر را مبهم تر می‌کند. در سطر بعدی شاعر می گوید زنده است، تنها و سیراب؛ کلمۀ سیراب به چه دلیل آمده است؟ اگر دلیلی جز پر کردن قافیۀ آب دارد، معنا روشن نیست و دچار اختلال است. در ادامه شاعر می گوید: «تنم غریق تو شده، سرم ندا» احتمالاً جذابیت پرکردن قافیۀ ندا و صدا اصلاً شاعر را متوجه این مسأله نکرده است که آنچه نوشته است بی معنی است. «سرم ندا» یعنی چه؟ یعنی «سرم پر شده از ندا» ؟ قطعاً این سطر ضعف تألیف جدی دارد و رسانندۀ معنا نیست.
همین ایراد در این مصرع هم خودش را نشان می دهد:
چراغ میشود مرا ، قلم ردا کند
که باز می شود از شاعر پرسید «قلم ردا کند» دقیقاً چه معنایی می دهد. به دوست شاعرمان توصیه می‌کنم کتاب ارزشمند «موسیقی شعر» دکتر شفیعی کدکنی را با دقت بخواند و بیشتر به اهمیت و جایگاه قافیه در شعر واقف شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
محمد امین شچاعی » 21 روز پیش
درود بر استاد شفاعی از نقد منصفانه شما لذت بردم، به نکاتی اشاره کردید که به هیچ عنوان به ذهن خودم خطور نمیکرد اما در برخی لغات بکار بره شده در شعرمثل (ندا و ردا) قطعا ذهن شاعر درگیر جریانی شخصی بوده که از این کلمات استفاده کرده( که طبق فرمایش شما استاد بزرگوار اشتباه است) پایدار باشید بزرگوار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.